ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  


آخرین نقدها
نام ارسال کننده : میرویس هروی
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : یوسف شیردژم «افق»
سلام مجدد - به جای " به لای " هم می توانید بنویسید: " میان" - تو در آغوشم و دستم میان گیسوان   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : ابراهیم حاج محمدی
دوست عزیز جناب میرویس! - به فرض اینکه «هاء» مبدّل از تاء تأنیث در کلمات عربی را غیر ملفوظ بگیریم ب   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : یوسف شیردژم «افق»
سلام برادر - غزل خوبی است اما چند ایراد دارد که اگر برطرف کنید بهتر هم می شود - 1- در مصرع -    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : یوسف شیردژم «افق»
سلام - غزل های زیبایی دارید - احسنت - چند پیشنهاد درباره غزل بالا : - 1- در این مصرع: -    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : میرویس هروی
درود خدمتِ شما مهربان! - های وصلی(غیرِ اصلی) در زبان عربی به پنج نوع‌است: - ضمیرِ غایب؛ ۲- حرف   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : میرویس هروی
حرفِ‌تان درست است اما نقطه‌ی باریکی دارد که متوجه نشده‌اید و آن این‌است که سخن قیس شمس در موردِ جمع‌   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : عباس خوش عمل کاشانی
* افسوس.. - میرویسا! به بنده شد معلوم - که تو را با حق است وما سر جنگ - هم کلنگم شکست وهم چکّ   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : ابراهیم حاج محمدی
عزیز جان و فرزند گلم جناب میر ویس هروی - صاحب المعجم فی معاییر اشعار العجم درخصوصیت《 های غیر اصلی   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : علیرضا حکیم
سلام و عرض ادب خدمت شما خانم معصومه حیدر پور گرانقدر - با اجازه لازم دیدم نکاتی را مختصر در مورد    ....    لینک شعر مورد نظر


آرشیو کامل



Share



«فصل های خاموش»
«فصل های خاموش»
 
از روزگار...، هیچ  امیدی  نداشتم
خورشید بود، صبحِ سپیدی نداشتم
 
مجنونِ بی نصیبیِ خود بودم، ای دریغ
در آن تموز، سایه ی بیدی نداشتم
 
پیش از تو، روزگار به من سخت می گرفت
پیش از تو  حال و روز  مفیدی نداشتم
 
درها به روی حوصله ام، پاک، بسته بود
در آن حصار...، هیچ کلیدی نداشتم
 
میزان نبود حال و هوای درخت ها
پاییز بود و بخت سپیدی نداشتم
 
پر بود شهر اگرچه از انبوه ِ قصه ها
میلی به هیچ گفت و شنیدی نداشتم
 
یخ بسته بود، در دلِ هر شعر، وآژه ها
با آن سکوت...، حرفِ  جدیدی نداشتم
 
تاریک و سرد بود، همه فصل های من
از سمتِ  آفتاب، نویدی  نداشتم !
 
نوروز، از حوالیِ این شهر،  رفته بود 
یک عمر می گذشت که عیدی نداشتم...
 
پشتم به آفتاب تو، یکباره، گرم شد
در لحظه ای که هیچ امیدی نداشتم
 
می خواهم اعتراف کنم، در تمام عمر
همچون تو، سبز، سروِ رشیدی نداشتم ! 
 
کلمات کلیدی این مطلب :  خاموش ، روزگار ، کلید ، حصار ، سرو ، عیدی ، اعتراف ،

موضوعات :  عاشقانه و عارفانه ،

   تاریخ ارسال  :   1400/2/3 در ساعت : 8:6:12   |  تعداد مشاهده این شعر :  200


کسانی که این شعر را می پسندند :

ارسال نقد و نظر برای اعضا

   
ارسال نظر برای غیر اعضا







متن های ارسالی برای "نقد" توسط دارنده دفتر شعر قابل مشاهده و تایید نخواهد بود و تنها توسط مسئول بخش نقدها بررسی و تایید خواهند شد. در صورتی که میخواهید نظری را خصوصی برای صاحب اثر ارسال کنید از بخش نظرات استفاده بفرمایید.

بازدید امروز : 17,298 | بازدید دیروز : 18,434 | بازدید کل : 138,113,005