ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  


آخرین نقدها
نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
سلام آقای ربانی گرامی - قسمت اول سروده ی شما هیچ ارتباطی با بخش میانی و پایانی از نظر معنا و صوَر    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : زهرا محمودی
با سلام و آرزوی سلامتی! - - استاد اقتداری بزرگوار سپاس از وقتی که برای نقد این اثر قدیمی گذاشتی   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : زهرا محمودی
با سلام و آرزوی سلامتی! - سپاس از وقتی که برای نقد این اثر قدیمی گذاشتید و عذر تقصیر در پاسخگویی    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : صادق ایزدی گنابادی
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : پروین برهان شهرضایی
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : پروین برهان شهرضایی
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : پروین برهان شهرضایی
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : رضا محمدصالحی
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : ابراهیم حاج محمدی
درود جناب صالحی عزیز - در این مصرع: - {{به من ِ جان به لب از جام بلا آشامید}} - فعل [[آشامید   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : علی نظری سرمازه
سلام برشاعر گرامی - جناب بحرانی بزرگوار - زیبا و دلنشین... - فقط یک سوال - آوردن همیشه وزن ر   ....    لینک شعر مورد نظر


آرشیو کامل



Share



پوسته ی سرد زندگی
 
بی امان ، باد  است و باران، شاهکار سرنوشت !
کی توان از رنج آدمها حکایتها نوشت؟!
گونه ها سرد و شکسته، چشم ها پیر و کبود؛
مانده پای پیر خسته، در خم چرخ کبود؛
 
آمده از هرطرف، فریاد باد و سیل رود،
رفته خون از دیده و بر دیدگانش، اشک و دود؛
دست ها سرد و گلین، در دستبند روزگار؛
هر چروکش ، تکه نانی، دارد از پروردگار!
بی خبر از حال فردا؛ بیخود از روزی که رفت؛
کودکی، در خواب؛ بامی آمد و بیدار رفت !
 
دید چوب سوخته، بود آن درخت سبز روی !
 سبز آمد، تیره شد؛ ازدست بخت تیره روی !
خم شده پشت خر او، از درخت تیره بخت!
دلخوش ازکاهی که می گیرد؛ بهایش کارسخت!
شامگاه قتل کاهی، که چنین افتاده خاک !
رقص گندمزار دیروز است بر دامان پاک !
برگها خشکیده از دشنام پاییز دمان !
 شاخه ها خوابیده اند، از ترس رگبار خزان !
گرگ با جنگل گلایه می کند از حال زار !
ابر می بارد به ساز پرنمش، دیوانه وار !
 
ترس معنا می شود در دست سرد زندگی !
ببر ، موری می شود، در زیر پای بندگی !
 
مرد خونین روی خاک آلود، هرجا راکه دید،
خون آهش از دو دیده بر سروجانش دوید !
خفته ساز زندگی در سینه ی تنهای او؛
از دلش بشنید آوایی، که شد ماوای او؛
 
کاردنیا بین، چه سان بر ما، گران، نان آورد !
باچه جرمی، بی گناهی را به زندان آورد؟!
 
با همین آواز، چشمان بست و از هریاد رفت؛
اشکها و دردها، گو، در، دمی، برباد رفت!
کلمات کلیدی این مطلب :  فلسفی ، عاشقانه ، معشوقه ، عشق ، مرگ ، زندگی ، بهترین ، زیبا ، خدا ، دوستی ،

موضوعات :  اجتماعی ،

   تاریخ ارسال  :   1400/4/29 در ساعت : 12:55:28   |  تعداد مشاهده این شعر :  19


کسانی که این شعر را می پسندند :

ارسال نقد و نظر برای اعضا

   
ارسال نظر برای غیر اعضا







متن های ارسالی برای "نقد" توسط دارنده دفتر شعر قابل مشاهده و تایید نخواهد بود و تنها توسط مسئول بخش نقدها بررسی و تایید خواهند شد. در صورتی که میخواهید نظری را خصوصی برای صاحب اثر ارسال کنید از بخش نظرات استفاده بفرمایید.

بازدید امروز : 19,770 | بازدید دیروز : 29,351 | بازدید کل : 133,421,394
logo-samandehi