ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  


آخرین نقدها
نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
سلام آقای صالحی گرامی - پاسخ من گویای همه چیز است به جز آزرده شدن و من نیز پاسخم دقیقا همانست که ن   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : رضا محمدصالحی
سرکار خانم بهرامچی ارجمند - ابتدا از اینکه درگیر بیماری هستید بسیار ناراحت شدم و برایتان صمیمانه   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : عباس خوش عمل کاشانی
با سلام و عرض تبریک و تهنیت پیشاپیش به مناسبت سیزدهم ماه رجب المرجّب سالروز ولادت فرخنده ی امیرالمؤم   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
سلام - - از اینکه نتوانستم نقد شما را بخوانم باز هم عذرخواهی میکنم . در شرایط سلامتی خوبی نیست   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : رضا محمدصالحی
سلام . از سرکار خانم بهرامچی شعرهایی به مراتب بهتر از این خوانده ام و فکر می کنم این غزل را بدون تام   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : صادق ایزدی گنابادی
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : صادق ایزدی گنابادی
سلام - - بحث صامت اضافی "چراغانی است" نیست ؛ چرا که وزن دوری به شاعر چنین امکانی را می دهد که   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : هادی ارغوان
سلام - دیدگاه مسئول ستون نقد: - گلدانهای خالی از گل ....استخرهای خالی از آب....چشمهای خالی از اش   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : هادی ارغوان
با سلام و عرض ادب. - ویراستاری می گفت به سه چیز علاقهٔ بیشتری دارد,اول خوردن, دوم خانواده و سوم وی   ....    لینک شعر مورد نظر


آرشیو کامل



Share



جنگ
ازکوره راه کوه وبیابان عبورکرد با اشک قطره قطره غمش را مرور کرد دنیایی ازهراس در اوپاگرفته بود دردی شبیه کوه دراوجا گرفته بودمی آمد وتمام تنش گرگرفته بود حتی صداش دردهنش گرگرفته بود مانند سایه روی زمین گام می گذاشت با گام های بی رمقش درد می نگاشت یک زن که رنگ زندگی ازاوپریده بود طعم زمخت غربت خودرا چشیده بود در پشت سرعزا وخرابی ودرد و درد درروبه رو تداوم کابوس وآه سرد تنها غریب باد به دست وبرهنه پا اززندگی چه مانده برایش ؟ فقط هوا! آمد عصا زنان وسط شهر ایستاد غمگین ودل شکسته وبا قهر ایستاد مکثی عمیق کرد ونگاهی عمیق تر درچشم های مردم از جنگ بی خبر ناگاه بغض منجمدش انفجار یافت بمبی که تکه تکه ی آن انتشار یافت هرترکشش سوال بدون جواب بود یک مثنوی روایت درد وعذاب بود لب باز کرد وگفت منم داغدار جنگ دارم مدال زخم کم است افتخارجنگ ؟! درخشم خاک هستی خود وا نهاده ام خود را به دست کافر تقدیرداده ام درخون تپید ه تلخ وغریبانه شوی من تا بغض ، سرب داغ شود درگلوی من درمن هزار شام غریبان به نوبتند با اشک و آه مرثیه خوانان به نوبتند از تیربار چلچله در چله ی غمم در شعر شاعران زمان بیت مبهمم آن موشکم که وقت عمل عامل بلاست خمپاره ای که چاشنی اش اشک بی صدا ست آواره ای که برسر خود می شود خراب درمانده ای که هرنفسش می شود عذاب از جنگ غیرخانه به دوشی ندیده ام ازخوی او به غیر چموشی ندیده ام دارد هزارنکته ی مجهول در خودش چندین هزار کشته و معلول در خودش دنیا به تنگ آمده از قارقارجنگ وقتی که نیست غیرخشونت شعار جنگ جنگ و جهنم ازنظرعاقلان یکی ست درخود سقوط می کند آخر قطار جنگ عفریت مرگ در همه جا پرسه می زند تا گورها ردیف شود درحصار جنگ فرمان قتل وغارت وخون ریزی وفساد دارد نشان کبر و جنون خمار جنگ ! باور کنید جنگ ندارد برنده ای بازنده اند هردو طرف در قمار جنگ *******ای کاش ! رنگ صلح بگیرد جهان ما آبی ترازهمیشه شود آسمان ما                                                                                                                                                                                                                              لططفا شعررا در قسمت نظرها بخوانید
کلمات کلیدی این مطلب :  جنگ نفرت خمپاره موشک درد کشته معلول ،

موضوعات :  اجتماعی ،

   تاریخ ارسال  :   1399/2/14 در ساعت : 9:20:22   |  تعداد مشاهده این شعر :  285


کسانی که این شعر را می پسندند :

ارسال نقد و نظر برای اعضا

   
ارسال نظر برای غیر اعضا







متن های ارسالی برای "نقد" توسط دارنده دفتر شعر قابل مشاهده و تایید نخواهد بود و تنها توسط مسئول بخش نقدها بررسی و تایید خواهند شد. در صورتی که میخواهید نظری را خصوصی برای صاحب اثر ارسال کنید از بخش نظرات استفاده بفرمایید.

