ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  


آخرین نقدها
نام ارسال کننده : هادی قربانی
۱۶:۳۶ - کیفیت بی‌نام حالتی است غیرقابل توضیح. - سال‌ها قبل از این که نویسندۀ کتاب معماری و راز ج   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اله یار خادمیان
با سلام استاد معصومی عزیز - مصرع پایانی را دریاب - چرا که پیام گویا و رسا نیست - چه   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : کریم شاهزاده رحیمی
رسالت شعر بیان حق هست و اغراق هم جزو صنایع ادبی است اما وقتی از محدوده انصاف در حد سال نوری خارج می   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : علیرضا حکیم
با سلام - من این شعر را در تاریخ 9/8/1402 ارسال کردم اما تاریخ ارسال آن را 24/4/1402 زده‌اند چطو   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : فیروزه سمیعی
درودتان باد جناب استاد پور حفیظ فرهیخته ی گرامی 🌞 - به دیده ی لطف مهر می خوانید مهربان 🌺🍃🌹🍀    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : پروین برهان شهرضایی
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : حفیظ ( بستا) پورحفیظ
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : حفیظ ( بستا) پورحفیظ
درودها بانوی فرهنگ و ادب استاد سمیعی⁦🙏🏻⁩⁦🙏🏻⁩⁦🙏🏻⁩⁦🙏🏻⁩🌹🌹🌹🌹 - بسیار زیبا می‌سرایید و مخاط   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : حفیظ ( بستا) پورحفیظ
بانو جاویدنیا درودها!🌹🌹🌹🌹 - بسیارزیبا ودلنشین بود،تقریبن غزل عاشقانه درحرمش ازاین حقیر هم همچن   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : کریم شاهزاده رحیمی
سلام بر شما - واقعا تا گفتن شعر سپیدی اینچنین - رگ به رگ می گردد آدم را کمر تا آستین - هرچند    ....    لینک شعر مورد نظر


آرشیو کامل



Share



برق
بی تو ای برق شبی باز از آن کوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم
بند رخسار تو در رفت ز تنبان نگاهم
چاله آمد سر راهم
پای بی صاحب من زرت در آن چاله فروش شد
هیکل گنده مخلص دم و رو شد
در تهی خانه ی جیبم غم قبض تو درخشید
بر سماورکده ی نفتی ذهنم
قوری یادتو ای برق خروشید
چایی خاطره جوشید
یادم آمد که شبی باز از آن کوچه گذشتم
پی دیوار نگشتم
توی آن چاله لوله کشی گاز فزرتی نفتادم نه فتادم
با تو گفتم که تو گهگاه کجایی؟
مست ناگشتن از آن به که بیایی و نپایی!
لامروت تو مگر دشمن مایی؟
من ندانستم از اول که تو بی مهر و وفایی
بغض در سیم تو پیچید
نور در چشم تو ماسید
افت ولتاژ تو افزود بر اندوه نگاهت
یادم آید که تو گفتی
برق آینه ی آب گذران است
همه تقصیر از آن آب روان است
تو که امروز چو مجنون ز پی لیلی برقی
باش فردا که تو را خشک دهان است
سیل بر ریش تو خندید
اشک از مشک تو غلطید
موش شب جیغ بنفشی زد و نالید
باز گفتی که مکن عیب تو بر ما
پنج سال دیگری صبر بفرما
آش تولید شود پخته ز کشک و نخود و لپه ی صنعت
نصب کن آینه در هر طرف خود
همه چیزی شود آن روز فراوان
فقط از برق کما بیش خبر نیست
نور زرد سخنت خورد به آیینه ی گوشم
بست یخ نقطه ی جوشم
پای غم رفت به دمپایی جانم....!
پی سنگی همه جا گشتم و گشتم
پرت کردم به تو آن سنگ و تو را لامپ شکستم
با تو گفتم دیگر از خیر تو ای برق گذشتم
یادم آید که دیگر از تو جوابی نشنیدم
رفت در ظلمت غم آن شب و شبهای دگر هم
نگرفتی تو دگر از من بیچاره خبر هم
نکنی دیگر از آن کوچه گذر هم
بیتو اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم
کلمات کلیدی این مطلب :  # ، بی تو ای برق شبی باز ازآن کوچه گذشتم# ،

موضوعات :  طنز ،

   تاریخ ارسال  :   1402/6/19 در ساعت : 1:39:4   |  تعداد مشاهده این شعر :  196


کسانی که این شعر را می پسندند :

ارسال نقد و نظر برای اعضا

   
ارسال نظر برای غیر اعضا







متن های ارسالی برای "نقد" توسط دارنده دفتر شعر قابل مشاهده و تایید نخواهد بود و تنها توسط مسئول بخش نقدها بررسی و تایید خواهند شد. در صورتی که میخواهید نظری را خصوصی برای صاحب اثر ارسال کنید از بخش نظرات استفاده بفرمایید.

بازدید امروز : 3,648 | بازدید دیروز : 25,353 | بازدید کل : 158,736,463
logo-samandehi