ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  


آخرین نقدها
نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
سلام آقای صالحی گرامی - پاسخ من گویای همه چیز است به جز آزرده شدن و من نیز پاسخم دقیقا همانست که ن   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : رضا محمدصالحی
سرکار خانم بهرامچی ارجمند - ابتدا از اینکه درگیر بیماری هستید بسیار ناراحت شدم و برایتان صمیمانه   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : عباس خوش عمل کاشانی
با سلام و عرض تبریک و تهنیت پیشاپیش به مناسبت سیزدهم ماه رجب المرجّب سالروز ولادت فرخنده ی امیرالمؤم   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
سلام - - از اینکه نتوانستم نقد شما را بخوانم باز هم عذرخواهی میکنم . در شرایط سلامتی خوبی نیست   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : رضا محمدصالحی
سلام . از سرکار خانم بهرامچی شعرهایی به مراتب بهتر از این خوانده ام و فکر می کنم این غزل را بدون تام   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : صادق ایزدی گنابادی
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : صادق ایزدی گنابادی
سلام - - بحث صامت اضافی "چراغانی است" نیست ؛ چرا که وزن دوری به شاعر چنین امکانی را می دهد که   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : هادی ارغوان
سلام - دیدگاه مسئول ستون نقد: - گلدانهای خالی از گل ....استخرهای خالی از آب....چشمهای خالی از اش   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : هادی ارغوان
با سلام و عرض ادب. - ویراستاری می گفت به سه چیز علاقهٔ بیشتری دارد,اول خوردن, دوم خانواده و سوم وی   ....    لینک شعر مورد نظر


آرشیو کامل



Share



پنج نوبت سلام قالیباف

قالیباف
1

دیوار چله ها را فرو می ریزد

آشوب انگشتانش

تا پهن می شود

فرشی از ستاره و سوسن

در ایوان حوصله یی بی صله

که سلام می دهد  نمازش را

2

 روی سری اش را

 می کشد محکم بر سر

چادرکودری اش را نیز

 دوره اش کرده اند شکم گنده ها

هفتصد هزار گره زده بر قالی

از او نمی خرند به هفت صناری

که سلام می دهد نمازش را 

3

  می ایستد  دلواپس

رو به راهی که باید برود  

با مردی غریبه از تبار

 عما قریب

پشت بافه های زلفش که پنهان است

مخفی نخواهد ماند خواهی نخواهی

خواهدش برد بر کجاوه ی باید ها

تا رباط پشت همین دنباله ی  مالرو

رو به نزدیک ترین دیوار

کوتاه ترین سقف

هموارترین چاله چوله های

سطح چادری  که تهیه دیده است

به چه سادگی  باید برود

رو به چار  دیواری

بی در  بی پنجره

که سلام می دهد نمازش را

4

 

دخترک ديروز

 کنیزک امروز

رعیت  است 

با بچه هایی که خواهد

آورد ن

در امتداد شکفتن

مثل گل

گیاه مهر مرده اش را

در کدام  کهنه کلامی  بپیچد

 به که تقدیم کند شعر های تازه اش را

که سلام می دهد نمازش را  ....

:::

5

پس می زند ابرها را تکه تکه

از پیش چشمانش که سیاهی می رود  

سفید و سیاه  

سبز و صورتی

می زند گره بر تارهای تنگ هم

رنگ به رنگ می شوند

پهن میشوند

فرش هایی 

از   ماه و مهر  

با کرک و ابریشم

از ستاره و سوسن

با کودکان  دبستان ندیده 

 از مردی که  در مزار

بر دست راست رو  به قبله

دراز کشیده است

دیری است

که سلام می دهد نمازش را


محمد یزدانی جندقی

کلمات کلیدی این مطلب :  دیوار ، چله ، حوصله ،

موضوعات :  اجتماعی ،

   تاریخ ارسال  :   1391/12/5 در ساعت : 20:35:10   |  تعداد مشاهده این شعر :  1206


کسانی که این شعر را می پسندند :

ارسال نقد و نظر برای اعضا

   
ارسال نظر برای غیر اعضا







متن های ارسالی برای "نقد" توسط دارنده دفتر شعر قابل مشاهده و تایید نخواهد بود و تنها توسط مسئول بخش نقدها بررسی و تایید خواهند شد. در صورتی که میخواهید نظری را خصوصی برای صاحب اثر ارسال کنید از بخش نظرات استفاده بفرمایید.

