ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  


آخرین نقدها
نام ارسال کننده : معین حجت
سلام و عرض ادب خدمت استادم بزرگوارم جناب حاج محمدی ... - مثل همیشه عالی ...درود بر شما ... - این   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : کریم شاهزاده رحیمی
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : ابراهیم حاج محمدی
درود حضرت دوست - مصرع هفتم {{در حیرتم که دل غرق خون ما}} لغزش وزنی دارد عزیز . - این تقطیعِ این    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : مهدی صدری دولق
سلام استاد گرامی.بسیار عالی شد.ممنونم از لطف شما - با اجازتون طبق ویرایش شما این شعر را منتشر کنم   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : عباس خوش عمل کاشانی
بهترین خصلت انسان ادب است - هدیه از حضرت لقمان ادب است - بی ادب را به خدا کاری نیست - جز ادب    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : سیدرضاموسوی راضی
درود. - بعنوان مثال عرض کردم بانوجان. - قطعا ذوق سرشار و قریحهء شما راه بهتری برای حذف آن ضم   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : پروین برهان شهرضایی
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : سیدرضاموسوی راضی
💖💖💖👏👏👏 - با درود خدمت شما بانوی فرهیخته و تبریک بابت سرودن این غزل شیوا بنظرم مصرع اول بیت ش   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : کریم شاهزاده رحیمی
سلام بر شما وقت بخیر - در مصرع - در کوچه باغ زندگی ماندم به انتظار - وزن شکسته - و باز هم د   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
در وفای عشق تو مشهور خوبانم چو شمع - شب نشین کوی سربازان و رندانم چو شمع - (حافظ شيرازى) -    ....    لینک شعر مورد نظر


آرشیو کامل



Share



برادر ِ حاتم طایی!
حـاتـم طایــی کــــه مـــردی لارژ بود
در همــــه عمــرش خـدایی شارژ بود
در سخــــاوت ثانــی و تالـــی نداشت
انــدکـــی دلبستگـــی مــالـــی نداشت
هر چه ثــــروت داشت فرمودی هبه
بـــــر گـــــرفتــــاران امّــــت یکشبه
حضرت حق هم هوایش خوب داشت
همچو او کم بنــده ای محبوب داشت....
 
القصّه حاتم را برادری کهتر از خود بود که نسبت به حاتم حسادت می ورزید و از این که نام برادرش در اقصای عالم روشن تر از خورشید می درخشید روز و شب حرص می خورد و در آتش حقد و حسد می سوخت و آرام و قرار نداشت.یک روز تصمیم گرفت کاری بکند کارستان تا نامش از حاتم هم جهانگیر تر شود ؛ این بود که به کار احمقانه ی شیطان پسندانه ای دست زد و در مقابل دیدگان صدها نفر در چاه زمزم ادرار کرد.او با انجام این عمل زشت و شیطانی فرار را به قرار ترجیح داد و با لطایف الحیل خود را از دست مردم خشمگین که قصد جانش کرده بودند نجات داد و به غاری در بیرون شهر پناه برد.چند روزی که گذشت و آبها تقریبآ از آسیاب افتاد از غار بیرون آمد و استتار کرده و در هیأت مردی ناشناس خود را به شهر رساند.در شهر مردم هنوز هم گُله به گُله ایستاده بودند و در تجمعات خود از آن عمل زشت سخن می گفتند و ادرار کننده ی در چاه زمزم را لعن و شماتت می کردند.مردم در تجمعات خود و یا هرجا که به هم می رسیدند می گفتند چنان کار زشتی را برادرِحاتم طایی انجام داد!برادر حاتم خود را مغبون تر از همیشه یافت.او چنان کاری را کرده بود تا به اصطلاح اسم در کند و نامش سر زبانها بیفتد ؛ اما همه می گفتند:برادرِ حاتم طایی ....برادرِ حاتم طایی....و بازهم این اسم حاتم طایی بود که به زبانها رانده می شد و به گوشها می رسید!
کلمات کلیدی این مطلب :  ،

موضوعات :  طنز ،

   تاریخ ارسال  :   1401/4/11 در ساعت : 10:2:16   |  تعداد مشاهده این شعر :  176


کسانی که این شعر را می پسندند :

ارسال نقد و نظر برای اعضا

   
ارسال نظر برای غیر اعضا







متن های ارسالی برای "نقد" توسط دارنده دفتر شعر قابل مشاهده و تایید نخواهد بود و تنها توسط مسئول بخش نقدها بررسی و تایید خواهند شد. در صورتی که میخواهید نظری را خصوصی برای صاحب اثر ارسال کنید از بخش نظرات استفاده بفرمایید.

بازدید امروز : 8,743 | بازدید دیروز : 24,325 | بازدید کل : 146,483,373
logo-samandehi