ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  


آخرین نقدها
نام ارسال کننده : پروین برهان شهرضایی
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : پروین برهان شهرضایی
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : پروین برهان شهرضایی
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : رضا محمدصالحی
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : ابراهیم حاج محمدی
درود جناب صالحی عزیز - در این مصرع: - {{به من ِ جان به لب از جام بلا آشامید}} - فعل [[آشامید   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : علی نظری سرمازه
سلام برشاعر گرامی - جناب بحرانی بزرگوار - زیبا و دلنشین... - فقط یک سوال - آوردن همیشه وزن ر   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : صادق ایزدی گنابادی
سلام - بله درست است - فقط هجای دوم و هجای دهم اگر به صورت - /سَی/ سکون ی ثبت شود بهترخوا   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : هادی ارغوان
سلام بر دوستان - تقطیع، همان تلفظی است که در هنگام خواندن شعر اتفاق می افتد : - حس/ سس/ سِ / تی    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : صادق ایزدی گنابادی
سلام بر جناب حاج محمدی - بله حقیر بعد از ویرایش شعر مطلب را نوشتم که نمی باید می نوشتم - الب   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : سید مهدی نژاد هاشمی
   ....    لینک شعر مورد نظر


آرشیو کامل



Share



حکایت گورستان!


روزگاری  به     دهی             ویرانم



گذر  افتاد     به                گورستانم



دیدم   آنجا   دو  سه   قبر      بی سنگ



به  ردیف   و    یله    و      تنگاتنگ



بود    آنجا     همه     تسخیر    سکوت



هی    دعا    خواندم و  هی  کردم فوت



کرد   یکباره      چو        خرگوشانم



وحشت    وادی               خاموشانم



چون که    افزودم   برسرعت   گام



تا   رها     گردم از آن   هول تمام



ناله ای    صیحه ی    جان   آزاری



آمد   و    خورد  به  گوشم     باری



کنجکاوانه      پی    ناله ی     زار



رفتم   و   دیدم     بر     تازه  مزار



زنکی    پیر   و   ز  پا      افتاده



سر  بر  آورده    صدا  سر  داده



هر  نفس  مویه کنان   موی کنان



به   مثالی   که  بود   خوی زنان



گاه   بر  سینه  و    گه   پا می زد



نعره ی     وای   خدایا     می زد



هیچ کس  در  بر  آن   پیر   نبود



تا   تسلی    دهمش    دیر   نبود



قدم  آهسته    شدم     جانب قبر



تا   تسلی   دهم  آن  فاقد   صبر



بعد  یک   فاتحه   چندین  صلوات



تسلیت   گفتم  و  گفتم     هیهات



آخرین   منزل  ما چون   اینجاست



این   همه   شیون و شین تو چراست؟



از  چه   پر  سوز  و  گدازی نالان



همچو   مرغان   شکسته ی بالان؟



آتش   ناله    چنان          افروزی



که   دل    سنگ   مرا   هم  سوزی



کیست  این  مرده؟تو را نسبت چیست



با   وی   و   چند   بباید      بگریست؟



شیونی   کرد  و  کفی    خاک به سر



ریخت   آنگاه   مرا  گفت:    پسر



پسری    تاج   سری    چون شکری



داشتم   مرد  و  ازو   نی     اثری



پیش   از   آنی  که  مرا   غم بخورد



کاش   آید   که   مرا   هم     ببرد



پسرم    ها پسرم ....... وا  پسرم



گل پژمرده ام    ای   تاج   سرم



نچ نچی   کردم  و   با  حالت زار



گفتمش    تسلیتی       دیگر   بار



زال   را    چون  که  مهیا   دیدم



نکته ای   چند   از او     پرسیدم



گفتم   این    مرده ی  تو  طاب ثراه



بود   آیا   به   جهان    اهل  گناه؟



گفت:  نی...نی   پسرم  پاکی  بود



نه   شرابی  و   نه    تریاکی بود



گفتم   آیا    شده  کز  راه   مجاز



زنده  چون  بود   شود   دخترباز؟



گفت:  این  حرف   چرا  می گویی؟



شرم  کن...راه   خطا    می پویی



پسرم    نور   دلم     غیر  از من



شد   چهل ساله    ندید    اما  زن



گفتم:   آیا   شده  بود  آن   مرحوم



که  به   قول    ننه   باشد   معصوم



لب   به   سیگار    کند     آلوده



پیپ    آیا   به    کنارش   بوده؟



شد    گراسی   و  حشیشی  بکشد؟



چرس  و  بنگی  کم و بیشی بکشد؟



یا   شود   شیفته ی      موسیقی



گرچه  دوراست  که با آن  بیقی



اهل  دل  باشد  و  حال آن پسره



گفتم آهسته:  چو    گاو    نکره!



