ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  


آخرین نقدها
نام ارسال کننده : هادی ارغوان
درود بر شاعر محترم - آمیخت، از روانی مصراع( آن هم در مطلع غزل)بسیار کاسته است، در ضمن وزن این مصرا   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : صمد ذیفر
سلام - و عرض تسلیت به سید عزیز - عالی سرودید - روح استاد اقتداری عزیز شاد و با اولیاء الله    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : رضا محمدصالحی
سلام و درود - - به سیاهی رفتن اصطلاحی است که در محاورات هم بکار می رود یعنی دچار ضعف شدن ( کس   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : محمد دهقانی هلان
درود استادگرانقدر .. منظور سرگیجه ی سپیداری ست که حاصل از سیاهی رفتن چشم (تقابل سپیدی و سیاهی) اوست    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اله یار خادمیان
با سلا م عرض ادب بسیار روان و زیباست بزرگوار - - اما پیام این مصرع را نگرفتم گنگ است عذر   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : رضا محمدصالحی
از جناب ترمک عزیز همیشه غزلهای شیوا و خواندنی خوانده ام ، شعر جناب ترمک دارای شخصیت خاص و به قول معر   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : لطیف عمران پور
... استاد خوش عمل کاشانی را می ستایم به سبب تاریخ شیدایی اش و شوریدگی شعرهای او و به خاطر نگاه بلند   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : لطیف عمران پور
... خوش به حال کبوتران حرم / ما که جا مانده ایم ، جا مانده... شعری موثر و به یاد ماندنی از شاعری نام   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : لطیف عمران پور
... کربلا جز عشق و شیدایی نبود / هرچه دیدم غیر زیبایی نبود... سلام به شاعر ارجمند معاصر جناب سعیدی ر   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : رضا محمدصالحی
سلام جناب ارغوان عزیز - ابتدا از حسن توجه و دقت شما سپاسگزارم و اما بعد : - /عمری/ افاده تما   ....    لینک شعر مورد نظر


آرشیو کامل



Share



خورشيد بي غروب خراسان! علي الصباح ... رو بر تو مي‌كنم كه توانم توان گرفت

«هوالمحبوب»


 
گاهي كه مشكلي، گِرِهي، كارِ من گرفت...
هرگاه سازِ باغ، صدايِ زَغَن گرفت...
سيلابِ حادثات به شهرِ امان رسيد...
باد خزان به سرو و گل و اين چمن گرفت...
هر بار، آسمانِ دلم پُر زِ ابر شد...
روحِ مرا، اسيرِ قفس، اهرمن گرفت...
هر وقت از طبيب، نشد دردِ من علاج...
هر دم كه ديده‌ام هوسِ پيرهن گرفت...
وقتي كه مضطرب، به سر يك دوراهي‌ام....
هرگاه زاد و توش سفر، راهزن گرفت...
عطرِ نگاهِ تو است كه حلّالِ مُشكل است
زان رو است، يا رضا(ع)، كه زبان اين سخن گرفت:

«اي آنكه خاك را به نظر كيميا كني!»
«آيا بود كه گوشه چشمي به ما كني؟»

اين ذكر و ياد تو است جهان شاد مي‌كند
ويرانه‌اي به نام دل آباد مي‌كند
عطر نسيم تو است كه در باغ و كوه و دشت
چون موم، منعطف، دل صياد مي‌كند
روحِ اسيرِ مانده به دام گناه را
ياد تو با اشارتي آزاد مي‌كند
آقا! قطار زائري‌ات هم چه با دلِ...
اين ريلِ آب‌ديدة فولاد مي‌كند
هر كس كه التماس دعا گفته را، رضا(ع) !
مأذونِ درگهت به زبان ياد مي‌كند
سربسته گويمت كه دل‌انگيزِ نام تو
آتش زده به عالم و بيداد مي‌كند

«اي آنكه خاك را به نظر كيميا كني!»
«آيا بود كه گوشه چشمي به ما كني؟»

«حُسنت به اتفاق ملاحت جهان گرفت»
امّا نه! موج هر صفت‌ات، بي‌كران گرفت
شمس‌الشموس! ماه خراسان! منير طوس!
از مقدم‌ات زمين و زمان باز جان گرفت
عطر بقيع با تو به اينجا كشيده شد
جايي كه خاك هم نَسَبِ آسمان گرفت
خورشيد بي‌غروب خراسان! علي‌الصباح
رو بر تو مي‌كنم كه توانم توان گرفت
خورشيد هم، چراغ حريمت شده است و ماه
تمثيل روي تو است كه شرح و بيان گرفت
«كي رفته‌اي ز دل كه تمنا كنم تو را؟
هيهات! از تو ديده مگر مي‌توان گرفت؟

