ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  


آخرین نقدها
نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
سلام آقای صالحی گرامی - پاسخ من گویای همه چیز است به جز آزرده شدن و من نیز پاسخم دقیقا همانست که ن   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : رضا محمدصالحی
سرکار خانم بهرامچی ارجمند - ابتدا از اینکه درگیر بیماری هستید بسیار ناراحت شدم و برایتان صمیمانه   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : عباس خوش عمل کاشانی
با سلام و عرض تبریک و تهنیت پیشاپیش به مناسبت سیزدهم ماه رجب المرجّب سالروز ولادت فرخنده ی امیرالمؤم   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
سلام - - از اینکه نتوانستم نقد شما را بخوانم باز هم عذرخواهی میکنم . در شرایط سلامتی خوبی نیست   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : رضا محمدصالحی
سلام . از سرکار خانم بهرامچی شعرهایی به مراتب بهتر از این خوانده ام و فکر می کنم این غزل را بدون تام   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : صادق ایزدی گنابادی
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : صادق ایزدی گنابادی
سلام - - بحث صامت اضافی "چراغانی است" نیست ؛ چرا که وزن دوری به شاعر چنین امکانی را می دهد که   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : هادی ارغوان
سلام - دیدگاه مسئول ستون نقد: - گلدانهای خالی از گل ....استخرهای خالی از آب....چشمهای خالی از اش   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : هادی ارغوان
با سلام و عرض ادب. - ویراستاری می گفت به سه چیز علاقهٔ بیشتری دارد,اول خوردن, دوم خانواده و سوم وی   ....    لینک شعر مورد نظر


آرشیو کامل



Share



فصل سرد
لرزیدن ِِ خفیف  ِ درختی که
از فصل  ِ سرد ِِ باغ  ِ تو بیزار است
پای ِِ درخت ِِ باغ، زنی مُرده
پای ِ درخت ِ باغ، کمی خار است
 
در انتهای باغ، کلاغی پیر
از گردن ِ درخت، زمین افتاد
از باغ ِ بی­بهار چه می­فهمد؟
مردی که پای باغ کمین افتاد
 
مردی بریده است، امید از باغ
مردی شکسته است، غرورش را
از زخم  ِ این درخت، که می فهمد؟
هر آرزوی رفته به گورش را
 
پا در هوا شدند درختانی، 
که جان به دست ِ مرگ نمی­دادند
بایر نبود و نیست زمین اما،
یک شب درخت­ها همه افتادند
 
تیشه نبود و درد تبر ساز و
یأس و سکوت و بغض خبرساز و
ای باغبان بشین تماشا کن
آوای غم شُدید به هر ساز و
 
یک جا شکسته اند، غرورت را
یک جا گرفته اند، حضورت را
نامردمان شهر چرا بستند 
در عصر انسداد، عبورت را...!
 
ای باغبان شکست،  دلم امشب
پای درخت ِ عمر که جان دادی
باید درخت ِ سیب شوم شاید،
 که از هوای درد تو افتادی
 
 
سراینده:آمنه نقدی پور


موضوعات :  ترانه ،

   تاریخ ارسال  :   1392/6/19 در ساعت : 20:7:54   |  تعداد مشاهده این شعر :  1066


کسانی که این شعر را می پسندند :

ارسال نقد و نظر برای اعضا

   
ارسال نظر برای غیر اعضا







متن های ارسالی برای "نقد" توسط دارنده دفتر شعر قابل مشاهده و تایید نخواهد بود و تنها توسط مسئول بخش نقدها بررسی و تایید خواهند شد. در صورتی که میخواهید نظری را خصوصی برای صاحب اثر ارسال کنید از بخش نظرات استفاده بفرمایید.

بازدید امروز : 5,546 | بازدید دیروز : 35,742 | بازدید کل : 128,562,173
logo-samandehi