ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  


آخرین نقدها
نام ارسال کننده : علی اصغر اقتداری
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اله یار خادمیان
سلام و درود بر شما با عرض معذرت مصرع دوم بیت مطلع وزن اضافه دارد - - - - اینگ   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : ولی اله بایبوردی
سپاس - استاد ارجمند جناب اقتداری عزیز - جسارتا عرض می کنم : - به قول حضرت شاعر - چه گویم   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : علی اصغر اقتداری
درود بر شما. - آنچه را در باره ی شعرتان فرموده اید بیشتر در ذهنتان بوده وگرنه شعری که بنده خوانده   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : ولی اله بایبوردی
سلام. - - استاد ارجمند جناب اقتداری عزیز. - - سپاس از دیدگاه ارزشمندتان. - - دور از ز   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : علی اصغر اقتداری
درود بر شما. - غزل عاشقانه وگله آمیز ی خواندم. - باید به عرض برسانم که احساس می شود از ردیف «نم   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : علی اصغر اقتداری
درود بر شما. - مضمون خوبی ست ولی نتوانسته اید خوب پردازش کنید. - ارتباط بین ابیات ومصراع ها در    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : سید روح الله باقری
سلام و درود جناب آقای خوش عمل ! - با تشکر از لطف و عنایت شما - البته منظور بنده از استعمال کل   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : حسین وفا
سلام و سپاس بانو احمدوند گرامی - سروده انتظارتان زیباست. قلمتان مانا - - یک نکته: در مصرع: با   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : سید محمدرضا لاهیجی
سلام - اساساً چیزی بنام سپکو و پریسکه همان قالب طرح و هاشور است که جناب استاد وندادیان در دهه ۴۰   ....    لینک شعر مورد نظر


آرشیو کامل



Share



نشسته بودم و دیدم ..‌.
سلام ، ای بال و پر واکرده تا عشق / شده همخانه ی خورشید ، با عشق / سلام ، ای رَسته از بندِ زمینی / رسیده تا به معراجِ خدا ! عشق ! // #آصف_مشیری 😔 // به جایی آمده بودم که عشق می جوشید / به جایی از دلِ صحرا ، کرانه ی خورشید / به جایی آمده بودم که موج می زد نور / و خیمه کرده به پا ، کاروانی از توحید // ⚫️/ دلم هوای کسی داشت از قبیله ی نور / کسی که سمتِ خدا بود و از تبارِ حضور / دو چشمِ منتظرم خیره خیره می نگریست / نشسته بود دمادم به انتظارِ ظهور // ⚫️/ رسید جلوه ی حُسنی ، سوار بر توسن / شبیهِ ماهِ تمامی که می زنَد خرمن / و رفت در دلِ تاریکِ شب که تا شاید / ضمیرِ تیره ی شب را کند دمی روشن // ⚫️/ نشسته بودم و دیدم ، شد آسمان نیلی / هجوم بُرد به صحرا گروهِ قابیلی / نشسته بودم و دیدم که ابرهای سیاه / زدند بر رخِ خورشید ناگهان سیلی // ⚫️/ سپاهِ تیره ی شب سوی کاروان امد / خزانِ وحشیِ ظلمت به بوستان آمد / شکست بال و پرِ عشق ، از هجومِ خزان / صدای ( هل منِ ) او تا به آسمان آمد ! // ⚫️/ نشسته بودم و دیدم شکست شاخه ی گُل / کبود شد بر اثرِ ضربه صورتِ سنبل / نشسته بودم و دیدم که غنچه پرپر شد / و خون گریست از این غصّه ، چشمِ ختمِ رُسُل // ⚫️/ صدای ( هل منَ...) ش آمد ،نگفتمش لبیک ! / خزان به خرمنش آمد نگفتمش لبیک ! / سرش ، به نیزه که می خوانْد آیه ی قرآن / جدا شد از تنش ، آمد ! نگفتمش لبیک ! // ⚫️/ قرار نبود ، سَرَم وادیِ جنون بشود / قرار نبود ، دلم باز دشتِ خون بشود / قرار نبود ، از تماشای یک شقایق هم / دوباره دیده ی من سرخ و لاله گون بشود // ⚫️/ چو استخوان به گلو مانده عهد بستنِ من / به عافیت طلبی شیوه ی شکستنِ من / نشستم و به تماشا نشسته ام تنها / وَ وای بر من ، از این بی سبب نشستنِ من! // ⚫️/ کنون که خوانده نگاهم حدیثِ خون ، لبیک ! / کنون که رفته سرم تا صفِ جنون ، لبیک ! / بیا ندامتِ من را ببین ز چشمِ تَرَم / اگر پذیری اَم آقای من ، کنون لبیک ! // #آصف_مشیری ⚫️⚫️⚫️
کلمات کلیدی این مطلب :  ،

موضوعات :  آیینی و مذهبی ،

   تاریخ ارسال  :   1398/6/19 در ساعت : 16:15:26   |  تعداد مشاهده این شعر :  156


کسانی که این شعر را می پسندند :

ارسال نقد و نظر برای اعضا

   
ارسال نظر برای غیر اعضا







متن های ارسالی برای "نقد" توسط دارنده دفتر شعر قابل مشاهده و تایید نخواهد بود و تنها توسط مسئول بخش نقدها بررسی و تایید خواهند شد. در صورتی که میخواهید نظری را خصوصی برای صاحب اثر ارسال کنید از بخش نظرات استفاده بفرمایید.

بازدید امروز : 3,835 | بازدید دیروز : 38,042 | بازدید کل : 117,255,869
کلیه حقوق این سایت محفوظ است ، طراح و برنامه نویس : علیرضارضایی