ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  


آخرین نقدها
نام ارسال کننده : علی اصغر اقتداری
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اله یار خادمیان
سلام و درود بر شما با عرض معذرت مصرع دوم بیت مطلع وزن اضافه دارد - - - - اینگ   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : ولی اله بایبوردی
سپاس - استاد ارجمند جناب اقتداری عزیز - جسارتا عرض می کنم : - به قول حضرت شاعر - چه گویم   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : علی اصغر اقتداری
درود بر شما. - آنچه را در باره ی شعرتان فرموده اید بیشتر در ذهنتان بوده وگرنه شعری که بنده خوانده   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : ولی اله بایبوردی
سلام. - - استاد ارجمند جناب اقتداری عزیز. - - سپاس از دیدگاه ارزشمندتان. - - دور از ز   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : علی اصغر اقتداری
درود بر شما. - غزل عاشقانه وگله آمیز ی خواندم. - باید به عرض برسانم که احساس می شود از ردیف «نم   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : علی اصغر اقتداری
درود بر شما. - مضمون خوبی ست ولی نتوانسته اید خوب پردازش کنید. - ارتباط بین ابیات ومصراع ها در    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : سید روح الله باقری
سلام و درود جناب آقای خوش عمل ! - با تشکر از لطف و عنایت شما - البته منظور بنده از استعمال کل   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : حسین وفا
سلام و سپاس بانو احمدوند گرامی - سروده انتظارتان زیباست. قلمتان مانا - - یک نکته: در مصرع: با   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : سید محمدرضا لاهیجی
سلام - اساساً چیزی بنام سپکو و پریسکه همان قالب طرح و هاشور است که جناب استاد وندادیان در دهه ۴۰   ....    لینک شعر مورد نظر


آرشیو کامل



Share



برای دانشمند از قفس کرکسان رهیده

مردی شبیه بارش باران شبیه ابر
مردی که با کتاب رفیق همیشه بود
مردی که سطر سطر نگاهش زلال و ناب
با نور آفتاب رفیق همیشه بود
...
یک روز بست بار سفر تا به شوق علم
دستان سرای دانش ایران زمین شود
در سرزمین ینگه ی دنیا به نام علم
سوداگری بزرگ و غرور آفرین شود
...
خفاش ها ، به نام شب تیره ، علم را
در بند کرده منکر صبح سحر شدند
آن سرو را به بند کشیدند بی گناه
در جنگل سیاه ، حدیث تبر شدند
...
در آن سیاهچال غم افزای جانگداز
یک سال و بیش دانش و ایمان به بند بود
بیمارهای مرد در آشوب و انتظار
اما دریغ دارو و درمان به بند بود
...
آمد ولی از این سفر آن مرد پایدار
تا باز هم ز عزت ما گفتگو شود
 تا باز شب شکسته شود، صبح بر دمد
دشمن شکست خورده و بی آبرو شود
...
آبی بزن به کوچه که استاد آمده است
شیر رها ز بند شیاطین شب سرشت
مردی که نام آرش و سهراب و کاوه را
بر دفتر زمانه به خطی جلی نوشت
...
مردی که عاشقانه به زندان کرکسان
مرغ هزار قصه شد و از چمن سرود
«در آن کویر سوخته آن خاک بی بهار»
شعری برای عشق، برای وطن سرود
 

 
 
 
 ا
کلمات کلیدی این مطلب :  استاد ، ایران ، علم ، ایمان ، وطن ،

موضوعات :  ادب و مقاومت ،

   تاریخ ارسال  :   1398/9/25 در ساعت : 23:4:3   |  تعداد مشاهده این شعر :  112


کسانی که این شعر را می پسندند :

ارسال نقد و نظر برای اعضا

   
ارسال نظر برای غیر اعضا







متن های ارسالی برای "نقد" توسط دارنده دفتر شعر قابل مشاهده و تایید نخواهد بود و تنها توسط مسئول بخش نقدها بررسی و تایید خواهند شد. در صورتی که میخواهید نظری را خصوصی برای صاحب اثر ارسال کنید از بخش نظرات استفاده بفرمایید.

بازدید امروز : 7,138 | بازدید دیروز : 52,646 | بازدید کل : 117,489,542
کلیه حقوق این سایت محفوظ است ، طراح و برنامه نویس : علیرضارضایی