ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  


آخرین نقدها
نام ارسال کننده : رضا محمدصالحی
سلام و عرض ادب - از استاد صفادل همیشه اشعار خوب خوانده ام و این بار نیز ، ضمن احترام به نظر سرکار   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : خدابخش صفادل
درود/ من براین باورم، پس از سرودن شعر و پخش آن، شعرازمخاطب است یعنی خوانش و نظر خواننده ی شعر مهم اس   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
سلام استاد گرامی - ابتدا عذرخواهی میکنم و بعنوان خواننده ی این شعر به ظاهر عاشقانه برداشتی را که د   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اله یار خادمیان
سلام و درود بر شما . - بیتهای ششم و نهم در محتوا و پیا م مشابهند . یکی از این دو را در صورت صل   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : حسین شادمهر
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : حنظله ربانی
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
سلام آقای ربانی گرامی. - - کجای شعر؟ البته مال من بداهه بود. در ارسال نظر فرستادم . باید دستکا   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : حنظله ربانی
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : علی اصغر اقتداری
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اله یار خادمیان
سلام و درود بر شما با عرض معذرت مصرع دوم بیت مطلع وزن اضافه دارد - - - - اینگ   ....    لینک شعر مورد نظر


آرشیو کامل



Share



دلنوشته - نام عزیز تو
سلام؛ سلامی گرم و صمیمی به یاری وفادار! اگر روزی بخواهم بقچهٔ دلم را بگشایم، با چشم خودت می‌بینی، نام عزیزت را و دیگر هیچ! انکار نمی‌شود کرد که هرچه دارم از لطف و مهربانی توست. این عشق، این زندگی، این شاعرانگی، وگرنه من کجا و دانستن دلدادگی کجا؟!... من کجا و فهمیدن راز پرواز پروانه‌ها کجا؟!... من کجا و لطف بی‌پایان شما؟! هر روز سرِ ساعت دلتنگی به تو و تمام مهربانی‌هایت فکر می‌کنم، به تو که کنارِ تو امن‌ترین نقطهٔ جهان است. به تو که مطمئن هستم، بهشت گوشهٔ دامن توست. برای من که دستانم بوی غزل‌های حافظ می‌دهند و آغوشم پر است از شعرهای مولانا، لبخندهای شیرین تو شعر است و آغوشت دیوانِ بی‌پایانی پر از شعرهای عاشقانه و بابونه های وحشی و مادیان‌های پر نفسِ مست. گاهی با قاصدک‌های کولیِ راه گم کرده به درد دل می‌نشینم و از درد جانکاهِ دوری از تو می‌گویم. تلخی آن، تمام آقاقی‌ و اطلسی‌ها را می‌گریاند، چه باشد قاصدک‌های آواره را... لیلایم!... سخت است شاعر باشی و توان تحمل دوریت را!... درد کمی نیست عاشق بودن و هجران! به تک‌تک واژگان شعرهای مشوشم سوگند، دوری‌ات شکسته است کمر احساسم را... لیلای من! در قلبم هستی و در کنارم نیستی، دوری ناگریز را توان چه کنم؟! درست مانند اسفند و فروردین!... چه کنم که من پاییزی ام و تو بهار شاد و پر شکوفه، اما فراموش نکن پاییز بهاری است که عاشق شده است. اینجا دور از تو سخت‌ترین دوران حیات بشری است، بدون بودنِ تو!... برای من فرقی نمی‌کند چند شنبه است، وقتی نسیم مهربانِ حضورت را بر کویر وجودم وزیدنی نیست. آنجا که تو نباشی، باغی است سوخته، برکه‌ای است خشکیده، زمستانی است مداوم... بهارِ جاودان من، حلول کن!. بدون شک و تردید می‌گویم؛ آرامش لحظه به لحظهٔ زندگی‌ام، بایدِ بودنِ توست، ای با وفاترین... ای دوست... به شوق زیارتت ای کعبهٔ آمال، روزهای سخت دوری را تحمل می‌کنم که می دانم به رسیدن به بهشتِ آغوشت، جبران تمام خواهی کرد. دعا برای عاشقان را فراموش نکن! پایان این دوری را آرزومندم... آمین! سعید فلاحی (زانا کوردستانی)

موضوعات :  نثر ادبی ،

   تاریخ ارسال  :   1398/11/17 در ساعت : 6:37:37   |  تعداد مشاهده این شعر :  47


کسانی که این شعر را می پسندند :

ارسال نقد و نظر برای اعضا

   
ارسال نظر برای غیر اعضا







متن های ارسالی برای "نقد" توسط دارنده دفتر شعر قابل مشاهده و تایید نخواهد بود و تنها توسط مسئول بخش نقدها بررسی و تایید خواهند شد. در صورتی که میخواهید نظری را خصوصی برای صاحب اثر ارسال کنید از بخش نظرات استفاده بفرمایید.

بازدید امروز : 5,032 | بازدید دیروز : 48,346 | بازدید کل : 118,809,438
کلیه حقوق این سایت محفوظ است ، طراح و برنامه نویس : علیرضارضایی