ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  


آخرین نقدها
نام ارسال کننده : لطیف عمران پور
... حیرت آور است این غزل، آنهم در این مجال اندک و با این همه کار که بر سر شاعر ریخته است من نشستم و    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اله یار خادمیان
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : سید محمدرضا لاهیجی
سلام و درود جناب استاد - روز نکو - بزرگوارید و کوچک‌نواز - روح استاد اقتداری شاد - سایه   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : رضا محمدصالحی
سلام - وزن مصرع مورد اشاره ایرادی ندارد - مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن - و البته به نظ   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : هادی ارغوان
درود بر شاعر محترم - آمیخت، از روانی مصراع( آن هم در مطلع غزل)بسیار کاسته است، در ضمن وزن این مصرا   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : صمد ذیفر
سلام - و عرض تسلیت به سید عزیز - عالی سرودید - روح استاد اقتداری عزیز شاد و با اولیاء الله    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : رضا محمدصالحی
سلام و درود - - به سیاهی رفتن اصطلاحی است که در محاورات هم بکار می رود یعنی دچار ضعف شدن ( کس   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : محمد دهقانی هلان
درود استادگرانقدر .. منظور سرگیجه ی سپیداری ست که حاصل از سیاهی رفتن چشم (تقابل سپیدی و سیاهی) اوست    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اله یار خادمیان
با سلا م عرض ادب بسیار روان و زیباست بزرگوار - - اما پیام این مصرع را نگرفتم گنگ است عذر   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : رضا محمدصالحی
از جناب ترمک عزیز همیشه غزلهای شیوا و خواندنی خوانده ام ، شعر جناب ترمک دارای شخصیت خاص و به قول معر   ....    لینک شعر مورد نظر


آرشیو کامل



Share



لحظه شماری
ماییم و هوایِ تو که با ما سرِ یاری ...
انگار نداری که نداری که نداری

دیریست طبیبِ دلِ خوبانی و بد نیست ...
حالی به بدان هم بدَهی گاه گُداری

در سایه یِ پُر مهرِ تو هستند ملائک
ماییم پریشان ز غمِ بی کس و کاری

ای سروِ قد افراشته در اوجِ ثریّا ...
در زیرِ قدمهایِ تو هم هست دیاری !

از غربتِ مرد و زنِ این قوم همین بس ...
هر دَر که زنی در پسِ آنست حِصاری

مُلکی که اسیر ست در آغوشِ مُصیبت
خاکی که در آمیخته با گریه و زاری

مُلکی که بلا دورِ تنش تار تنیده ست
کویی که صبا نیز از آن است فراری

مُلکی که شده آخورِ مُشتی مُتظاهر
خرماخورَکانِ بَتر از بازِ شکاری

یک عدّه شکم باره یِ بی اصل و نسب که ...
کردند همه چلچله ها را متواری

این عدّه که از مالِ یتیمان نگذشتند ...
باید فقرا را بدرانند ز هاری !

بگذار نگویم دگر از خونِ شهیدان !
بگذار نگویم دگر از موج سواری !

گفتی بنشینیم به پایِ تو .. نشستیم ...
سخت ست بجانِ شهدا لحظه شماری

این جمعه که بگذشت .. ولی یوسفِ زهرا ...
برگرد .. که ما را تو فقط مونس و یاری

#مهران_ساغری
#انتظار

۹۹/۰۸/۰۲
کلمات کلیدی این مطلب :  شهیدان ، یوسف ، زهرا ، فقرا ، شهدا ، ملک ، مهران ساغری ،


   تاریخ ارسال  :   1399/8/2 در ساعت : 12:57:4   |  تعداد مشاهده این شعر :  115


کسانی که این شعر را می پسندند :

ارسال نقد و نظر برای اعضا

   
ارسال نظر برای غیر اعضا







متن های ارسالی برای "نقد" توسط دارنده دفتر شعر قابل مشاهده و تایید نخواهد بود و تنها توسط مسئول بخش نقدها بررسی و تایید خواهند شد. در صورتی که میخواهید نظری را خصوصی برای صاحب اثر ارسال کنید از بخش نظرات استفاده بفرمایید.

اله یار خادمیان
1399/8/3 در ساعت : 5:49:12
بسیار ارزشمند است و عالی اما در بیت پنجم مصرع دوم
یک سکته دارد:
هر در که که زنن (د) در پس آنست حصاری
(د ) از وزن خارج است در تلفظ نمی اید
هر در که زدم در پس آنست حصاری
عذر خواهم.
......................

سلام و ارادت جناب خادمیان عزیز .. ممنون از محبت شما .. تصحیح شد
عباس خوش عمل کاشانی
1399/8/3 در ساعت : 7:19:32
درود بر شما....ناموزونی مصراع دوم بیت پنجم و عدم ارتباط مستقیم دو مصراع بیت کل شعر خوبتان را تحت الشعاع قرار داده است:چنین شود:....از غربت مرد و زن این قوم همین بس / هر در که زنی در پس آن است حصاری....
مهران ساغری
1399/8/3 در ساعت : 12:47:46
درود بر حضرت استاد خوش عمل کاشانی عزیز .. ممنون از حسن نظر شما .. بیت مذکور را تصحیح کردم
بازدید امروز : 8,313 | بازدید دیروز : 34,815 | بازدید کل : 125,753,741
logo-samandehi