ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  


آخرین نقدها
نام ارسال کننده : صادق ایزدی گنابادی
چه بیدارست و بی خوابست و بی تابست شب ها را - کسی که تر کند با جام لبهای تو ، لب ها را - الا یا   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
سلام آقای صالحی گرامی - پاسخ من گویای همه چیز است به جز آزرده شدن و من نیز پاسخم دقیقا همانست که ن   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : رضا محمدصالحی
سرکار خانم بهرامچی ارجمند - ابتدا از اینکه درگیر بیماری هستید بسیار ناراحت شدم و برایتان صمیمانه   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : عباس خوش عمل کاشانی
با سلام و عرض تبریک و تهنیت پیشاپیش به مناسبت سیزدهم ماه رجب المرجّب سالروز ولادت فرخنده ی امیرالمؤم   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
سلام - - از اینکه نتوانستم نقد شما را بخوانم باز هم عذرخواهی میکنم . در شرایط سلامتی خوبی نیست   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : رضا محمدصالحی
سلام . از سرکار خانم بهرامچی شعرهایی به مراتب بهتر از این خوانده ام و فکر می کنم این غزل را بدون تام   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : صادق ایزدی گنابادی
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : صادق ایزدی گنابادی
سلام - - بحث صامت اضافی "چراغانی است" نیست ؛ چرا که وزن دوری به شاعر چنین امکانی را می دهد که   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : هادی ارغوان
سلام - دیدگاه مسئول ستون نقد: - گلدانهای خالی از گل ....استخرهای خالی از آب....چشمهای خالی از اش   ....    لینک شعر مورد نظر


آرشیو کامل



Share



آرایشگاه فکّه

آرایشگاه فکه

تشنه ام .... این روزها تشنه ی خاکم .... به دکترها باشد حتما می گویند آهن بدنم کم شده که خاک می خواهم .... اما اعتقاد من این است ، آهن خون که بالا برود تنها درمان آن خاک است .... خاک داغ .... خاک خاک ...

یکی مرا ببرد طلائیه .... می ایستم سر دوراهی تا اتوبوس سه راهی شهادت از راه برسد ..... خدا کند خالی باشد ... آخر من و بار گناهم خودمان می شویم صد اتوبوس .......

باید بروم آنجا ... می فهمید! .... "باید" .... باید بنشینم روی خاک .... باید خاک مرا آدم کند .... من از خاکم ..... خاک هم مرا نپذیرد که باید بروم بمیرم .....

چقدر زیباست دم عید در آرایشگاه فکّه آفتاب سوخته شوی و با لپ های قرمز تمام عید را بگذرانی و کم کم پوست بندازد صورتت و همه فکر کنند این آخرین مد ماهواره است .....

آری... این آخرین مد ماهواره‌ی عشق است که تنها به عاشقان می آید .....

می خواهم سهم گریه ی امسالم را "یا زهرا(س)" کنم توی فضای فتح المبین ....... و بهترین خواب عمرم را بی خیال شوم در صفای شامگاه دوکوهه و بنشینم بالای سر قبرم و روضه بخوانم صفای گردان تخریب را ........

تمام فاکتورهای عشق خونم از تنظیم افتاده ..... بیمارستان صحرایی ، لطفا....

...........آخر... من .... بچّه ی .... جنگم.

کلمات کلیدی این مطلب :  آرایشگاه ، فکّه ،

موضوعات :  ادب و مقاومت ، نثر ادبی ،

   تاریخ ارسال  :   1391/12/24 در ساعت : 1:29:17   |  تعداد مشاهده این شعر :  967


کسانی که این شعر را می پسندند :

ارسال نقد و نظر برای اعضا

   
ارسال نظر برای غیر اعضا







متن های ارسالی برای "نقد" توسط دارنده دفتر شعر قابل مشاهده و تایید نخواهد بود و تنها توسط مسئول بخش نقدها بررسی و تایید خواهند شد. در صورتی که میخواهید نظری را خصوصی برای صاحب اثر ارسال کنید از بخش نظرات استفاده بفرمایید.

نغمه مستشارنظامی
1391/12/24 در ساعت : 4:22:36
تمام فاکتورهای عشق خونم از تنظیم افتاده ..... بیمارستان صحرایی ، لطفا....

...........آخر... من .... بچّه ی .... جنگم.

بسیار زیبا بانو
========
حتی اگر پیرترین ها هم باشم بچه جنگ بودن افتخارم است....
ممنون عزیز
بازدید امروز : 2,993 | بازدید دیروز : 35,110 | بازدید کل : 128,701,372
logo-samandehi