علی اصغر اقتداری
1399/2/14 در ساعت : 9:27:10
ازکوره راه کوه وبیابان عبورکرد
با اشک قطره قطره غمش را مرور کرد
دنیایی ازهراس در اوپاگرفته بود
دردی شبیه کوه دراوجا گرفته بود
می آمد وتمام تنش گرگرفته بود
حتی صداش دردهنش گرگرفته بود
مانند سایه روی زمین گام می گذاشت
با گام های بی رمقش درد می نگاشت
یک زن که رنگ زندگی ازاوپریده بود
طعم زمخت غربت خودرا چشیده بود
در پشت سرعزا وخرابی ودرد و درد
درروبه رو تداوم کابوس وآه سرد
تنها غریب باد به دست وبرهنه پا
اززندگی چه مانده برایش ؟ فقط هوا!
آمد عصا زنان وسط شهر ایستاد
غمگین ودل شکسته وبا قهر ایستاد
مکثی عمیق کرد ، نگاهی عمیق تر
درچشم های مردم از جنگ بی خبر
ناگاه بغض منجمدش انفجار یافت
بمبی که تکه تکه ی آن انتشار یافت
هرترکشش سوال بدون جواب بود
یک مثنوی روایت درد وعذاب بود
لب باز کرد وگفت منم داغدار جنگ لطفا این ویرایش را بخوانبد
دارم مدال زخم کم است افتخارجنگ ؟!
درخشم خاک هستی خود وا نهاده ام
خود را به دست کافر تقدیرداده ام
درخون تپید ه تلخ وغریبانه شوی من
تا بغض ، سرب داغ شود درگلوی من
درمن هزار شام غریبان به نوبتند
با اشک و آه مرثیه خوانان به نوبتند
از تیربار چلچله در چله ی غمم
در شعر شاعران زمان بیت مبهمم
آن موشکم که وقت عمل عامل بلاست
خمپاره ای که چاشنی اش اشک بی صدا ست
آواره ای که برسر خود می شود خراب
درمانده ای که هرنفسش می شود عذاب
از جنگ غیرخانه به دوشی ندیده ام
ازخوی او به غیر چموشی ندیده ام
دارد هزارنکته ی مجهول در خودش
چندین هزار کشته و معلول در خودش
دنیا به تنگ آمده از قارقارجنگ
وقتی که نیست غیرخشونت شعار جنگ
جنگ و جهنم ازنظرعاقلان یکی ست
درخود سقوط می کند آخر قطار جنگ
عفریت مرگ در همه جا پرسه می زند
تا گورها ردیف شود درحصار جنگ
فرمان قتل وغارت وخون ریزی وفساد
دارد نشان کبر و جنون خمار جنگ !
باور کنید جنگ ندارد برنده ای
بازنده اند هردو طرف در قمار جنگ
*******ا
ی کاش ! رنگ صلح بگیرد جهان ما
آبی ترازهمیشه شود آسمان ما
کلمات کلیدی این مطلب : جنگ نفرت خمپاره موشک درد کشته معلول ،
اله یار خادمیان
1399/2/16 در ساعت : 16:52:8
سلام و درود



این یکی از شاهکارهای قابل تقدیر و ستایش است

زنده و زیبنده باشی طاعات قبول ایام به کام








سلام وسپاس جناب دوست
ممنونم از نگاه خطا پوشتان
خلیل ذکاوت
1399/2/15 در ساعت : 19:14:59
سلام
احسنت
آفرین
بسیار خوش ساخت و تأثیرگذار






ممنونم از لطفتان
ابراهیم حاج محمدی
1399/2/22 در ساعت : 3:27:30
درود حضرت دوست
بسیار عالی و فاخر و اسطقس دار.دست مریزاد






درود وسپاس
ممنونم عزیز استاد ودوست گرامی ام
بازدید امروز : 21,582 | بازدید دیروز : 23,683 | بازدید کل : 128,517,747
logo-samandehi