گفت :  حاشا  که  نرفتی  به خطا



یک  قدم   در  همه  عمرش  حتی



پیرزن  گفت  و    منش    پرسیدم



تا  که   شب  آمد  و    پر ترسیدم



خاستم   از  پی   تودیع  و به او



گفتم:  ای  مادر خوش طینت و خو



ما  که  رفتیم  تو  و  این   تل خاک



گونه  مخراش  و  مزن  دامن چاک



چند  نالی  تو  که:حیف  از  پسرم؟



پسرت  نیست...بگو   مرده  خرم!



چند باید  که  چنین   زار   گریست؟



زیر  این  خاک  تو را   کره خریست



****



گفتم   اینها   همه...  اما    هزل است



هزل  از  مرتبه ی  حق   عزل است



به  مثل   گفتم و  گفتم           شاید



خنده ای  بر  لب   یاران        آید



ورنه   اینها  همه   کاریست  خطا



در خور   هر   بشر بی  سر وپا



می  و  تریاک و ازین  قسم  مواد



خود  نصیب  من و  احباب   مباد



الغرض  هرکه  در این  دنیا  بود



گر نه   آماده ی      خدمتها  بود



مرده   بهتر که  چو  انعام   زید



خورد  و  خوابد و  آنگاه    ر...



آدم  آن  است که در  عالم  خاک



ضد  می باشد و  تریاک و کراک



تا  که  جان  داشت به خدمت کوشد



کی کشد تریاک؟کی    می    نوشد؟



مرگ  بر  آن که به  دختر بازی



رو کند    با  همه ی       غمازی



مرگش  ار با  زن و دختر   باشد



ماده  بگذارد  و  با     نر   باشد!!



گر  بود  دیر  دودر   عشرتگاه



هست  بدتر  ز  جهنم     والله



هرکه  چون«خوش عمل» آدم باشد



کی   پی  عیش     دمادم      باشد؟


کلمات کلیدی این مطلب :  حکایت ، گورستان! ،

موضوعات : 

   تاریخ ارسال  :   1390/10/22 در ساعت : 21:15:20   |  تعداد مشاهده این شعر :  1786


کسانی که این شعر را می پسندند :

ارسال نقد و نظر برای اعضا

   
ارسال نظر برای غیر اعضا







متن های ارسالی برای "نقد" توسط دارنده دفتر شعر قابل مشاهده و تایید نخواهد بود و تنها توسط مسئول بخش نقدها بررسی و تایید خواهند شد. در صورتی که میخواهید نظری را خصوصی برای صاحب اثر ارسال کنید از بخش نظرات استفاده بفرمایید.

صادق رحمانی
1390/10/22 در ساعت : 22:26:31
واقعا که غافلگیرکننده بود. هم در روانی و هم در موضوع طنز.
ضمنا استا د ما هم در همان مایه ایم.!

*********************
درود بر استاد رحمانی عزیز.از این که برای خواندن این سیاه مشق وقت شریفتان گرفته شد شرمنده ام.
ابراهیم حاج محمدی
1390/10/22 در ساعت : 23:10:33
با سلام و عرض ارادت خدمت استاد خوش عمل عزیز .
بسیار عالی است و رندانه . دست مریزاد . لذت بردم و استفاده کردم .

