ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  


آخرین نقدها
نام ارسال کننده : خدابخش صفادل
درود/ من براین باورم، پس از سرودن شعر و پخش آن، شعرازمخاطب است یعنی خوانش و نظر خواننده ی شعر مهم اس   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
سلام استاد گرامی - ابتدا عذرخواهی میکنم و بعنوان خواننده ی این شعر به ظاهر عاشقانه برداشتی را که د   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اله یار خادمیان
سلام و درود بر شما . - بیتهای ششم و نهم در محتوا و پیا م مشابهند . یکی از این دو را در صورت صل   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : حسین شادمهر
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : حنظله ربانی
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
سلام آقای ربانی گرامی. - - کجای شعر؟ البته مال من بداهه بود. در ارسال نظر فرستادم . باید دستکا   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : حنظله ربانی
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : علی اصغر اقتداری
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اله یار خادمیان
سلام و درود بر شما با عرض معذرت مصرع دوم بیت مطلع وزن اضافه دارد - - - - اینگ   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : ولی اله بایبوردی
سپاس - استاد ارجمند جناب اقتداری عزیز - جسارتا عرض می کنم : - به قول حضرت شاعر - چه گویم   ....    لینک شعر مورد نظر


آرشیو کامل



Share



جنّت اعلی (غزل مثنوی)
 
میِ ما کرب و بلا .. میکده ی ماست بقیع
بحرِ عشقست نجف ساحلِ رویاست بقیع
 
خادمانش همگی حور و ملک میباشند
گر چه خاکیست ولی جنّةِ اعلیٰ ست بقیع
 
چار خورشید در آن گستره آرامیدند
بی سبب نیست که همشأنِ ثریّاست بقیع
*
زیرِ جلدش گلِ یاس نبوی در کفن ست
بی صدا شانه کشِ مویِ سپیدِ حسن ست
 
نقل کردند  که در کوچه حسن تنها بود 
شاهدِ بستنِ دستانِ علی بابا بود
 
نوجوان بود .. ولی دشمن از او وحشت داشت
از همان بچگی اش مثلِ پدر غیرت داشت
 
وای از آن روز که در معرکه تیغ ات نبرد
غیرتی باشی و ناموس تو سیلی بخورد
 
  نانجیبی که سرِ مادرِ او نعره کشید
از سرِ سفرهٔ شان نان و نمک کم نچشید 
 
وَ بماند پس از آن نعره چه در کوچه گذشت
ضربه ای که سببِ تفرقه شد .. گر چه گذشت
 
بر نیامد دگر از دستِ طبیبان کاری
احدی نیست که قدری بدهد دلداری
 
باید از شدّتِ غم پیرهنِ خویش درید
باید از غصّه شود گیسویِ این طفل سفید
 
مادرش دختِ نبی بود .. به او حق بدهید 
همه ی عمرِ علی بود .. به او حق بدهید 
 
حقّشان بود .. ولی محضِ خدا دَم نزدند
صبر باعث شده که شعله به عالم نزدند
 
بُرد تقدیر زمان را به جلو .. آهسته ...
دشمن از معجزه ی عدلِ علی شد خسته
 
او کسی نیست که خالی کند این میدان را 
می سپارد به حسن مَرکبِ سرگردان را 
*
وی که سرمایه ی خود را به همه بخشیده
بیشتر از همه در دَهر مصیبت دیده
 
آنهمه زخمِ زبان خورد ولی با اینحال ...
بود از هر نظری واکنشش سنجیده 
 
مُنتها ساغرِ او کارگرِ جعده نشد
وعده ای شوم ، وفا از دلِ او دزدیده
 
آه از آنشب که شبِ رحلتِ پیغمبر بود
در اتاقی که در آن اشکِ خدا باریده
 
گفت ای جانِ اباالفضل .. حسینم تنهاست
بفرستید پیِ آنکهِ سیه پوشیده ..!!
 
آنقدر منظره بد بود .. که خواهر ترسید ...
بس که خون جگرش رویِ زمین پاشیده
 
پاره های جگرش داخلِ تشت اند هنوز
کودکانِ حسن آواره ی دشت اند هنوز
 
 
مهران ساغری
غزل مثنوی
 
 
۹۸/۰۸/۰۹
کلمات کلیدی این مطلب :  بقیع ، خورشید ، علی ، نبی ، حسن ، اباالفضل ، مهران ساغری ،


   تاریخ ارسال  :   1398/8/4 در ساعت : 20:43:46   |  تعداد مشاهده این شعر :  212


کسانی که این شعر را می پسندند :

ارسال نقد و نظر برای اعضا

   
ارسال نظر برای غیر اعضا







متن های ارسالی برای "نقد" توسط دارنده دفتر شعر قابل مشاهده و تایید نخواهد بود و تنها توسط مسئول بخش نقدها بررسی و تایید خواهند شد. در صورتی که میخواهید نظری را خصوصی برای صاحب اثر ارسال کنید از بخش نظرات استفاده بفرمایید.

بازدید امروز : 42,840 | بازدید دیروز : 24,164 | بازدید کل : 118,697,070
کلیه حقوق این سایت محفوظ است ، طراح و برنامه نویس : علیرضارضایی