ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  


آخرین نقدها
نام ارسال کننده : محمد محمدی
شاعر گرامی، اشعار شما به عنوان اشعار برگزیده، شایسته ی انتشار در کتاب منتخب گردش مستانه است. لطفاً ی   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : علی اصغر اقتداری
درود بر شاعر عزیز خانم محمودی. - قصیده گونه ای از شما خواندم که در توصیف وطن عزیزمان سروده اید. ام   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : ابراهیم حاج محمدی
با سلام و‌درود. - معادل فارسی برخی واژه‌ها و اصطلاحات عربی بسی زیباتر و رساتر از اصل  آنهاست و بد   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : علیرضا حکیم
درود بانو. - شعر زیبایی از شما خواندم .شعر در مصراع اول زیبا شروع شده است ؛ اما مصراع دوم (بوسه کر   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اله یار خادمیان
سلام و درود برادر ارجمندم جناب ابو طالبی نژاد عزیز. - امیدوارم با نگاه انتقادی بنده ، به محضرتان    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : نورعلی بهاروند
سلام و سپاس از دقت نظر استادان ارجمندم خانی لنگرودی عزیز و خوش عمل کاشانی گرانقدر.درقافیهٔ مورد اشار   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : داوود خانی لنگرودی
”چون زمزمه ی نیمه شبی آهسته - مانند چکید شبنمی آهسته - سخت است دل از تو کندن ای ماه خدا - خ   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : علیرضا حسن شاهی
سلام و عرض ادب خدمت خواهر گرامی، بانو محبوب - از غزل هایتان لذت برده و می برم. هرچند به نظر حقیر ا   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اله یار خادمیان
سلام و درود بر سرور و استادم - جناب خوش عمل خوش طینت .قبل از هر چیز باید تشکر کنماز این که تمام    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : عباس خوش عمل کاشانی
درود بر جناب خادمیان ، یار صادق و عزیز.در این سروده اشکال بزرگی وجود دارد که از شاعر فرهیخته و کارک   ....    لینک شعر مورد نظر


آرشیو کامل



Share



کافر شده ام...

خوب من!مرا محکوم می کنی به کافر شدن به تنها شدن به اینکه پروردگارم مرا نمی بیند.

اما بگذار برایت بگویم تو مرا قضاوت می کنی و من چشم های تو را...

آری تو باز هم درست می گویی مثل همیشه،حق با توست!

من کافر شده  ام!در شهر غمگین چشمانم.

کافر شده ام از روزی که نفس هایم درسینه حبس ماند ومن هرچه زدم هوای پریدن به سرش نزد.

من کافر شده ام!آن هم از روزی که دیدم نای نان در اوردن هم ندارم.

کافر شدم وقتی یک تکه نان در گلویم پرید و من تازه فهمیدم چقدر سخت هست نان بازوی خود را خوردن

در شهری که بزرگانش نمی دانندکه نفس کشیدن آدم ها دیگر از جای گرم بلند نمی شود.

کافر شدم از وقتی پلک هایم دیگر نتوانست خواب تو را ببیند.

کافر شدم وقتی دیدم همه ی درها به رویم بسته هست جز شهر پلک هایم.

کافر شدم وقتی در نگاه مادرم در گوشه ی غمگین خانه،بغض هایش را می دیدم.

من کافر شدم آن هم از روزی که دیدم مادرم کنج خانه به دنبال معجزه می گرددآن هم در هوای چشمانم.

من کافر شده ام از روزی که دیدم استخوان هایم به سختی خم می شوددر سجده در شهر غمگین این روزهایم.

خوب من!حالا یک چیز را خوب می دانی که من یک شبه کافر نشده ام!

سال ها گذشت تا دلم از پای درآید.

خدا کند آن روز را تو هرگز نبینی!روزی را که کنج خانه تو را به یاد بغض های غمگین مادرت بیندازد...

خدانکند تو آن روز را ببینی آن وقت می بینی کافر شدن آن قدرها هم که تو فکر می کنی سخت نیست خوب من!

ساراپرچمی

کلمات کلیدی این مطلب :  ،

موضوعات :  نثر ادبی ،

   تاریخ ارسال  :   1394/12/28 در ساعت : 22:56:4   |  تعداد مشاهده این شعر :  1070


کسانی که این شعر را می پسندند :

ارسال نقد و نظر برای اعضا

   
ارسال نظر برای غیر اعضا







متن های ارسالی برای "نقد" توسط دارنده دفتر شعر قابل مشاهده و تایید نخواهد بود و تنها توسط مسئول بخش نقدها بررسی و تایید خواهند شد. در صورتی که میخواهید نظری را خصوصی برای صاحب اثر ارسال کنید از بخش نظرات استفاده بفرمایید.

بازدید امروز : 3,396 | بازدید دیروز : 24,638 | بازدید کل : 111,811,926
کلیه حقوق این سایت محفوظ است ، طراح و برنامه نویس : علیرضارضایی