ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  


آخرین نقدها
نام ارسال کننده : جابر ترمک
درود جناب محمد صالحی عزیز - استاد سخن نیز چنین شگردی را بکار بردند - پسران وزیر ناقص عقل لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : رضا محمدصالحی
درود بر شما - چون /ه/ در گواه ملفوظ است گواه با خدا و عزا قافیه نمیشه ِِ - ضمن آنکه پیغمبر هم جز   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : هادی ارغوان
با سلام و عرض ادب. - - نیست مخصوص به خورشید, به خون غلتیدن - عشق بسیار ازین طایر بسمل دارد...   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : رضا محمدصالحی
سلام - در رباعی اول واژه ی « بقیع» هیچ نقشی در جمله ها ندارد، ببینیم : - زهرا غزل ناب الهی ست   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : جابر ترمک
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : جابر ترمک
درود بانو بهرامچی گرامی - - هر دو پیام شما را خواندم . به نظرم هر دو یک نظر ساده و غیر فنی است   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
سلام استاد گرامی - چرا در مورد بیت مطلع که مصرع هایش کاملا بی ربط هستند چیزی نکفتید ؟و حتی بیت س   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : هادی ارغوان
سلام به شاعر محترم و منتقدان عزیز - بنده هنوز نمی دانم صفت زیبایی, زمانی که در مورد یک اثر هنری به   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
تا اساس دل به روی آجری بی فایده ست - عشق یک عمراست با ما دم خوری بی فایده ست - سلام آقای نرمک گ   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : ابراهیم حاج محمدی
درود - مصرع آخر را اگر می گفتید: - {{تازه می فهمم که دل هم عنصری بی فایده است}} - از حشو مورد   ....    لینک شعر مورد نظر


آرشیو کامل



Share



دو غزل
کاسه برداشته و خون مرا می ریزد
نظرم را به ...جگرم را ... کجا می ریزد
دو سه بار آمد و برگشت به چشمان ترم
نیشخندش به یقینم به قفا می ریزد
دارد امشب سر شوخی و مرا می شکند
بشکنش را به نگاه تر ما می ریزد
ماه را کاشته در کاسه ی چشمان رقیب
چشم ما را به دل مرد گدا می ریزد
گر چه من از لب دریای سیا دل کندم
دل وا مانده ی ما را چه بلا می ریزد
مرغ پر بسته ی ما را بگشائید قفس
تا به بالای افق نام شما می ریزد

ع ع #/##///#//####

تو بالای درخت بید می رفتی کبوتر وار
و من مانند کولی در کناری ...کودکی بیمار
تو مثل بلبلی در آشیان با چهچه شادت
و من لم داده بودم در کنار جوی گندمزار
به گنجشک خیالم دانه می دادم که تا باشد
برای بوسه ای از گونه ات تا صبحدم بیدار
غزل بانوی تک بیت دلم را سخت خندیدم
کلنجاری که با خود داشت در سیرورت پرگار
نشستی بر طناب بافته از تار گیسویت
سه تار شهریار خم شد که بردارد خطی از تار
در آن وقتی که من در خویش می مردم برای تو
تو بالای درخت بید می رفتی کبوتر وار

ع ع /##//###/###/###/
کلمات کلیدی این مطلب :  ،

موضوعات : 

   تاریخ ارسال  :   1394/3/1 در ساعت : 9:59:23   |  تعداد مشاهده این شعر :  642


کسانی که این شعر را می پسندند :

ارسال نقد و نظر برای اعضا

   
ارسال نظر برای غیر اعضا







متن های ارسالی برای "نقد" توسط دارنده دفتر شعر قابل مشاهده و تایید نخواهد بود و تنها توسط مسئول بخش نقدها بررسی و تایید خواهند شد. در صورتی که میخواهید نظری را خصوصی برای صاحب اثر ارسال کنید از بخش نظرات استفاده بفرمایید.

محمدمهدی عبدالهی
1394/3/14 در ساعت : 2:27:35
سلام و عرض ادب برادر عزیزم
درود بر شما
بازدید امروز : 3,752 | بازدید دیروز : 27,682 | بازدید کل : 127,371,801
logo-samandehi