«اي آنكه خاك را به نظر كيميا كني!»
«آيا بود كه گوشه چشمي به ما كني؟»

«خلوت‌گزيده را به تماشا چه حاجت است؟»
در كوي دوست گوشه‌نشيني، سعادت است
در خواب هم ببينم اگر آستان تو
بي‌شك سعادتي است كه بي‌قدر و غايت است
آواره را چه باك؟ پناهش حريم تو است
در آن حريم، خادمي‌ات عين عزت است
اي شاه بي‌بديل! همه شعر من توئي
مَدحِ تو فَخر و شاعري‌ات هم صدارت است
اين شاه‌بيت تو است: *«عذابِ خداي را
شرطِ امانِ خلقِ مُوَحّد، ولايت است»*
ما دل نهاده‌ايم، نه! آن را تو بُرده‌اي
اين صيد را، نگاه تو مولا! كفايت است

«اي آنكه خاك را به نظر كيميا كني!»
«آيا بود كه گوشه چشمي به ما كني؟»

تقدير مي‌شود به بَرِ خود نشاني‌ام؟
تا با تو گويم از غم و درد نهاني‌ام
با آن حريفِ مُدَّعيِ سخت ذوالفنون
كردم قُمار، با تو همه زندگاني‌ام
سر را چو گوي، بر سرِ كويَت نهادم و
بُردم دو نيمه را! چو پيري، جواني‌ام
آقا! در اين دقايقِ آخر، تو هم بخواه
پايان پذيرد اين همه آدينه‌باني‌ام!
اين آخرين مصاف، تو داني چه ديدني است
فتح است حاصل، آه از اين بي‌زباني‌ام
«يك دست جام باده و يك دست زلف يار»
از بزم عاشقي چه كنم گر براني‌ام؟

«اي آنكه خاك را به نظر كيميا كني!»
«آيا بود كه گوشه چشمي به ما كني؟»

ـــــــــــــــ
*اشاره‌اي است به حديث گرانمايه سلسله‌الذهب:
«كلمه لااله‌الاا... حصني، فمن دخل حصني امن من عذابي بشرطها و شروطها و انا من شروطها».

 


 

عليرضا علي‌سليماني
تهران- 26/07/1391 الي 29/07/1391
اول الي چهارم ذي‌الحجه 1433 ه . ق.
// «ابيات خانه 4 در تاريخ 28/07/1391 در قطار مشهد به تهران سروده شد.»

 


موضوعات :  آیینی و مذهبی ،

   تاریخ ارسال  :   1392/6/27 در ساعت : 0:43:56   |  تعداد مشاهده این شعر :  903


کسانی که این شعر را می پسندند :

ارسال نقد و نظر برای اعضا

   
ارسال نظر برای غیر اعضا







متن های ارسالی برای "نقد" توسط دارنده دفتر شعر قابل مشاهده و تایید نخواهد بود و تنها توسط مسئول بخش نقدها بررسی و تایید خواهند شد. در صورتی که میخواهید نظری را خصوصی برای صاحب اثر ارسال کنید از بخش نظرات استفاده بفرمایید.

ابراهیم لایق برحق
1392/6/27 در ساعت : 8:36:20
سلام
بسیار عالی و استادانه
صله تان دعبل وار
علی‌رضا علی‌سلیمانی
1392/6/27 در ساعت : 21:10:25
سلام
سپاس از لطف شما
سرافراز باشيد
سید حکیم بینش
1392/6/29 در ساعت : 5:6:45
حس و حال خوبی داشت ترجیع بند تان، خوش به حال تان که برای امام رضا شعر می سرایید
علی‌رضا علی‌سلیمانی
1392/6/30 در ساعت : 18:8:35
سلام
لطف داريد
التماس دعا
مرضیه عاطفی
1392/6/29 در ساعت : 11:4:20
قبول باشد انشاءالله
اجرتان با نگاه پاک حضرت رضا(ع)
پیروزباشید
یا علی(ع)
علی‌رضا علی‌سلیمانی
1392/6/30 در ساعت : 18:9:17
سلام
سپاس از لطف شما
پاينده باشيد انشاءا...
بازدید امروز : 13,533 | بازدید دیروز : 32,000 | بازدید کل : 125,660,169
logo-samandehi