ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  


آخرین نقدها
نام ارسال کننده : فیروزه سمیعی
درودتان باد جناب استاد پور حفیظ فرهیخته ی گرامی 🌞 - به دیده ی لطف مهر می خوانید مهربان 🌺🍃🌹🍀    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : پروین برهان شهرضایی
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : حفیظ ( بستا) پورحفیظ
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : حفیظ ( بستا) پورحفیظ
درودها بانوی فرهنگ و ادب استاد سمیعی⁦🙏🏻⁩⁦🙏🏻⁩⁦🙏🏻⁩⁦🙏🏻⁩🌹🌹🌹🌹 - بسیار زیبا می‌سرایید و مخاط   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : حفیظ ( بستا) پورحفیظ
بانو جاویدنیا درودها!🌹🌹🌹🌹 - بسیارزیبا ودلنشین بود،تقریبن غزل عاشقانه درحرمش ازاین حقیر هم همچن   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : کریم شاهزاده رحیمی
سلام بر شما - واقعا تا گفتن شعر سپیدی اینچنین - رگ به رگ می گردد آدم را کمر تا آستین - هرچند    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : کریم شاهزاده رحیمی
سلام بر شما، گاهی فاصله است میان رئالیسم ادبی و دنیای واقعی، شعرتان زیبا بود اما شاید ضروری ترین نیا   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : کریم شاهزاده رحیمی
سلام بر شما - بله اگر از نظر وزنی در نظر بگیرید درو و از باید پشت سر هم و به شکل (دوراز) خونده ب   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : علیرضا حکیم
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : پروین برهان شهرضایی
   ....    لینک شعر مورد نظر


آرشیو کامل



Share



مهربان من
برای دیدن تو دلم تنگ شده . برای بغل کردن تو بی تا بم. گاه و بیگاه در خیا ل خودم با تو  همراه می شوم گذارمان به سوی کلا رود می افتد .در  همانجا  .دریک نیمروز دل افروز بهاری  . رود  خانه  ی مغرور با امواج کف آلود می غرد و آب با شتاب می گذرد.پرندگان بی خیال  وپرشور وحال بر فراز هوا در حرکتند .باد رهنوردمی آید و می رود.آسمان شفاف و آبی و خالی از ابر است.از تپه  سرازیر می شویم و سر در نشیب راه  می نهیم. از معبر کنار رود خانه شتابان  می گذریم . دلت آرام و قرار ندارد صورتت بر افروخته می شود. هیجان بر تو چیره شده است.گویی مرا نمی بینی که  همراهت هستم .هرچند که گاه شکفته دل و شاد مان نشان می دهی . نه خستگی پیمودن راه را احساس می کنی و  به  نا همواری  معبر اعتنایی داری . از افق زندگی ات سپیده امید سر زده است. و بارقه ی  خوشبختی را در ذهنت متبادر  می کند.حالا دیگر غمی در دل نداری . سرمست وپر نشاطی.گویی آن روزی که سالها آرزویش را داشتی به تو روی آورده است.....
 برای دیدن تو دلم تنگ شده . نه  توقادری که به سراغم بیایی .ونه من می توانم فراموشت کنم .
  .... ✍     الف رها (ابوالحسن انصاری)
کلمات کلیدی این مطلب :  ،

موضوعات : 

   تاریخ ارسال  :   1402/11/29 در ساعت : 10:30:16   |  تعداد مشاهده این شعر :  56


کسانی که این شعر را می پسندند :

ارسال نقد و نظر برای اعضا

   
ارسال نظر برای غیر اعضا







متن های ارسالی برای "نقد" توسط دارنده دفتر شعر قابل مشاهده و تایید نخواهد بود و تنها توسط مسئول بخش نقدها بررسی و تایید خواهند شد. در صورتی که میخواهید نظری را خصوصی برای صاحب اثر ارسال کنید از بخش نظرات استفاده بفرمایید.

بازدید امروز : 14,831 | بازدید دیروز : 12,438 | بازدید کل : 156,762,235
logo-samandehi