سیاوش پورافشار
1391/12/6 در ساعت : 8:32:53
درود بر استاد یزدانی جندقی عزیز
امیدوارم حالت خوب باشد ابتدا لازم می دانم امتنان خویش را از حضرتتان بابت نقد وزینتان بر غزل ناچیز حقیر اعلام کنم
همچنین دست مریزا باید گفت بر این شعر سپید
با زبان خاص خودتان که سرشار از ظرایف ادبی است
/////////////////////////////////////////////////
سلام دوست گرانقدرم جناب مهندس پور افشار
درود بر شما
از توجه شما به این قلم بی بضاعت ممنونم
اشرف گیلانی
1391/12/7 در ساعت : 0:22:12
البته شايد خيلي ارتباط نداشته باشه ولي شعر شما منو به ياد اين شعر انداخت كه از سال هاي دور كودكي در ذهنم مونده و اسم شاعرش رو نمي دونم



من و مادر کنار دارقالی

همیشه روز و شب مشغول کاریم

در این تنها اطاق خانه باید

میان باغ قالی گل بکاریم

ولی فرش اطاق ما به جز یک

گلیم کهنه چیز دیگری نیست

تمام زحمت روز و شب ما

خداوندا برای خانه کیست؟

همیشه با نخ خوش رنگ باید

ببیافم بوته ها را،غنچه را

تمام نقش قالی های ما هست

پر از گل های رنگانگ و زیبا

ولی یک روز نقشی می کشم من

که شاید بهتر از هر نقش باشد

ببافم با دو دستم فرشی آن روز

که نقشش خانه ای بی فرش باشد
////////////////////////////////////////////
سلام بر شما سراینده فرهیخته
از اینکه این شعر زیبا را زینت بخش ستون نظرات کردید ممنونم
سعی می کنم شاعرش را پیدا کنم
علی سعادتخانی
1391/12/8 در ساعت : 7:12:38
بهره مند شدم استاد/دست مریزاد برادر گرامی
//////////////////////////////////////
سپاس جناب سعادتخانی لطف قرمودید
م. روحانی (نجوا کاشانی)
1391/12/10 در ساعت : 23:48:25
سلام و عرض ارادت جناب جندقی عزیز و ارجمند

شعرتان زیباست اما کاشکی
بخش ها از هم مجزا می شدند
هر کدام از این عروسان سخن
چون گل قالی شکوفا می شدند
اولی اسم خودش را می گرفت
دیگران هم با مسما می شدند
پنج شعر دلکش شور آفرین
پنج گوهر ، پنج حلوا می شدند
عیبشان تنها به هم پیوستن است
گر جدا بودند زیــــبـــــا می شدند
///////////////////////////////////
سلام جناب دکترروحانی
درود بر شما سپاس از توجه شما و اینکه با قلم توانا و بیان شیوا کوچک نوازی فرمودید نظر شما در جدا بودن هر یک از بخش های این شعرکاملا درست است اما پیوستگی این بخش ها نیز بی علت نیست شعرتصویر و تصور پنج برش از یک زندگی است و پنج نوبت سلام قالیباف اشاره در پنج نوبت نماز در یک شبانه روز است که استعاره از فرصت اندک عمر آدمی و نیازمندی همواره انسان است که در این محل مفهوم بر روی قالیباف قرار گرفته و این نیز علتی خاص دارد که بزودی در مطلبی جداگانه به آن خواهم پرداخت
مصطفی پورکریمی
1391/12/11 در ساعت : 11:50:15
سلام جناب استاد جندقی عزیز

از آنجایی که زندگی من هم به فرش گره خورده از این شعر زیبا بسیار لذت بردم
دغدغه های شما هم ستودنی ست موفق و مؤید باشید
//////////////////////////////////////////
درود تان جناب پورکریمی
قلم رنجه شما را بر چشم نهادم در همراهی شما شاعر فرهیخته به ادامه راه امیدوارم
بازدید امروز : 21,296 | بازدید دیروز : 23,683 | بازدید کل : 128,517,461
logo-samandehi