ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  


آخرین نقدها
نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
مرا امشب بجوشان، شک مکن، در شیشه کن، بشکن - به دنبال خدایی تازه ام در باورستانها - هزاران درود ا   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : لطیف عمران پور
غزلی شکوهمند با همان زبان آشنا و گاه گزنده ی دکتر قزوه ، شرارت این لحن چنان است که ساختار قافیه را ه   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اله یار خادمیان
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : عباس خوش عمل کاشانی
درود بر حضرت استاد - غزل شورانگیز متفاونی است از شما با درونمایه ای از سبک هندی....دستمریزاد. -    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : کریم شاهزاده رحیمی
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : کریم شاهزاده رحیمی
پس آن شاعری که آنچه دیگران نمی بینند می بیند کجاست پس رسالت شاعر را کدام پیامبر و در کدام پیامرسان ب   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : ابوالحسن درویشی مزنگی
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : صادق ایزدی گنابادی
سلام - با آوردن توضیح زیر شعر موافق نیستم - به مخاطب احترام بگذارید تا خودش محل منازعه و چالش    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : صادق ایزدی گنابادی
سلام بر شاعر محترم - اینکه فقط شاعر یک بیت شعر تولید کند در حقیقت مرتکب تک بیت گویی نشده است -    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : صادق ایزدی گنابادی
سلام بر شاعر ارجمند جناب سلیمانپور - ای کاش می شد - در بیت ششم - ای دل - حذف و بجای ان عب   ....    لینک شعر مورد نظر


آرشیو کامل



Share



هزار سال خطبه خوانی



میرفت تا سمت خدا خواند
قومی که حرف از جنگ میزد را
شاه شهیدان بر سر خود بست
عمامه ی جدش محمّد را
 
نفرین نکرد آقا تبسّم کرد!
تا مثل جدّش مهربان باشد
هی زیر لب میگفت: نه! شاید
یک حُرّ دیگر بینشان باشد
 
فریاد زد: این جنگ ننگین است
وقتی که مهمان شما هستم
عیبی ندارد مردم کوفه
بارسمتان خوب آشنا هستم!!!
 
آنان که اینجا دعوتم کردند
حالا چرا شمشیر در دستند؟
من با شما جنگی ندارم که
با من زنان و کودکان هستند
 
در نامه هاتان حرفی از خون نیست
آوردم اینجا قوم و خویشم را
حالا چرا بستید ای مردم
هم راه پس  هم راه پیشم را؟
 
ای پیرهای لشکر دشمن
یک عمر رفته پس چه فهمیدید؟
آیا مرا در بچگی هایم
بر دوش پیغمبر نمیدیدید؟
 
این حرف ها اتمام حجّت بود
باور کنید از روی دلسوزیست
من که سرم بر نیزه هم باشد
پاداشم از این جنگ پیروزیست...

***

کشتند اورا ، زنده تر اما
بر صفحه ی تاریخ میماند
هرسال گویا ظهر عشورا
یکبار دیگر خطبه میخواند





   تاریخ ارسال  :   1394/8/2 در ساعت : 0:38:10   |  تعداد مشاهده این شعر :  1070


کسانی که این شعر را می پسندند :

ارسال نقد و نظر برای اعضا

   
ارسال نظر برای غیر اعضا







متن های ارسالی برای "نقد" توسط دارنده دفتر شعر قابل مشاهده و تایید نخواهد بود و تنها توسط مسئول بخش نقدها بررسی و تایید خواهند شد. در صورتی که میخواهید نظری را خصوصی برای صاحب اثر ارسال کنید از بخش نظرات استفاده بفرمایید.

بازدید امروز : 14,932 | بازدید دیروز : 30,248 | بازدید کل : 123,205,879
logo-samandehi