ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  


آخرین نقدها
نام ارسال کننده : صادق ایزدی گنابادی
سلام بر جناب حاج محمدی - بله حقیر بعد از ویرایش شعر مطلب را نوشتم که نمی باید می نوشتم - الب   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : سید مهدی نژاد هاشمی
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : سید مهدی نژاد هاشمی
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : سید مهدی نژاد هاشمی
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : ابراهیم حاج محمدی
درود حضرت دوست جناب نژاد هاشمی عزیز و ارجمند - در این مصرع:[[گُل ِ زیبای بادام های کوهی داشت چشمان   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : ابراهیم حاج محمدی
عمو صادق عزیز و ارجمند سلام - همانگونه که ملاحظه می فرمائید شاعر محترم جناب صالحی عزیز وجود اشکال    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : صادق ایزدی گنابادی
سلام بر استاد حاج محمدی - مواردی که فرمودید حقیر اشکال وزنی نمی بینم - وزن شعر هست - مفع   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : رضا محمدصالحی
سلام حضرت دوست - بله حق با جنابعالی است و همانطور که عرض کردم این غزل شتابزده به اشتراک گذاشته ش   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : ابراهیم حاج محمدی
حضرت دوست جناب صالحی عزیز و ارجمند. سلام علیکم. - طاعات و عباداتتان قبول درگاه حضرت حق. - از حضر   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : ابراهیم حاج محمدی
عزیز بزرگوار جناب رضاپور گرامی! تعریف جدیدی از ترنج صورت نپذیرفته است. این که بگوئیم ترنج قالبی است    ....    لینک شعر مورد نظر


آرشیو کامل



Share



توفان
در نیمه های شب
جاشوها  با سر انگشتان  اشاره
 از کشف یک  ستاره ی تازه خبر دادند  :
نا خدا تایید کرد :
بادبان ها افراشته  و  به پیش در جهت ستاره ای...
که  توفان  دنباله دار شد
_در امتداد شب
دیگر چشم های گرد هم
 هر چه  سفید شد به راه و سوخته   
بی سمت و سو هیچ ندید و نفهمید
  آن  ستاره ی  نا گاه 
در کدام سوی می زند سوسو
بامداد
  در اسکله ی بارانی
به ساحل نشستگان  هی انتظار کشیدند  و هی جار  و
و دریا یک پارچه موج کف آلود بود
 که  کوه کوه پیش می آمد و پس نمی رفت
تا تکه تکه تکیه کلام نا خدا را
لکه لکه  بر  تخته پاره ها
 به ساحل سپارد:
" خدا  کشتی آنجا که خواهد برد ..."*

محمد یزدانی جندقی آذرماه 92 یاسوج

مصرع در گیومه از   سعدی شیرازی
متن از مرجع :
قضا کشتی آنجا که خواهد برد
وگر ناخدا جامه بر تن درد --بوستان باب پنجم
کلمات کلیدی این مطلب :  جاشو ، کشتی ، دریا ، محمد یزدانی جندقی ،


   تاریخ ارسال  :   1392/9/8 در ساعت : 0:32:18   |  تعداد مشاهده این شعر :  1300


کسانی که این شعر را می پسندند :

ارسال نقد و نظر برای اعضا

   
ارسال نظر برای غیر اعضا







متن های ارسالی برای "نقد" توسط دارنده دفتر شعر قابل مشاهده و تایید نخواهد بود و تنها توسط مسئول بخش نقدها بررسی و تایید خواهند شد. در صورتی که میخواهید نظری را خصوصی برای صاحب اثر ارسال کنید از بخش نظرات استفاده بفرمایید.

