ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  


آخرین نقدها
نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
در وفای عشق تو مشهور خوبانم چو شمع - شب نشین کوی سربازان و رندانم چو شمع - (حافظ شيرازى) -    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : مهران ساغری
حالا چرا اساتید بزرگوار سایت شاعران پارسی زبان به این مورد اشاره نکردند الله اعلم .. ایضا در عجبم چ   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : مهران ساغری
درود بر شما . همه ما ایرانی هستیم ... - و اما بعد ... - بسیاری از قوافی انتخابی تان در شعر فوق   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : طارق خراسانی
سلام و درود - در پاسخ به عزیزانی که به این اثر با شکوه ایراد می گیرند باید گفت اولا حضرت استاد ابر   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : ابراهیم حاج محمدی
درود و سپاس - اولا برای کسی که در سرودن حتی یک مصرع در این وزن درمانده و ناتوان است چنین احساسی د   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
سلام آقای حاج محمدی شاعر گرامی - قافیه هایی که در غزل به زور به کار برده اید زیبا ننشسته اند: انگ    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
سلام آقا.... همین که متن نظرم را انعکاس دادید کافیست آنان که باید بخوانند و می خوانند و می فهمند م   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : رضا محمدصالحی
سلام - سروده با اشاره به/ این عید/ ( بدون قرینه - کدام عید؟) ضعیف شروع شده است و در مصرع بعد به ج   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : یوسف شیردژم «افق»
با عرض سلام مجدد - منظورم این دو بیت بود: - - اینجا اگر چه رو به فراوانی است شیخ - امّا چه    ....    لینک شعر مورد نظر


آرشیو کامل



Share



مثنوی غزل "دیده بیدار"

تقدیم به خاک پای شهید حسین پورجعفری؛ به امید نگاهی

شعری برای شهید حسین پورجعفری
 

حسین پورجعفری عضو سپاه قدس و از جانبازان هشت سال دفاع مقدس، بیش از ۳۰ سال همراه حاج قاسم سلیمانی گام برداشت و سرانجام در کنار فرمانده خود بامداد جمعه ۱۳ دی ماه ۱۳۹۸ در حمله تروریستی فرودگاه بغداد به شهادت رسید. همرزمانِ شهید حسین پورجعفری از او به عنوان محرم ترین فرد به سردار سلیمانی یاد می‌کنند.

 

به سر سلامتی کاروان مهجوران
رسید مردی از تیره ی سلحشوران

نگاه همسفران را به عشق عادت داد
اراده های پلاسیده را طراوت داد

برای رد شدن خلق خویش را پل کرد
میان قطعه ی گمنام ها شبی گل گرد

کدام گل که گلستان ضمیمه ی خود داشت
چهل بهار درخشان ضمیمه ی خود داشت

پیاله کرد همی جرعه جرعه جیحون را
میان میکده سی سال چشم میگون را

خراب "دیده ی بیمار" حاذقی شده بود
که کشته مرده ی بحر حقایقی شده بود

میان قافله ی وصل رهسپاری کرد
پیاده گردید از خویشتن، سواری کرد

نگاه مرد دگر عین آسمان شده بود
که متصل به افق های بی کران شده بود

میان درد به چون و چرا نمی افتاد
که از لبش "به امید خدا" نمی افتاد

میان زمزمه ها در سکوت ممتد بود
همان دهان که به کتمان سِر زبانزد بود

اگر چه دستش در جنگ گُرد افکن بود
به ظرف شستن بعد از غذا مزیّن بود

نداشت میل تجلی، به رنگ مردم شد
اگر که در پس "مسئول دفتری" گم شد

میان گود دمی لحن عاجزانه نشد
که جان شعله ورش خاک سردخانه نشد۱

ادامه یافت جهان با تکان انگشتش
اگر که در دهه ی شصت جاودانه نشد۲

میان خاک ولی غرق آسمانها بود
میان خاک زمین گیر آب و دانه نشد

دل گواه به صدقش ندید آفت را
چنان معاهده منسوخ موریانه نشد

شبیه کوه بلند و شبیه بحر عمیق
اگر چه درک در این دوره و زمانه نشد

من عاقلانه نوشتم ولی نمی بینم
در این مکاشفه بیتی که عاشقانه نشد

به دور آیه ی پروردگار می گردید
به دور آینه پروانه وار می گردید

حسین یار وفادار حاج قاسم بود
حسین میثم تمّار حاج قاسم بود

میان معرکه ها یک تنه چو گُردان بود
حسین هنگ۳ خبردار حاج قاسم بود

کدام ظرفیتی تاب اینچنینی داشت
حسین مخزن الاسرار حاج قاسم بود

مدام وضعیت جنگ را رصد می کرد
حسین دیده ی بیدار حاج قاسم بود

حسین نام ابالفضل را تداعی کرد
حسین نام علمدار حاج قاسم بود

نگاه مرد دگر عین آسمان شده بود
که متصل به افق های بی کران شده بود

اگر چه راه، خطر داشت، چشم اما بست
دو دختر و دو پسر داشت، چشم اما بست

به شانه هیبتی از کوله بار را آویخت
اگر چه درد کمر۴ داشت، چشم اما بست

درست موسم شیرین زبانی نوه ها
چقدر میل شکر داشت... چشم اما بست

برای دم به دم زندگی در این دنیا
چه فکرها که به سر داشت، چشم اما بست

به اتفاق دل و دین به قتلگاه آمد
از اتفاق خبر داشت، چشم اما بست


دعای صبح دلان مستجاب بالا رفت
سحر به دنیا آمد سحر ز دنیا رفت
#مهرداد_مهرابی
فروردین۱۴۰۰


۱،۲. در سال ۱۳۶۴ از ناحیه کمر مجروح شد، طوری که به نظر رسید ایشان به شهادت رسیده است ولی داخل سردخانه با تکان دادن دستش متوجه می‌شوند که زنده است و به یکی از بیمارستان‌های شیراز منتقل می‌شود.
۳. واحدی در ارتش، مرکب از سه گُردان.
۴.
همسر شهید: مدتی بود که کمرش درد می‌کرد و غذایش را روی میز می‌خورد. (در حالات روزهای آخر)



   تاریخ ارسال  :   1400/3/14 در ساعت : 7:53:15   |  تعداد مشاهده این شعر :  454


کسانی که این شعر را می پسندند :

ارسال نقد و نظر برای اعضا

   
ارسال نظر برای غیر اعضا







متن های ارسالی برای "نقد" توسط دارنده دفتر شعر قابل مشاهده و تایید نخواهد بود و تنها توسط مسئول بخش نقدها بررسی و تایید خواهند شد. در صورتی که میخواهید نظری را خصوصی برای صاحب اثر ارسال کنید از بخش نظرات استفاده بفرمایید.

بازدید امروز : 2,671 | بازدید دیروز : 28,021 | بازدید کل : 142,671,615
logo-samandehi