ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  


آخرین نقدها
نام ارسال کننده : فیروزه سمیعی
درودتان باد جناب استاد پور حفیظ فرهیخته ی گرامی 🌞 - به دیده ی لطف مهر می خوانید مهربان 🌺🍃🌹🍀    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : پروین برهان شهرضایی
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : حفیظ ( بستا) پورحفیظ
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : حفیظ ( بستا) پورحفیظ
درودها بانوی فرهنگ و ادب استاد سمیعی⁦🙏🏻⁩⁦🙏🏻⁩⁦🙏🏻⁩⁦🙏🏻⁩🌹🌹🌹🌹 - بسیار زیبا می‌سرایید و مخاط   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : حفیظ ( بستا) پورحفیظ
بانو جاویدنیا درودها!🌹🌹🌹🌹 - بسیارزیبا ودلنشین بود،تقریبن غزل عاشقانه درحرمش ازاین حقیر هم همچن   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : کریم شاهزاده رحیمی
سلام بر شما - واقعا تا گفتن شعر سپیدی اینچنین - رگ به رگ می گردد آدم را کمر تا آستین - هرچند    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : کریم شاهزاده رحیمی
سلام بر شما، گاهی فاصله است میان رئالیسم ادبی و دنیای واقعی، شعرتان زیبا بود اما شاید ضروری ترین نیا   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : کریم شاهزاده رحیمی
سلام بر شما - بله اگر از نظر وزنی در نظر بگیرید درو و از باید پشت سر هم و به شکل (دوراز) خونده ب   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : علیرضا حکیم
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : پروین برهان شهرضایی
   ....    لینک شعر مورد نظر


آرشیو کامل



Share



غمینِ داغِ یارانِ شهیدم

غمینِ داغِ یاران شهیدم
ازین آشفتگی ها نا امیدم
چه گل هایی که پرپر شد به چل شب
به رخسار گلستان ، سرخی تب
دو چشمم ابر پر بارانِ دریا
دلم آشوب طوفانیّ صحرا
برای امنیت، خوبان شهیدند
از این دنیا شهادت برگزیدند
چهل روز است، که گرگان در تلاشند
که خون پاک یاران را بپاشند
فریب روبهان را خورده برخی
به پا کرده چنین ایام تلخی
چنان چشمان خود را بسته کردند
که امت را ز خود، دلخسته کردند
به جهل خود چنین اصرار کردند
حقیقت را چنین انکار کردند
مدارا تا به کی با این لجوجان
چرا خشم همه، گردیده پنهان
همه خون ها بگیرد دامنش را
عذابی بس فراوان شد مهیّا
ازین غم گر بمیرم شد روایم
طبیبی کو دهد اینک شفایم
به مرگ نحس خود در بد حجابی
به خون افکنده یاران را حسابی
که مکر و حیله ی هر ناجوانمرد
تبر بر طاقت این شیعیان زد
شغالان زوزه ها بر پا نمودند
در دوزخ به روی خود گشودند
چه قرآن ها که بر آتش نکردند
چرا بهر یتیمان غش نکردند
مساجد یا حرم شد هتک حرمت
بسیجی و سپاهی شد به غربت
همان هایی که در این خواب نازند
تمام هستی خود را ببازند
به پا خیز ای بسیجی ، ای سپاهی
بیا میدان ، نترس از این سیاهی
تباهی را تباه و در فنا کن
ندای حق ز حلقومت، رها کن
دگر بس این همه عفو و ترحّم
کنند این هرزه گان کِی گورشان گُم؟
الهی که به حق خون یاران
بمیرند بس ذلیل این بد سگالان
نبینند روز خوش در این زمانه
گرفتند دین و امنیّت نشانه
به عریانی و مستیّ و رذالت
وجود نحسشان بنموده عادت
پلیدانی که با شیطان نشستند
حریم حرمت حق را شکستند
ولی غافل از اینکه حق بمانَد
و باطل شعر رفتن را بخوانَد

سراینده: رضوانی نژاد
تقدیم به شهدای امنیت و شهدای مظلوم شاهچراغ

موضوعات :  ادب و مقاومت ،

   تاریخ ارسال  :   1401/8/28 در ساعت : 22:23:59   |  تعداد مشاهده این شعر :  187


کسانی که این شعر را می پسندند :

ارسال نقد و نظر برای اعضا

   
ارسال نظر برای غیر اعضا







متن های ارسالی برای "نقد" توسط دارنده دفتر شعر قابل مشاهده و تایید نخواهد بود و تنها توسط مسئول بخش نقدها بررسی و تایید خواهند شد. در صورتی که میخواهید نظری را خصوصی برای صاحب اثر ارسال کنید از بخش نظرات استفاده بفرمایید.

بازدید امروز : 19,621 | بازدید دیروز : 31,698 | بازدید کل : 155,557,912
logo-samandehi