*********************
درود بر استاد سخن که تشویقش موجب مباهات وتحریضش برطرف کننده ی آفات است.
علی‌رضا دل‌خوش
1390/10/23 در ساعت : 0:5:47
بهره وافر بردیم استاد خوش عمل. الحق که دست مریزاد. روانی شعر و پیوستگی مطلب مانند یک بزرگراه چهار باندی بود که با سرعت 120 در آن طی می کردم ولی ناگاه در کیلومتریهای (مصراعهای) 9، 30،49 و 16 ( از بخش دوم) با سرعت گیرهایی روبرو شدم .البته اگر اشتباه نکرده باشم.

****************************
سپاس بی حد و مر.مواردی که اشاره کرده اید از مصادیق بارز مکثهای نمکین-سکته های ملیح- است که در شعر قدما و متاخرین و معاصرین به وفور یافت می شود و عاری از اشکال است.
مجتبی اصغری فرزقی
1390/10/23 در ساعت : 0:13:48
هرکه چون«خوش عمل» آدم باشد






مثنوي قشنگي بود استاد



البته در دنيا ماشيني حال حاضر كه انسان هر روز بر لاشه اش تار مي تند و بيشتر گرفتار مي شود
مجال خوانش شعر بلند را از دست مي دهد.
التبه در حوزه تخصص كه باشد شاعر بايد تا انتها برود.
وظيفه شرعي شاعر است كه شعري را كه باز مي كند تا انتها برود


به هر حال از شعرتان لذت بردم

موفق باشيد استاد
به حوالي ما بياييد.
غزلي حسيني در سايت گذاشته ام در خصوص آن نقد و نظ ر بدهيد

***********************
از حسن ظن و نظر عالی ممنونم.من همیشه به دفتر شعرتان سر می زنم.یکی دوبار نظرم را -که از هرجهت مساعد بود-تایید نکردید که دلیلش برمن مکشوف نشد.



اصغري فرزقي
ويلاگ: شعر نو پيراهني در باد
سید مهدی نژاد هاشمی
1390/10/23 در ساعت : 1:5:9
سلام استاد عزیز .......بازهم درس گرفتم از شعرتان ممنون .....مانا زی.
**********************
شرمنده ام می کنید.بهترینها نصیبتان باد.
مجید مه آبادی
1390/10/23 در ساعت : 2:16:8
سلام استاد خوش عمل دوست داشتني

تولدتان را هم تبريك عرض مي كنم

.............
راستي اميدوارم هيچ وقت گذرتان به گورستان نيفته.

**********************
از محبتی که به دوستار دارید ممنونم....واما رفتن به گورستان از هر جهت امری پسندیده و مورد تاکید شرع انور و بزرگان دین است.من از رفتن به گورستان روحیه می گیرم و دلم باز می شود.
اکبر نبوی
1390/10/23 در ساعت : 3:14:19
درود و تحیت بر جناب خوش عمل گرامی
نمی خواهم بگویم که از طنزی ایرجی برخوردار بود. که اگر هم بگویم، حضرتتان بر می آشوبید که: من کجا و ایرج کجا. اما روانی و نکته بینی و نمک شعرتان از هیچ نگاهی پنهان نمی ماند. ( البته ناگفته نگذارم که نگاه اخلاقی شما در این مثنوی با نگاه های ایرج تفاوتی ماهوی دارد. ایرج دم غنیمتی بود و شما فرجام اندیشید )
اکنون که سخن به دارازا کشید بگذارید بگویم که نخستین بار حضرتتان را در سال ( فکر کنم ) هفتاد در محوطه ی آلاچیق های حوزه ی هنری زیارت کردم. با عزیزم عباسی داکانی و رضا عبداللهی ( که سالهاست از او بی خبرم ) نشسته بودیم به گپ و گفت. استاد گرانمایه و ارجمند حسین آهی هم دقایقی به ما پیوست. جورابی تا به تا بر پا داشت ( بر همان مشی درویشی و بی اعتنایی به همه چیز ) عبداللهی به شوخی گفت : حسین پانک شدی. خنده ای ملیح بر لبان حضرت آهی شکفت. از رفتن ایشان دقایقی نگشته بود که شما آمدید. قامتی رشید. ته ریشی ملیح و سبیلی مرتب. آن روز بود که من عباس خوش عمل را که سالها بود اشعارش دیده و خوانده بودم زیارت کردم. و امروز به لطف حضرت قزوه بیش تر از این سال ها اشعارتان را می خونم و لذت می برم. ( خواستم با گرمای این خاطره ی کوتاه، سرمای استخوان سوز منازعات سیاسی حاکم بر کشور را اندکی بر خود و شما و دیگران کم کنم. چه، آن سالها برادری و صمیمیتی داشت که امروز کم تر دارد. )
سربلند و شکوفا باشید. چونان گذشته.

