ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  


آخرین نقدها
نام ارسال کننده : سید روح الله باقری
سلام و درود جناب آقای خوش عمل ! - با تشکر از لطف و عنایت شما - البته منظور بنده از استعمال کل   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : حسین وفا
سلام و سپاس بانو احمدوند گرامی - سروده انتظارتان زیباست. قلمتان مانا - - یک نکته: در مصرع: با   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : سید محمدرضا لاهیجی
سلام - اساساً چیزی بنام سپکو و پریسکه همان قالب طرح و هاشور است که جناب استاد وندادیان در دهه ۴۰   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : عباس خوش عمل کاشانی
درود....آنچه را که ذیلآ منعکس می کنم پیش از این به صورت نظر ارسال شد که وقعی ننهادید.... - - دو   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : ابراهیم حاج محمدی
دوست عزیز و گرامی جناب رضاپور - درود بر شما - اولا بکار بردن اصطلاح ادغام در این مورد غلط مصطلحی   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : محمدعلی رضاپور
سلام،استاد حاج محمدی عزیز! - صحبت از املاء کلمات نبود، - صحبت از ادغام واژه ها بود در هنگامی ک   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : ابراهیم حاج محمدی

- دوثط اَذیظ و گرامی جناب مهمّد اَلی رذاپور - هتما اجاضح می دحید کح با منتغ خودطان با هَذرط   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : محمدعلی رضاپور
سلام و ارادت، - متشکرم از وقتی که گذاشتید جناب استاد خوش عمل عزیز! - بنده، قائل به حد وسطی درب   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : ابوالحسن درویشی مزنگی
سلام - بنده هم قبول دارم که نقد بجا بود ، ولی انصافا لحن حضرتعالی و البته کمی هم پاسخ آقای خوش عم   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : عباس خوش عمل کاشانی
درود بر همگی.از خوانش غزل زیبای جناب درویشی در حال التذاذ بودم که ناگهان در مصراع دوم بیت چهارم لنگه   ....    لینک شعر مورد نظر


آرشیو کامل



Share



کافر شده ام...

خوب من!مرا محکوم می کنی به کافر شدن به تنها شدن به اینکه پروردگارم مرا نمی بیند.

اما بگذار برایت بگویم تو مرا قضاوت می کنی و من چشم های تو را...

آری تو باز هم درست می گویی مثل همیشه،حق با توست!

من کافر شده  ام!در شهر غمگین چشمانم.

کافر شده ام از روزی که نفس هایم درسینه حبس ماند ومن هرچه زدم هوای پریدن به سرش نزد.

من کافر شده ام!آن هم از روزی که دیدم نای نان در اوردن هم ندارم.

کافر شدم وقتی یک تکه نان در گلویم پرید و من تازه فهمیدم چقدر سخت هست نان بازوی خود را خوردن

در شهری که بزرگانش نمی دانندکه نفس کشیدن آدم ها دیگر از جای گرم بلند نمی شود.

کافر شدم از وقتی پلک هایم دیگر نتوانست خواب تو را ببیند.

کافر شدم وقتی دیدم همه ی درها به رویم بسته هست جز شهر پلک هایم.

کافر شدم وقتی در نگاه مادرم در گوشه ی غمگین خانه،بغض هایش را می دیدم.

من کافر شدم آن هم از روزی که دیدم مادرم کنج خانه به دنبال معجزه می گرددآن هم در هوای چشمانم.

من کافر شده ام از روزی که دیدم استخوان هایم به سختی خم می شوددر سجده در شهر غمگین این روزهایم.

خوب من!حالا یک چیز را خوب می دانی که من یک شبه کافر نشده ام!

سال ها گذشت تا دلم از پای درآید.

خدا کند آن روز را تو هرگز نبینی!روزی را که کنج خانه تو را به یاد بغض های غمگین مادرت بیندازد...

خدانکند تو آن روز را ببینی آن وقت می بینی کافر شدن آن قدرها هم که تو فکر می کنی سخت نیست خوب من!

ساراپرچمی

کلمات کلیدی این مطلب :  ،

موضوعات :  نثر ادبی ،

   تاریخ ارسال  :   1394/12/28 در ساعت : 22:56:4   |  تعداد مشاهده این شعر :  1151


کسانی که این شعر را می پسندند :

ارسال نقد و نظر برای اعضا

   
ارسال نظر برای غیر اعضا







متن های ارسالی برای "نقد" توسط دارنده دفتر شعر قابل مشاهده و تایید نخواهد بود و تنها توسط مسئول بخش نقدها بررسی و تایید خواهند شد. در صورتی که میخواهید نظری را خصوصی برای صاحب اثر ارسال کنید از بخش نظرات استفاده بفرمایید.

بازدید امروز : 14,394 | بازدید دیروز : 16,296 | بازدید کل : 116,258,836
کلیه حقوق این سایت محفوظ است ، طراح و برنامه نویس : علیرضارضایی