صادق ایزدی گنابادی
1392/9/8 در ساعت : 9:58:8
سلام بر استاد و شاعر محترم جناب جندقی عزیز
اساس این شعر بر روایت شکل گرفته است و اشعار روایت محور به دوشکل اتفاق می افتند گروهی از اشعار خلاقیت و کشف شاعرانه در انها بر کاکل حادثه می چرخد :حادثه یک ،حادثه دو، و نهایت حادثه سه
که معمولا در این گونه روایت ها عنصر غافلگیری در واپسین رویداد موجود است ؛احمد شاملو در شعری کوتاه می گوید /ما بالای ثپه ایستاده بودیم/ ومی گفتیم مرگ برجنگ/گروهی پایین تپه ما را با گلوله توپ نشانه رفته بودند/ آیا جمله ما اشکال دستوری داشت .
حادثه اول فریاد جمله مرگ برجنگ ، حادثه دوم تقابل فریاد با گلوله توپ و مقابله با این شعار و حادثه سوم گمانه زنی راوی در تعلیل حادثه قبلی است که کاملا مخاطب را غافلگیر می کند و از این قبل شاعر می خواهد به زبانی طنز الود برسد و این مفهوم ؛ به قدری شعار درست و منطقی و انسانی است که مگر کسی به اشکال دستوری ان اعتراض داشته باشد
و یا همو می گوید سلاخی می گریست /به قناری کوچکی دل باخته بود /حادثه اول در شخصیت سلاخ شکل گرفته است حادثه دوم گریستن و حادثه سوم دلباختن سلاخ به قناری است تقابل سلاخ و قناری در سومین رویداد مخاطب را هم غافل گیر و هم اندیشناک می سازد
و اما اشعار روایت محوری نیز هستند که سعی و تمرکز شاعر بر حادثه سازی های غافلگیر کننده نیست در این گونه اشعار گرچه می توان رد پای حوادث سه گانه را دید اما هدف شاعر برجسته سازی حوادث نیست بلکه او به خرده روایت هایی که در عمود روایت اتفاق می افتد نظر دارد و معمولا پایان بندی این گونه روایت ها نیز مبتی بر غافل گیری خاصی نیست .
حقیر شعر جناب جندقی را در داخل دسته دوم قرار می دهم گرچه حقیقتا طبقه بندی و فهرست بندی در شعر کار اسانی نیست
( نوعی سومی از روایت پردازی در شعر هست که اگر خدا عمری بدهد می توان به آن پرداخت )
شاعر این شعر به دنبال این است که با گسترش یک روایت ساده وتوانمند سازی آن با زبان و تصویر، هم به رسالت محتوایی خود عمل کند و هم جنبه های شاعرانه ی اثر را افزایش دهد که انصافا در رسیدن به این هدف تا حد زیادی موفق بوده است
در نیمه های شب
جاشو ها با سرانگشتان اشاره
از کشف یک ستاره تازه خبر دادند
ورود به شعر با ترسیم یک فضای ساده مبتی بر واقعیت صورت می گیرد ؛به این معنا که ستاره را هم می توان در وجه واقعی پذیرفت و هم می توان برایش ما به ازی بیرونی متصور شد فقط تنها چیزی که به نظر این بنده حقیر می رسد این است که واژه های تازه و اشاره قابل حذف هستند این تصویر بدون این دو نیز روشن است و نیازی به صفت سازی نیست .تازه گی ستاره با واژه ی کشف به مخاطب القا می شود و سرانگشت ، ستاره و شب برای عینی سازی مضمون اشاره کافی به نظر می رسند
ناخدا تایید کرد/بادبانها افراشته و به پیش در جهت ستاره ای /که توفان دنباله دار شد
شعر ادامه پیدا می کند با محوریت ناخدا و استحاله ی مفهومی ستاره که شاعر با وارد کردن توفان دنباله دار در این جهت قدم بر می دارد توفان دنباله دار می تواند به قول قدما ایهام تناسبی نیز ایجاد کند نسبت دادن دنباله دار به توفان گمان متناسب بودن با ستاره را ایجاد می کند
