ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  


آخرین نقدها
نام ارسال کننده : مهسا مولائی پناه
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : حنظله ربانی
درود - متنی ساده بود تا شعر - هم از نظر ساختار و هم از نظر محتوا - دور از شعر بود - اشعار   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : محمد یزدانی جندقی
سلام محمد علی رضا پور عزیز شاعر گرانقدر . - حقیر را به خوانش اشعارتان فرا خوانده اید ؛ از حسن اعتم   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : محمدعلی رضاپور
سلام و درود بر استاد گرانقدرم جناب خادمیان عزیز! - - استادبزرگوار! فرموده تان درست است و حقیر ه   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : صدرالدین انصاری زاده
فرد اعلی نباشیم! - """""""""""""""""""""" - نمی دانم در ادبیات این کشور چه می گذرد. بهتر بگویم:   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اله یار خادمیان
سلام و درود میلاد مسعود امام زمان بر شما مبارک باد - - جناب رضا پور عزیز بیت ششم مصرع اول   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : رضا محمدصالحی
سلام و عرض ادب - از استاد صفادل همیشه اشعار خوب خوانده ام و این بار نیز ، ضمن احترام به نظر سرکار   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : خدابخش صفادل
درود/ من براین باورم، پس از سرودن شعر و پخش آن، شعرازمخاطب است یعنی خوانش و نظر خواننده ی شعر مهم اس   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
سلام استاد گرامی - ابتدا عذرخواهی میکنم و بعنوان خواننده ی این شعر به ظاهر عاشقانه برداشتی را که د   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اله یار خادمیان
سلام و درود بر شما . - بیتهای ششم و نهم در محتوا و پیا م مشابهند . یکی از این دو را در صورت صل   ....    لینک شعر مورد نظر


آرشیو کامل



Share



معتاد در مقابل آیینه !
خدای من ! چقدر زشت و بدقواره شدم
چو آسمان تهی از مه و ستاره شدم
هزار مرتبه دادند ترکم از تریاک
نبود درک و اسیرش هزار باره شدم
امید مادرم این بود تا شوم دکتر
ببین که عاقبت کار هیچکاره شدم
گذشته زان که شدم خار چشم اهل و عیال
به راه نوع بشر نیز سنگ خاره شدم
چو داخل آدم و کارآ و سر به راه و مطیع
نبودم آخرش اخراج از اداره شدم
به کنج خانه نشستم کنار منقل و باز
نه در تلاش رهایی نه فکر چاره شدم
ز جانب دو سه تن همچو خویش دور بساط
طواف کردم و هی نایب الزیاره شدم !
خمار تا که نباشم به جمع نشآگیان
حمار از این بکش و آن بکش هماره شدم
به جای آنکه دهم پند خیرخواهان گوش
ز نشآگی متوسل به استخاره شدم
دریغ و درد زمانی چو بنز بودم و حال
ژیان بی در و بی سقف و بی شماره شدم
چو دفتری که بود جمله هاش جمله رکیک
به دست هر که رسیدم به خشم پاره شدم
به ظاهر غلط انداز من نگاه مکن
بزن کلنگ که چون مسجد ضراره* شدم
تفو هزار تفو بر عصاره ی خشخاش
که من اسیر و به عسرت از این عصاره شدم.

*در اصل مسجد ضرار است ولی در تنگنای قافیه خورشید....
کلمات کلیدی این مطلب :  معتاد ، در ، مقابل ، آیینه ، ! ،

موضوعات : 

   تاریخ ارسال  :   1390/4/3 در ساعت : 6:26:25   |  تعداد مشاهده این شعر :  1317


کسانی که این شعر را می پسندند :

ارسال نقد و نظر برای اعضا

   
ارسال نظر برای غیر اعضا







متن های ارسالی برای "نقد" توسط دارنده دفتر شعر قابل مشاهده و تایید نخواهد بود و تنها توسط مسئول بخش نقدها بررسی و تایید خواهند شد. در صورتی که میخواهید نظری را خصوصی برای صاحب اثر ارسال کنید از بخش نظرات استفاده بفرمایید.

مصطفی پورکریمی
1390/4/3 در ساعت : 11:30:36
سلام استاد عزیز
ز جانب دو سه تن همچو خویش دور بساط
طواف کردم و هی نایب الزیاره شدم
واقعا زیبا و بدیع بود .
بازدید امروز : 20,319 | بازدید دیروز : 54,713 | بازدید کل : 120,494,744
کلیه حقوق این سایت محفوظ است ، طراح و برنامه نویس : علیرضارضایی