ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  


آخرین نقدها
نام ارسال کننده : رضا محمدصالحی
از جناب ترمک عزیز همیشه غزلهای شیوا و خواندنی خوانده ام ، شعر جناب ترمک دارای شخصیت خاص و به قول معر   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : لطیف عمران پور
... استاد خوش عمل کاشانی را می ستایم به سبب تاریخ شیدایی اش و شوریدگی شعرهای او و به خاطر نگاه بلند   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : لطیف عمران پور
... خوش به حال کبوتران حرم / ما که جا مانده ایم ، جا مانده... شعری موثر و به یاد ماندنی از شاعری نام   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : لطیف عمران پور
... کربلا جز عشق و شیدایی نبود / هرچه دیدم غیر زیبایی نبود... سلام به شاعر ارجمند معاصر جناب سعیدی ر   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : رضا محمدصالحی
سلام جناب ارغوان عزیز - ابتدا از حسن توجه و دقت شما سپاسگزارم و اما بعد : - /عمری/ افاده تما   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
سلام و عرض ادب استاد گرامی - نظر شما هم درسته اما با سروده ی استاد صالحی فرقی نداره غزلشون خیلی    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : هادی ارغوان
با سلام مجدد - اگر می خواستید نحو را رعایت کرده باشید، بهتر بود می فرمودید: - و عمری صرف‌ِ‌کسبِ    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
مرا امشب بجوشان، شک مکن، در شیشه کن، بشکن - به دنبال خدایی تازه ام در باورستانها - هزاران درود ا   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : لطیف عمران پور
غزلی شکوهمند با همان زبان آشنا و گاه گزنده ی دکتر قزوه ، شرارت این لحن چنان است که ساختار قافیه را ه   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اله یار خادمیان
   ....    لینک شعر مورد نظر


آرشیو کامل



Share



مروارید گرانبها

روزی به عمق دریا، غواص اختری دید
کام صدف گشود و،دُردانه گوهری دید

پنداشت بعدِ چندی کامل شده سعادت
تصویر باقی عمر،یک جور دیگری دید

رویا خوش فراوان،در سر مرور می کرد
چون در خیال،گم شد،هر لحظه منظری دید

بر ذهن خود نوشت او،آمالِ بی شماری
هربار زین نگارش طومار و دفتری دید

یک بار خانه ای ساخت از مرمر و گرانیت
مرکب به زیر پایش از نوع تندری دید

بار دگر نشان کرد از دُختِ خان عیالی
آغوش نازنینی با خود به بستری دید

جشن و شعف به پا کرد،همراه ساز و آواز
گیسو بلند شوخی در شکل همسری دید

عازم به مکتبِ علم در مُلکِ اجنبی شد
بعد از صدور مدرک خود را به منبری دید

دیگر به تن نمی داد زحمت به کسبِ روزی
چون هر طرف کنیزی، یا جمع نوکری دید

گاهی که خسته می شد،عزم شمال می کرد
ویلای با شکوهش،چون باغ قمصری دید

کس جراتی نمی یافت بی اِذن او بجنبد
خود را به خان دنیا بر بالِ اژدری دید

پست و مقام و منصب،هر جوره شد نصیبش
در جرگه ی خلایق خود را چو سروری دید

فرمان دگر نمی برد او از خدای سبحان
بی ظرفیت خودش را سالار لشکری دید

القصه آن جوانک در ثبتِ خاطراتش
آینده اش از آن پس، در قابِ بهتری دید

اما درین خیالات صغری صدا زد او را
وقتی گشود چشمش، رخسار خواهری دید

او غرق آرزوها از خوابِ خوش جدا شد
با حسرت و به اندوه ،آمال پرپری دید

موضوعات :  اجتماعی ،

   تاریخ ارسال  :   1399/7/13 در ساعت : 18:42:9   |  تعداد مشاهده این شعر :  184


کسانی که این شعر را می پسندند :

ارسال نقد و نظر برای اعضا

   
ارسال نظر برای غیر اعضا







متن های ارسالی برای "نقد" توسط دارنده دفتر شعر قابل مشاهده و تایید نخواهد بود و تنها توسط مسئول بخش نقدها بررسی و تایید خواهند شد. در صورتی که میخواهید نظری را خصوصی برای صاحب اثر ارسال کنید از بخش نظرات استفاده بفرمایید.

بازدید امروز : 34,128 | بازدید دیروز : 39,774 | بازدید کل : 124,250,869
logo-samandehi