ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  


آخرین نقدها
نام ارسال کننده : علی اصغر اقتداری
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اله یار خادمیان
سلام و درود بر شما با عرض معذرت مصرع دوم بیت مطلع وزن اضافه دارد - - - - اینگ   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : ولی اله بایبوردی
سپاس - استاد ارجمند جناب اقتداری عزیز - جسارتا عرض می کنم : - به قول حضرت شاعر - چه گویم   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : علی اصغر اقتداری
درود بر شما. - آنچه را در باره ی شعرتان فرموده اید بیشتر در ذهنتان بوده وگرنه شعری که بنده خوانده   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : ولی اله بایبوردی
سلام. - - استاد ارجمند جناب اقتداری عزیز. - - سپاس از دیدگاه ارزشمندتان. - - دور از ز   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : علی اصغر اقتداری
درود بر شما. - غزل عاشقانه وگله آمیز ی خواندم. - باید به عرض برسانم که احساس می شود از ردیف «نم   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : علی اصغر اقتداری
درود بر شما. - مضمون خوبی ست ولی نتوانسته اید خوب پردازش کنید. - ارتباط بین ابیات ومصراع ها در    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : سید روح الله باقری
سلام و درود جناب آقای خوش عمل ! - با تشکر از لطف و عنایت شما - البته منظور بنده از استعمال کل   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : حسین وفا
سلام و سپاس بانو احمدوند گرامی - سروده انتظارتان زیباست. قلمتان مانا - - یک نکته: در مصرع: با   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : سید محمدرضا لاهیجی
سلام - اساساً چیزی بنام سپکو و پریسکه همان قالب طرح و هاشور است که جناب استاد وندادیان در دهه ۴۰   ....    لینک شعر مورد نظر


آرشیو کامل



Share



شقّ القمر! (با ده بیت اضافه)
به قمر گفت مادرش روزی
دخترم! از چه بد پک و پوزی؟

زشت و سگ هیبتی و بدترکیب
هیچ مردی تو را نگشته نصیب

من به این خوشگلی و زیبایی
تو چرا عینهو هیولایی؟

لب و لوچه ت همیشه آویزان
همه جای تو هست نامیزان

مانده ای روی دست مادرخود
مثل شمس الملوک خواهر خود

خواستگار تو هیچ مردی نیست
بدتر از این گزند ودردی نیست

قمر از جاش ناگهان برخاست
مثل اوباش ناگهان برخاست

گیس مادر گرفت در دستش
برد و یک گوشه با رسن بستش

ناسزاها نثار کرد و زدش
گاه با سیلی و گهی لگدش

مادر از حال رفت و شد بی هوش
قمر افتاد بعد از آن بر روش

خواست پا تا به سر زند گرهش
بجود انتهای خرخرهش

که در خانه باز شد ناگاه
از ورود کسی شد او آگاه

پدرش بود ، آمد از سر کار
چون که اوضاع را بدان هنجار

دید ، غرّید و خشمگین گردید
از غضب نقش بر زمین گردید

خاست از جای چون که دیگر بار
رفت فی الفور جانب انبار

لحظه ای بعد چون پدر برگشت
دست خالی نه ، با تبر برگشت

خیز برداشت چست سوی قمر
خویش را پهن کرد روی قمر

با تبر کلّه ی قمر بشکست
رفت و در نزد همسرش بنشست

هی نوازش هی استمالت کرد
فحشها بر قمر حوالت کرد

زن بتدریج هوش آمده بود
گرچه جان تا گلوش آمده بود

گفت ای زن به من بیار ایمان
چارده قرن رفت و در ایران

شوهرت بی نزول وحی و کتاب
کرد شقّ القمر....بگیر بخواب!

موضوعات :  طنز ،

   تاریخ ارسال  :   1398/4/26 در ساعت : 10:20:45   |  تعداد مشاهده این شعر :  242


کسانی که این شعر را می پسندند :

ارسال نقد و نظر برای اعضا

   
ارسال نظر برای غیر اعضا







متن های ارسالی برای "نقد" توسط دارنده دفتر شعر قابل مشاهده و تایید نخواهد بود و تنها توسط مسئول بخش نقدها بررسی و تایید خواهند شد. در صورتی که میخواهید نظری را خصوصی برای صاحب اثر ارسال کنید از بخش نظرات استفاده بفرمایید.

کریم شاهزاده رحیمی
1398/4/30 در ساعت : 9:33:54
سلام جناب استاد شعر بسیار زیبائی بود و داستانی بسیار روان فقط حیف که یک مقدار خشن بود و توجیه میکرد که انسانهای زشت خوب نیستند اصولا :(
به هر حال دست مریزاد
بازدید امروز : 18,368 | بازدید دیروز : 52,646 | بازدید کل : 117,500,772
کلیه حقوق این سایت محفوظ است ، طراح و برنامه نویس : علیرضارضایی