ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  


آخرین نقدها
نام ارسال کننده : جابر ترمک
درود بر اساتید گرانقدر.... - شعر زیبای استاد و نظرات خوب اساتید را خواندم. تنها چیزی که به نظرم آ   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : ابراهیم حاج محمدی
با سلام و درود. - بر خلاف دیدگاه سرکار خانم بهرامچی بر این باورم که شاعرانگی در بیت بیت این غزل که   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : صادق ایزدی گنابادی
سلام - - گرچه حقیر به استقلال بیت در غزل اعتقاد دارم و کلا چالش ایجاد کردن در خصوص عدم تناسب د   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : مهسا مولائی پناه
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : حنظله ربانی
درود - متنی ساده بود تا شعر - هم از نظر ساختار و هم از نظر محتوا - دور از شعر بود - اشعار   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : محمد یزدانی جندقی
سلام محمد علی رضا پور عزیز شاعر گرانقدر . - حقیر را به خوانش اشعارتان فرا خوانده اید ؛ از حسن اعتم   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : محمدعلی رضاپور
سلام و درود بر استاد گرانقدرم جناب خادمیان عزیز! - - استادبزرگوار! فرموده تان درست است و حقیر ه   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : صدرالدین انصاری زاده
فرد اعلی نباشیم! - """""""""""""""""""""" - نمی دانم در ادبیات این کشور چه می گذرد. بهتر بگویم:   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اله یار خادمیان
سلام و درود میلاد مسعود امام زمان بر شما مبارک باد - - جناب رضا پور عزیز بیت ششم مصرع اول   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : رضا محمدصالحی
سلام و عرض ادب - از استاد صفادل همیشه اشعار خوب خوانده ام و این بار نیز ، ضمن احترام به نظر سرکار   ....    لینک شعر مورد نظر


آرشیو کامل



Share



دا - دزفول

 

تقدیم به زادگاه ام:



رویِ تاریخِ شهر من، تا ریخت

آسمان، موجِ اتفاقاتش

گاه باران به مزرعه بارید

گاهی از غیب می رسید آتش



ما پر از اتفاقِ خوب و بد

ما پر از قصرهای ویرانیم

زیرِ بارانِ آب یا آتش
تا ابد، مثلِ مرد می مانیم



رودِمان را اگر چه دزدیدند

دل به خورشید می دهم مِن بعد

راد، بشکوه، ایستا، نستوه

دستِ رد می زنم به غم مِن بعد



انقلاب است و شهر بنزین را

می کند با فتیله در بطری

جنگ می آید و همین کوچه

می خورد بمب! بمبِ نُه متری



بمبِ بعدی دوازده متر است

کوچه اما، نهایتا شش متر

دختری پشت میزِ خیاطی

پارچه، نخ، جنازه، خون، کِش، متر



ما پر از اتفاقِ خوب و بد

پر زِ تقویم های خاکستر

پدر از جبهه بر نمی گردد

خب، طبیعی ست بشکند مادر



تن به این رودخانه باید زد، باید آبی شوم که سلولم

بشکند، بغضِ انجمادش را، در قبالت هنوز مسئولم

من برایت هنوز می جنگم، من برایت هنوز می میرم

من که کاری نکرده ام جانم، من نباشم. تو باش، دزفولم

شهرِ رزهای سرخ؛ روی قبر، پایداری، دفاع، موشک، صبر

فکر کن ما شعار می دادیم. فکر کن من به ” هیج ” مشغولم

« وَند، اما به پا کَنِشتُم جنگ، نَمگُرختُم الف اگر دسفیل

دونَه آیا جنابِ تِهرونی، معنیِ: “دا”، “گُلُم”، “وِری رولَم”؟»



در قبالت هنوز مسئولم

من نباشم. تو باش دزفولم

فکر کن؛ من به “هیچ” مشغولم

“دا”، “وِری دا”، “گُلُم”، “وِری رولَم”



ما درختیم، باد می داند

ایستادیم، تا وطن باشد

ایستادیم و نیز می مانیم

مَرد باید که با وطن باشد…



یکم خرداد نود



————————

پیوست:

- این که قالبِ شعر چه شد، خودم هم نمی دانم. چهارپاره بود و یک غزل به آن وراد شد، یا مثنوی و غزل؟ نمی دانم. پیش آمد…

www.oghianus.com

کلمات کلیدی این مطلب :  دا ، - ، دزفول ،

موضوعات : 

   تاریخ ارسال  :   1390/3/4 در ساعت : 5:30:14   |  تعداد مشاهده این شعر :  1112


کسانی که این شعر را می پسندند :

ارسال نقد و نظر برای اعضا

   
ارسال نظر برای غیر اعضا







متن های ارسالی برای "نقد" توسط دارنده دفتر شعر قابل مشاهده و تایید نخواهد بود و تنها توسط مسئول بخش نقدها بررسی و تایید خواهند شد. در صورتی که میخواهید نظری را خصوصی برای صاحب اثر ارسال کنید از بخش نظرات استفاده بفرمایید.

بازدید امروز : 19,835 | بازدید دیروز : 13,579 | بازدید کل : 122,846,699
logo-samandehi