**********************************
درود بر شاعر فرهیخته ی صمیمی آقای نبوی مهرپرور.ارادتمند را به سالهای جوانی بردید.سالهایی که همه ی ما هریک به نوعی حسرتش را می خوریم....واما بر خلاف نظر شریف عالی ارادتمند حضرت ایرج میرزا را طنزپرداز نمی دانم.ایرج فکاهی سرایی هزل پرداز بود که خصوصیت بارز شعرش سهل و ممتنع بودن آن است.بحمدالله این پایگاه نیز خانقاه دوستان یکدل-و نه همزبان- است.بهترینها را برای شما دوست مفضالم آرزومندم.
علی اشرفی راد
1390/10/23 در ساعت : 3:33:35
باسلام
جناب استاد خوش عمل شاید چون درآستانه سالروز تولدتان می باشد واز این بابت
خیلی خوشحالید چون دراین چندروزسلطان تقویم شاعرانید (گرچه به نظربنده این سمت مدام باشماست)وبنا بفرمایش معصوم علیه السلام که فرموده اند به هنگام غم وشادی به گورستان بروید تا تعادل یابید به وادی خاموشان رفته اید وااین ماجرای شیرین /موفق باشید.

*********************************
درود بر شاعر ذواللسانین.از محبتی که در حقم روا می دارید سپاسگزارم....خانواده هایی مثل خانواده ی پدری من -به قول پدر مرحومم-اهل این قرتی بازیها نبودند که جشن تولد بگیرند.در دوران کودکی و نوجوانی ام -در کاشان-اصلا ما نمی دانستیم جشن تولد چیست و به ضرس قاطع می توانم بگویم در آن دوران و در آن شهر حتی یک خانواده هم نبود که برای عضوی از اعضایش جشن تولد بگیرد.من جشن تولد را در دوران بچه های خودم دیدم.چند سالی است که روز تولد من فقط برایم هدیه ای -که معمولا کتاب است یا عطر و ادوکلن-می خرند . البته در سالروز تولد خودشان برای جیب کمین نقشه ها می کشند گرچه دوسه سالی است که فقط کیکی می خرند و خودشان دور هم می خورند مقداری هم به من می دهند!واما شما هم خوب است روز تولدتان را به روابط عمومی سایت اطلاع دهید تا مثل من چند روزی عکستان را گوشه و کنارهای سایت کارکنند!
سیاوش پورافشار
1390/10/23 در ساعت : 8:33:25
سلام استاد بزرگوار
همچون بقیه آثارتان از این مثنوی حکیمانه بهره بردم
درپناه حق باشی.

*****************
سیاووش عزیز شاعر نکته سنج و منقد بصیر.از حسن نظرتان ممنونم و یک بار دیگر از این که با قلمی شیوا یاد و نام استاد بیژن جلالی را زنده کردید به نوبه ی خود به عنوان کسی که یادکرد از رفتگان صاحب اثر و تاثیرگذار را تکریم فرهنگ و ادب و هنر می داند سپاسگزارم.
م. روحانی (نجوا کاشانی)
1390/10/23 در ساعت : 9:11:4
سلام و درود بسیار بر استاد بزرگوار جناب خوش عمل
دستتان درست و عمرتان دراز ، در این طنز شیرین و پرشور ما را هم قدم به قدم همه جا بردید، و با آموزهای دینی ، حکمی ، علمی و اخلاقی باز گرداندید ، آدم هوس می کند باز هم به این گورستان برود ( البته فقط این گورستان و نه همه ی گورستان ها ) ، در آستانه ی سالروز تولدتان برای آن شاعر فحل ، فرزانه و مفضال آرزوی بهترین ها را دارم.

