ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  


آخرین نقدها
نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
در وفای عشق تو مشهور خوبانم چو شمع - شب نشین کوی سربازان و رندانم چو شمع - (حافظ شيرازى) -    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : مهران ساغری
حالا چرا اساتید بزرگوار سایت شاعران پارسی زبان به این مورد اشاره نکردند الله اعلم .. ایضا در عجبم چ   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : مهران ساغری
درود بر شما . همه ما ایرانی هستیم ... - و اما بعد ... - بسیاری از قوافی انتخابی تان در شعر فوق   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : طارق خراسانی
سلام و درود - در پاسخ به عزیزانی که به این اثر با شکوه ایراد می گیرند باید گفت اولا حضرت استاد ابر   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : ابراهیم حاج محمدی
درود و سپاس - اولا برای کسی که در سرودن حتی یک مصرع در این وزن درمانده و ناتوان است چنین احساسی د   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
سلام آقای حاج محمدی شاعر گرامی - قافیه هایی که در غزل به زور به کار برده اید زیبا ننشسته اند: انگ    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
سلام آقا.... همین که متن نظرم را انعکاس دادید کافیست آنان که باید بخوانند و می خوانند و می فهمند م   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : رضا محمدصالحی
سلام - سروده با اشاره به/ این عید/ ( بدون قرینه - کدام عید؟) ضعیف شروع شده است و در مصرع بعد به ج   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : یوسف شیردژم «افق»
با عرض سلام مجدد - منظورم این دو بیت بود: - - اینجا اگر چه رو به فراوانی است شیخ - امّا چه    ....    لینک شعر مورد نظر


آرشیو کامل



Share



«فصل های خاموش»
«فصل های خاموش»
 
از روزگار...، هیچ  امیدی  نداشتم
خورشید بود، صبحِ سپیدی نداشتم
 
مجنونِ بی نصیبیِ خود بودم، ای دریغ
در آن تموز، سایه ی بیدی نداشتم
 
پیش از تو، روزگار به من سخت می گرفت
پیش از تو  حال و روز  مفیدی نداشتم
 
درها به روی حوصله ام، پاک، بسته بود
در آن حصار...، هیچ کلیدی نداشتم
 
میزان نبود حال و هوای درخت ها
پاییز بود و بخت سپیدی نداشتم
 
پر بود شهر اگرچه از انبوه ِ قصه ها
میلی به هیچ گفت و شنیدی نداشتم
 
یخ بسته بود، در دلِ هر شعر، وآژه ها
با آن سکوت...، حرفِ  جدیدی نداشتم
 
تاریک و سرد بود، همه فصل های من
از سمتِ  آفتاب، نویدی  نداشتم !
 
نوروز، از حوالیِ این شهر،  رفته بود 
یک عمر می گذشت که عیدی نداشتم...
 
پشتم به آفتاب تو، یکباره، گرم شد
در لحظه ای که هیچ امیدی نداشتم
 
می خواهم اعتراف کنم، در تمام عمر
همچون تو، سبز، سروِ رشیدی نداشتم ! 
 
کلمات کلیدی این مطلب :  خاموش ، روزگار ، کلید ، حصار ، سرو ، عیدی ، اعتراف ،

موضوعات :  عاشقانه و عارفانه ،

   تاریخ ارسال  :   1400/2/3 در ساعت : 8:6:12   |  تعداد مشاهده این شعر :  279


کسانی که این شعر را می پسندند :

ارسال نقد و نظر برای اعضا

   
ارسال نظر برای غیر اعضا







متن های ارسالی برای "نقد" توسط دارنده دفتر شعر قابل مشاهده و تایید نخواهد بود و تنها توسط مسئول بخش نقدها بررسی و تایید خواهند شد. در صورتی که میخواهید نظری را خصوصی برای صاحب اثر ارسال کنید از بخش نظرات استفاده بفرمایید.

بازدید امروز : 22,013 | بازدید دیروز : 34,337 | بازدید کل : 142,840,695
logo-samandehi