ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  


آخرین نقدها
نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
مرا امشب بجوشان، شک مکن، در شیشه کن، بشکن - به دنبال خدایی تازه ام در باورستانها - هزاران درود ا   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : لطیف عمران پور
غزلی شکوهمند با همان زبان آشنا و گاه گزنده ی دکتر قزوه ، شرارت این لحن چنان است که ساختار قافیه را ه   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اله یار خادمیان
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : عباس خوش عمل کاشانی
درود بر حضرت استاد - غزل شورانگیز متفاونی است از شما با درونمایه ای از سبک هندی....دستمریزاد. -    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : کریم شاهزاده رحیمی
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : کریم شاهزاده رحیمی
پس آن شاعری که آنچه دیگران نمی بینند می بیند کجاست پس رسالت شاعر را کدام پیامبر و در کدام پیامرسان ب   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : ابوالحسن درویشی مزنگی
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : صادق ایزدی گنابادی
سلام - با آوردن توضیح زیر شعر موافق نیستم - به مخاطب احترام بگذارید تا خودش محل منازعه و چالش    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : صادق ایزدی گنابادی
سلام بر شاعر محترم - اینکه فقط شاعر یک بیت شعر تولید کند در حقیقت مرتکب تک بیت گویی نشده است -    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : صادق ایزدی گنابادی
سلام بر شاعر ارجمند جناب سلیمانپور - ای کاش می شد - در بیت ششم - ای دل - حذف و بجای ان عب   ....    لینک شعر مورد نظر


آرشیو کامل



Share



وحشت از خانه ی مسلمانها

نیمه شب که  برا ه افتادم .از خم کوچه و خیابان ها
ترس تا مغز استخوانم بود .وحشت از چشمهای انسان ها
بار و بندیل من فقط کیفی حاوی عکسهای سه در چار
پروفنهای صورتی رنگ  و  دفتر شعر  رو  به پایان ها
رفتم و رفتم و گذر کردم . از همه  فکرهای  قالبی ام
دشت با ظلمتش سلامم کرد .باد بود و هجوم طوفان ها
روی یک سنگ  غربت الوده خسته از انتظار  وا رفتم
 یادم امد به ان همه تزویر. نامشان بود عهدها و پیمان ها
ناجیان  امدند با  لبخند. در دلم  بی هوا قیامت شد
روحم ازخیر و شر رهایی یافت خالی از درد ها و درمان ها
ناگهان جای دیگری بودم.سرخوش و شاد و بی غم وازاد
نیست اثاری از در و دیوار .می دود اب سوی بستان ها
 وحشت از صبح بازگشتم بود .وحشت از پرسش کجا بودی؟
وصدای کشیده می امد .در پس  نعره ی نگهبان ها
اخر این کار را  چرا کردم؟ من که باید دوباره برگردم؟
زهر شد طعم لحظه در جانم. وحشت از خانه ی مسلمان ها
 انکه پیوسته در دلم جا داشت. انکه روح وروان وجانم بود
دم گوشم به مهرو زمزمه گفت. رسته ای  از تمام انسان ها.

 

کلمات کلیدی این مطلب :  ،

موضوعات :  اجتماعی ، آیینی و مذهبی ، سایر ،

   تاریخ ارسال  :   1399/6/4 در ساعت : 12:38:14   |  تعداد مشاهده این شعر :  50


کسانی که این شعر را می پسندند :

ارسال نقد و نظر برای اعضا

   
ارسال نظر برای غیر اعضا







متن های ارسالی برای "نقد" توسط دارنده دفتر شعر قابل مشاهده و تایید نخواهد بود و تنها توسط مسئول بخش نقدها بررسی و تایید خواهند شد. در صورتی که میخواهید نظری را خصوصی برای صاحب اثر ارسال کنید از بخش نظرات استفاده بفرمایید.

بازدید امروز : 22,527 | بازدید دیروز : 31,298 | بازدید کل : 123,305,501
logo-samandehi