ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  


آخرین نقدها
نام ارسال کننده : جابر ترمک
درود جناب محمد صالحی عزیز - استاد سخن نیز چنین شگردی را بکار بردند - پسران وزیر ناقص عقل لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : رضا محمدصالحی
درود بر شما - چون /ه/ در گواه ملفوظ است گواه با خدا و عزا قافیه نمیشه ِِ - ضمن آنکه پیغمبر هم جز   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : هادی ارغوان
با سلام و عرض ادب. - - نیست مخصوص به خورشید, به خون غلتیدن - عشق بسیار ازین طایر بسمل دارد...   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : رضا محمدصالحی
سلام - در رباعی اول واژه ی « بقیع» هیچ نقشی در جمله ها ندارد، ببینیم : - زهرا غزل ناب الهی ست   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : جابر ترمک
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : جابر ترمک
درود بانو بهرامچی گرامی - - هر دو پیام شما را خواندم . به نظرم هر دو یک نظر ساده و غیر فنی است   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
سلام استاد گرامی - چرا در مورد بیت مطلع که مصرع هایش کاملا بی ربط هستند چیزی نکفتید ؟و حتی بیت س   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : هادی ارغوان
سلام به شاعر محترم و منتقدان عزیز - بنده هنوز نمی دانم صفت زیبایی, زمانی که در مورد یک اثر هنری به   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
تا اساس دل به روی آجری بی فایده ست - عشق یک عمراست با ما دم خوری بی فایده ست - سلام آقای نرمک گ   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : ابراهیم حاج محمدی
درود - مصرع آخر را اگر می گفتید: - {{تازه می فهمم که دل هم عنصری بی فایده است}} - از حشو مورد   ....    لینک شعر مورد نظر


آرشیو کامل



Share



خورشید بر نیزه
آنسان كه ستاره اشك را مي فهميد
خورشيد ، درون خون خود مي غلطيد
در گودي مقتل از شهادت مي گفت
از دشنه و تير و از رشادت مي گفت
تقدير ، ميان ظهر عاشورا بود
عباس ، لبش كوير و دل ، دريا بود
دريا چه خجل شد از گلوي عباس
تير ستم است ، روبروي عباس
سر سينه سپر نمود و فرقش باريد
وقتي كه علي اصغر زهرا خنديد
در حلقه خون ، لبان او سيراب است
چشمام شهادت طلبش بي تاب است
تير آمد و چشم آسمان را بوسيد
دردانه گل باغ علي را بوئيد
دامان زمين فرش تن دريا شد
خورشيد ، بروي نيزه پا برجا شد
دريا به خروش آمد و عاشورا
شد نقطه عطف دين ما در دنيا

ام البنین بهرامی
ام.خزان


موضوعات :  عاشورایی ، آیینی و مذهبی ،

   تاریخ ارسال  :   1399/10/24 در ساعت : 10:14:57   |  تعداد مشاهده این شعر :  125


کسانی که این شعر را می پسندند :

ارسال نقد و نظر برای اعضا

   
ارسال نظر برای غیر اعضا







متن های ارسالی برای "نقد" توسط دارنده دفتر شعر قابل مشاهده و تایید نخواهد بود و تنها توسط مسئول بخش نقدها بررسی و تایید خواهند شد. در صورتی که میخواهید نظری را خصوصی برای صاحب اثر ارسال کنید از بخش نظرات استفاده بفرمایید.

هادی ارغوان
1399/10/24 در ساعت : 21:46:31
با سلام و عرض ادب.

نیست مخصوص به خورشید, به خون غلتیدن
عشق بسیار ازین طایر بسمل دارد...
(صائب تبربزی)

مطلع شعر ظاهراً آن جذبه ای را که باید دارد, و می تواند توجه مخاطب را جلب و کنجکاوی اورا برای خواندن ادامه ی شعر برانگیزد؛ اما این ظاهرِ امر است.
به خون غلتیدن در نحو فارسی همان کارکردی را دارد که به خاک غلتیدن و در آب غلتیدن, بدیهی است که (درون)در بند دوم بیت اول نوعی حشو به حساب می آید و از آن نوعی ست که شاعر, بدون غرض خاصی, تسلیمِ وسوسهٔ پر شدن وزن می شود.

اصولاً اگر غلتیدن به معنای غلت زدن در خاک و آب و خون و در موارد نادر پول!! باشد که هست, بهتر است دربارهٔ ترکیبِ (درون خون خود غلتیدن) تجدید نظر کرد.
و اما بعد,
اولین نکته ای که در سرتاسر شعر جلب نظر می کند و حتی بیش و پیش از مطلع خود را به رخ می کشد, هایلایت کردنِ حروفِ اول و آخر ابیات است , که احتمالاً نشانگر آن است گه شاعر با خودش مشاعره ای راه انداخته است تا خود را بیازماید,
به نظر می رسدچنین کاری اولاً مانع تمرکز جدی شاعر در سرودن می شود, و در ثانی مانع روان خوانی توسط مخاطب ـ به دلیل مکث هایی که رخ می دهد ـ می گردد.
و دیگر این که,
در بیت پنجم (سرسینه), فاقد معنای شایستهٔ این سرودهٔ آیینی است که امیدوارم من اشتباه کرده باشم,
(سرسینه) فقط در گویش مازنی به معنای (بخش فوقانی بدن) آمده است ولی در واژه های مصوب فرهنگستان, تحت عنوان علوم و فناوری غذا, اقیانوس شناسی و جانور شناسی دسته بندی شده است.
و آخرین موردبه زمان روایت بر می گردد.
مطلع با فعل گذشتهٔ استمراری آغاز می شود, اما در ابیات چهار و شش بدون تمهید خاصی بین زمان حال و گذشته رفت و آمد می کند.
لازم به ذکر است که قضاوت دربارهٔ محتوای این شعر آیینی و ارجاعات درون و برون متنیِ آن در توانایی من نیست و تنها به آسیب های نحو و دستور زبان که در هنگام سرودن شعردر کمین مولف بوده اشاراتی داشتم که امید است مفید واقع شود.
هادی قربانی (ارغوان)

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
* توضیح مسئول ستون نقد:
اصطلاح (سرسینه) نه فقط در گویش مازنی که در گویشهای مختلف سراسر کشور ـ بخصوص در قصابی ها ایضآ توصیفات خاص و عام بیشتر در طنز و هزل ـ کاربرد دارد ومختص گویش و منطقه ی خاصی از ایران نیست.
بازدید امروز : 8,097 | بازدید دیروز : 27,348 | بازدید کل : 127,444,315
logo-samandehi