************************
از تشویق و حسن نظر استاد نجوای بزرگوار سپاسگزارم....در آن خصوص نظر عالی صایب و صحیح است.حقیقت این است که چاکر این مثنوی را 80درصد دگرگون کردم تا قابلیت درج پیدا کند.اول اینگونه نبود که ملاحظه می فرمایید.در حقیقت فکاهی مایل به هزلی بود که جز در محافل خصوصی نمی شد خواند.دیدم حیف است در دفتر شعرهایم بماند این بود که آمدم ویرایشی کلی کردم تا بشود درج کرد.آن مصراع در ویرایش نیمی تغییر یافت و نیمی نه....اکنون با ویرایش اندک درست شد.لطف عالی مستدام.





محسن یاری
1390/10/23 در ساعت : 9:27:29
سلام بر استاد خوش عمل مهربان . مجددا تبریک می گم تولدتون رو . و اما در مورد مثنوی زیبایتان . استاد باور کنید این حرف راسته که جوان هم ، جوان های قدیم . البته الحمد لله شما هنوز جوانید و جوان خواهید ماند و این را مثنوی زیبایتان گواهی می دهد . استاد ما که هنوز سنی ازمون نگذشته باور بفرمایید داریم احساس می کنیم که دیگه از ما گذشته که شور و احساس جوانی داشته باشیم و اما شما بزرگوار چنان یا شیدایی و شیوایی می سرایید که ما غبطه می خوریم به حال شما . واقعا لذت بردم از این مثنوی زیبا و شیوا و مثل آب روان لاجرعه سر کشیدم و سیراب شدم . سپاس.

**********************************
از لحن صمیمانه ی شما در این تشویقنامه ممنونم.ارادتمند علی رغم بسیارکسان دوست ندارم جوان نمایی کنم.به همین خاطر رنج بسیار می کشم از این که در شناسنامه ام دو سال جوانتر از خودم!آری" در شناستامه تاریخ تولدم1339/9/9 است!و این داستان جالب و مضحکی دارد که شاید روزی جهت انبساط خاطر دوستان تعریف کنم.یا علی.
محمد وثوقی
1390/10/23 در ساعت : 9:38:25
سلام حضرت استاد خوش عمل عزیز
طنز متین و به روزی بود مثل غالب آثار شما. من هم موافقم طنازی کجا هزالی کجا!
مستدام باشید.

************************
ادیب و شاعر فاضل. از محبتی که به چاکر دارید سپاسگزارم.
محمدرضا درانی نژاد
1390/10/23 در ساعت : 22:5:26
سلام بر دوست شفیق . زیبا و پند آموز ( خانه ی عشق من کلنگی نیست )

*********************
سپاسگزارم ای حضرت رفیق شفیق (خوش عمل نیز مرد بنگی نیست)
مصطفی پورکریمی
1390/10/24 در ساعت : 7:24:42
سلام جناب استاد خوش عمل عزیز

هر نفس مویه کنان موی کنان

به مثالی که بود خوی زنان

طنزی بسیار زیبا و فاخر بود با فلسفه ای دلنشین و جذاب... استاد دیر آمدن به سبب بیماری بود مرا ببخشید.موفق باشید.

******************************
از حضور گرمتان ممنونم.امید که رفع کسالت شده باشد.
حسین شاه محمدی
1390/10/24 در ساعت : 22:58:39
سلام به استاد خوش عمل عزیز

میــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــلاد مهربانیتان خجسته باد ...... . عمرتان تابان تاماه .


از طنز سروده ی عالی شما لذت بردم ........ دست مریزاد .

ماناباشید .

*********************
دوست فرهیخته ام.از محبت عالی سپاسگزارم.
احمدرضا قدیریان
1390/10/27 در ساعت : 3:20:38
سلام بر استاد.
سپاس از حسن نظرتان.
و باز هم سپاس از مهربانی هایتان.
در حیاط خلوت، سالروز تولدتان را تبریک گفتم. در اینجا نیز مجددا مبارکباد می گویم.
برقرار باشید.

********************
از محبت و لطف شما استاد مفضال سپاسگزارم.
بازدید امروز : 12,791 | بازدید دیروز : 26,181 | بازدید کل : 132,214,885
logo-samandehi