ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  


آخرین نقدها
نام ارسال کننده : صادق ایزدی گنابادی
چه بیدارست و بی خوابست و بی تابست شب ها را - کسی که تر کند با جام لبهای تو ، لب ها را - الا یا   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
سلام آقای صالحی گرامی - پاسخ من گویای همه چیز است به جز آزرده شدن و من نیز پاسخم دقیقا همانست که ن   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : رضا محمدصالحی
سرکار خانم بهرامچی ارجمند - ابتدا از اینکه درگیر بیماری هستید بسیار ناراحت شدم و برایتان صمیمانه   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : عباس خوش عمل کاشانی
با سلام و عرض تبریک و تهنیت پیشاپیش به مناسبت سیزدهم ماه رجب المرجّب سالروز ولادت فرخنده ی امیرالمؤم   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
سلام - - از اینکه نتوانستم نقد شما را بخوانم باز هم عذرخواهی میکنم . در شرایط سلامتی خوبی نیست   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : رضا محمدصالحی
سلام . از سرکار خانم بهرامچی شعرهایی به مراتب بهتر از این خوانده ام و فکر می کنم این غزل را بدون تام   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : صادق ایزدی گنابادی
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : صادق ایزدی گنابادی
سلام - - بحث صامت اضافی "چراغانی است" نیست ؛ چرا که وزن دوری به شاعر چنین امکانی را می دهد که   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : هادی ارغوان
سلام - دیدگاه مسئول ستون نقد: - گلدانهای خالی از گل ....استخرهای خالی از آب....چشمهای خالی از اش   ....    لینک شعر مورد نظر


آرشیو کامل



Share



شبیه حرفهای من
شبيه حرفهاي من،
 
ستون خانه ي تو بود
 
که در هجوم موشکي غریب
 
خموش و بي کس و غيور،
 
                                نمرده و شهيد شد.
 
و من شنيده ام
 
که سقف خانه اي
 
به روي خانه اي دگر
 
شبي سقوط کرده بود
 
و کودک از غريو انفجار
 
به پشت بام خانه اي
 
_ دو کوچه بعد_
 
پرت شد.
 
و لمس کرده ام
 
حس ترس و زندگی
 
درون سنگری که در حیاط خانه مان
 
به جای لاله های واژگون باغچه
 
سربلند کرده بود.
 
و لحظه های انتظار سخت یک صدا:
 
« وضعیت سفید»
 
و هشت سال پر تپش
 
و هشت سال جنگ و خون
 
و هشت آسمان جنون
 
و هشت...
 
منی که در تمام کودکی
 
رفيق من
 
پوکه و فشنگ بود
 
و چتر کوچک منوّري
 
                                پر بها ترين هديّه ام،
 
به من نگو که شعر تو
 
چرا
 
هميشه بوي مرگ ميدهد.
کلمات کلیدی این مطلب :  شبیه ، حرفهای ، من ،

موضوعات :  ادب و مقاومت ،

   تاریخ ارسال  :   1392/1/29 در ساعت : 3:0:34   |  تعداد مشاهده این شعر :  980


کسانی که این شعر را می پسندند :

ارسال نقد و نظر برای اعضا

   
ارسال نظر برای غیر اعضا







متن های ارسالی برای "نقد" توسط دارنده دفتر شعر قابل مشاهده و تایید نخواهد بود و تنها توسط مسئول بخش نقدها بررسی و تایید خواهند شد. در صورتی که میخواهید نظری را خصوصی برای صاحب اثر ارسال کنید از بخش نظرات استفاده بفرمایید.

ایمان کریمی
1392/1/29 در ساعت : 3:8:6
سلام
شعرتون بوی حماسه میدهد
بوی ایستادگی شیر مردان و شیرزنان این مرز حیدری را میدهد
زنده باشید
زهرا آراسته نیا
1392/1/29 در ساعت : 3:19:17
سلام
ممنونم برادر
دکتر آرزو صفایی
1392/1/29 در ساعت : 3:11:46
درود بانو
زیباست
زهرا آراسته نیا
1392/1/29 در ساعت : 3:19:45
سلام خانم دکتر . زیبا خوندید
سید حکیم بینش
1392/1/29 در ساعت : 4:18:2
زیبا بود. درود بر شما

====

سلام جناب بینش.
شما لطف دارید
علی رضا آیت اللهی
1392/1/31 در ساعت : 1:39:42
سلام

انصافا" اینهم چون اکثر شعرهای شما روان و تاثیر گذار است

و در باره این اکثر شعرها
... « که شعر تو

چرا

همیشه بوی مرگ می دهد » ؟

با آرزوی توفیق برای سرکار عالی

======
سلام جناب آیت الهی بزرگوار
لطفتون مزید . ممنونم
گاهی مرگ دلنشین تر است .....
مرضیه عاطفی
1392/2/5 در ساعت : 2:41:32
سلام و درود بر شما

حال و هوای قشنگی بر فضای کلی شعر حاکم است و به زیبایی تمام میشود!



پایدار باشی!

============
سلام خواهرم
ممنون. زنده باشی
بازدید امروز : 2,387 | بازدید دیروز : 35,110 | بازدید کل : 128,700,766
logo-samandehi