ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  


آخرین نقدها
نام ارسال کننده : صادق ایزدی گنابادی
چه بیدارست و بی خوابست و بی تابست شب ها را - کسی که تر کند با جام لبهای تو ، لب ها را - الا یا   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
سلام آقای صالحی گرامی - پاسخ من گویای همه چیز است به جز آزرده شدن و من نیز پاسخم دقیقا همانست که ن   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : رضا محمدصالحی
سرکار خانم بهرامچی ارجمند - ابتدا از اینکه درگیر بیماری هستید بسیار ناراحت شدم و برایتان صمیمانه   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : عباس خوش عمل کاشانی
با سلام و عرض تبریک و تهنیت پیشاپیش به مناسبت سیزدهم ماه رجب المرجّب سالروز ولادت فرخنده ی امیرالمؤم   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
سلام - - از اینکه نتوانستم نقد شما را بخوانم باز هم عذرخواهی میکنم . در شرایط سلامتی خوبی نیست   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : رضا محمدصالحی
سلام . از سرکار خانم بهرامچی شعرهایی به مراتب بهتر از این خوانده ام و فکر می کنم این غزل را بدون تام   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : صادق ایزدی گنابادی
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : صادق ایزدی گنابادی
سلام - - بحث صامت اضافی "چراغانی است" نیست ؛ چرا که وزن دوری به شاعر چنین امکانی را می دهد که   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : هادی ارغوان
سلام - دیدگاه مسئول ستون نقد: - گلدانهای خالی از گل ....استخرهای خالی از آب....چشمهای خالی از اش   ....    لینک شعر مورد نظر


آرشیو کامل



Share



غزل:خدا نکرده نخواهی غریبه ات بشوم

خدا نکرده نخواهی غریبه ات بشوم،هنوز عشق تو را من؛زیاده کم دارم
برای تا تو رسیدن گذشته ام از خود،ولی هنوز هزار و سه جاده کم دارم

ندیمه ها همه در فکر کشتنم هستند،پر است نیمه ی خالی ساغرم از زهر
هزار مکر ولیعهد ها به من کردند،فقط دسیسه ای از شاهزاده کم دارم

سپاهیان من از ترس سر به توو دارند،قرارگاه سپاهم مقر ترسوهاست
بدون شبهه در این خیل آه...سربازی،مقابل خطری ایستاده کم دارم

بدان که ذره ای از دشمنم نمی ترسم،تمام لشگر من هم اگر به خون غلتد
سیاه لشگر مویت دلیل پیروزی ست،نگو هزار هزاران پیاده کم دارم

وزید باد سیاهی به جان تاکستان،چه آمده به سر باغ امپراطوری؟
چگونه مست شوم بی عصاره ی انگور؟!،برای مست شدن حال باده کم دارم

خبر به گوش تو از من نمی رسد دیگر،گره به کار من و کار قاصدک خورده
و غرق خون شده چابک ترین سوارم هم،هزار و یک خبر فوقالعاده کم دارم


دوم شهریور ماه 1391_تهران_محمد شکری فرد


کلمات کلیدی این مطلب :  غزل ،

موضوعات : 

   تاریخ ارسال  :   1391/8/1 در ساعت : 1:19:10   |  تعداد مشاهده این شعر :  992


کسانی که این شعر را می پسندند :

ارسال نقد و نظر برای اعضا

   
ارسال نظر برای غیر اعضا







متن های ارسالی برای "نقد" توسط دارنده دفتر شعر قابل مشاهده و تایید نخواهد بود و تنها توسط مسئول بخش نقدها بررسی و تایید خواهند شد. در صورتی که میخواهید نظری را خصوصی برای صاحب اثر ارسال کنید از بخش نظرات استفاده بفرمایید.

جواد شیخ الاسلامی
1391/8/2 در ساعت : 3:11:0
سلام
"هزار و سه جاده" اصلاً منظورت را از این هزار و سه جاده نفهمیدم. یعنی چی؟! فقط برای وزن آمده یا دلیل دیگری دارد؟
"ندیمه ها همه در فکر کشتنم هستند،پر است نیمه ی خالی ساغرم از زهر
هزار مکر ولیعهد ها به من کردند،فقط دسیسه ای از شاهزاده کم دارم
" این یت معرکه ات محمد. خیلی خوبه.
"بدون شبهه در این خیل آه...سربازی،مقابل خطری ایستاده کم دارم" این مصرع یک کم انشاءش ضعیف شده. بدون شبهه خیلی خوب نشده. شاید بدون شک بهتر باشه. خیل آه هم خوب نیست. به جای آه چیز بهتر میشه گذاشت.
"چگونه مست شوم بی عصاره ی انگور؟!،برای مست شدن حال باده کم دارم

" تو این یت "حال باده" خوب نشده. شاید جام و باده بهتر باشه.
در کل هم که خوب بود دیگه!
دمت گرم
بازدید امروز : 244 | بازدید دیروز : 29,886 | بازدید کل : 128,728,509
logo-samandehi