ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  


آخرین نقدها
نام ارسال کننده : فیروزه سمیعی
درودتان باد جناب استاد پور حفیظ فرهیخته ی گرامی 🌞 - به دیده ی لطف مهر می خوانید مهربان 🌺🍃🌹🍀    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : پروین برهان شهرضایی
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : حفیظ ( بستا) پورحفیظ
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : حفیظ ( بستا) پورحفیظ
درودها بانوی فرهنگ و ادب استاد سمیعی⁦🙏🏻⁩⁦🙏🏻⁩⁦🙏🏻⁩⁦🙏🏻⁩🌹🌹🌹🌹 - بسیار زیبا می‌سرایید و مخاط   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : حفیظ ( بستا) پورحفیظ
بانو جاویدنیا درودها!🌹🌹🌹🌹 - بسیارزیبا ودلنشین بود،تقریبن غزل عاشقانه درحرمش ازاین حقیر هم همچن   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : کریم شاهزاده رحیمی
سلام بر شما - واقعا تا گفتن شعر سپیدی اینچنین - رگ به رگ می گردد آدم را کمر تا آستین - هرچند    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : کریم شاهزاده رحیمی
سلام بر شما، گاهی فاصله است میان رئالیسم ادبی و دنیای واقعی، شعرتان زیبا بود اما شاید ضروری ترین نیا   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : کریم شاهزاده رحیمی
سلام بر شما - بله اگر از نظر وزنی در نظر بگیرید درو و از باید پشت سر هم و به شکل (دوراز) خونده ب   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : علیرضا حکیم
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : پروین برهان شهرضایی
   ....    لینک شعر مورد نظر


آرشیو کامل



Share



قیلوله
.
خواب دیدم با شما دارم جنایت می کنم
وبه این شغل شریف خویش عادت می کنم
خواب دیدم کیسه کیسه پول در انبارها
کرده ام پنهان و تفسیر قناعت می کنم
میشوم رد از میان شهربا جگوار و بعد
از صدای بوق یک پیکان شکایت میکنم
وبرای ملت در اشتیاق یک پراید
از حلال و ازحرام دین روایت می کنم
بچه هایم آن سر دنیا پی الواطی اند
ومن از حب وطن درجمع صحبت می کنم
چون حساب بانکی سوئیس وکانادا پراست
با تمام مردمانش حس الفت می کنم
آبهای سبز اقیانوس های دور را
به کمی تن و بدن گهگاه دعوت می کنم
خاویار و ویسکی وخرچنگ زنده ناشتا
خوردم وتا ظهر از منطق حکایت می کنم
بره ی کبابی پر گشته با الو و سیر
شد ناهار ما و احساس رضایت می کنم
بعد شامپاین رسیده از جناب سن خوزه
کف به کف نوشیده ام و ترک عادت می کنم
قایق تفریحی خود را برای چندچندماه
برده ام انسوی دنیا ،استراحت می کنم
ازحساب مخفی در کانادا دل کنده ام
به حساب جاری وین قناعت می کنم
تا نگردد لوس این بازی سخت روزگار
میروم قم یا که مشهد و عبادت می کنم
تا نباشد ذره ای رنگ و ریا درکار من
درسمینار خدا یا پول شرکت می کنم
گرچه درد این کمر حال مرا ناخوش کند
من برای کشورم هر روز همت می کنم
سینه ی من از مدال هرچه گویی پر شده
با جناب بوش ظهر جمعه ها چت می کنم
ای وطن من ناخلف بودم ، ولی یک قبر تو
سهم من شد شد، نشد از توشکایت می کنم
ناگهان چه خوب شد که گوشی من زنگ زد
خواب دیدم با عبا عمامه سرقت می کنم.؟!
کلمات کلیدی این مطلب :  ،

موضوعات :  اجتماعی ، طنز ، سایر ،

   تاریخ ارسال  :   1401/6/20 در ساعت : 17:40:49   |  تعداد مشاهده این شعر :  281


کسانی که این شعر را می پسندند :

ارسال نقد و نظر برای اعضا

   
ارسال نظر برای غیر اعضا







متن های ارسالی برای "نقد" توسط دارنده دفتر شعر قابل مشاهده و تایید نخواهد بود و تنها توسط مسئول بخش نقدها بررسی و تایید خواهند شد. در صورتی که میخواهید نظری را خصوصی برای صاحب اثر ارسال کنید از بخش نظرات استفاده بفرمایید.

بازدید امروز : 15,075 | بازدید دیروز : 12,438 | بازدید کل : 156,762,479
logo-samandehi