به اعتقاد حقیر فشرده کل روایت در در همین دو پاره اولیه شعر آمده است اتفاقات و حوادث بعدی که در شعر اتفاق می افتد به لحاظ کشف روایی اثر قابل پیش بینی هستندو البته باقی شعر به لحاظ تصویر های شاعرانه غنی تر و قابل دفاع است
در امتداد شب /دیگر چشم های گرد هم/هرچه سفید شدند به راه و سوخته /بی سمت و سو هیچ ندید و نفهمید/ان ستاره ناگاه/در کدام سو می زند سو سو
شعر به شکل موفقی جریان یافته است استفاده از کنایه ی چشم سفید شدن و ترکیب به شدت مناسب و دوست داشتنی ستاره ی ناگاه به خوبی در خدمت مفهوم بر باد رفتن روزنه امید است فقط به نظر می رسد برای ورود کلمه سوخته تمهید اندیشی صورت نگرفته است اگرچه با فاصله می تواند چسبندگی تصویری با ستاره داشته باشد
پاره "بی سمت سو هیچ ندید و نفهمید" نیز می توانست پرداخت بهتری داشته باشد اگر بی سمت سو ملحق به چشمهاست می شد با بک واژه انرژیک تعویض شود "هیچ ندید و نفهمید"نیز ضمن اینکه از نظر شمار مطابقت با نهاد جمله ندارد کلا قابلیت ورود به شعر آزاد را ندارد
در اسکله بارانی /به ساحل نشستگان هی انتظار می کشیدند و هی جار/و دریا یک پارچه موج کف الود /که کوه کوه پیش می امد و پس نمی رفت / تا تکه تکه تکیه کلام نا خدا را /لکه لکه بر تخته پاره ها / به ساحل سپارد / قضا انجا که خواهد برد / وگر ناخدا جامه بر تن درد
تصویر سازی های ابتدای این قسمت از شعر حقیر را به یاد تصویر سازی های دهه ی چهل می اندازد شاعر در این قسمت محسور و درگیر افزایش موسیقی اثر خود شده است ؛واج ارایی با ت قافیه سازی درونی با تکه و لکه و انصافا تا حدی زیادی این موسیقی درونی در خدمت کل اثرو قابل دفاع است ،ضرب اهنگ زبان در این قسمت به خوبی ترسیم گر اشفتگی و تلاطم مورد نظر شاعر است
فقط "به ساحل نشستگان هی انتظار می کشیدند و هی جار"اگر ساحل و نشستگان را دو واژه ساده تصور کنیم "به "در اغاز این سطر وجهی پیدا می کند و اما اگر ساحل نشستگان واژه ای مرکب باشد انگاه دریافت این سطر برای حقیر مشکل است و با توضیح شاعر عزیز و محترم مشخص می شود که تقصیر از نا اشنایی راقم این سطوربا کد های شاعرانه است و یا خدای ناکرده نارسایی از پرداخت این پاره است
و اما حساس ترین قسمت هر روایت پایان بندی ان است شاعر این شعر بخوبی آگاه است که مخاطب چیزی از ا و می طلبد؛ کامل شدن شعر را می طلبد مخاطب با سوالات تکراری خوب بعد چی، بعد چی می خواهد به سکوت برسد شاعر مخاطب خوانیش قوی است و یک نتیجه گیری فلسفی را بهترین تکنیک برای خلاص شدن از شر شعر می داند این نتیجه گیری را نیز با تلمیحی به شعر سعدی انجام می دهد قضاوت در خصوص اینکه این تلمیح چه قدر با فضای این شعر تناسب دارد وچه قدر توانسته است مخاطب را قانع کند که بله این جا و این طور همان پایانی است که او را به سکوت وادار می کند با مخاطبان عزیز و هم بزرگان سایت
خداوند به جناب استاد جندقی عمری با عزت و سلامتی عطا کند و از ایشان و همچنین اندیشمندان گرامی سایت عاجزانه می خواهم بیشتر در خصو ص شعر دوستان بنویسند
البته از دوستان مقالات ارزشمندی در سایت وجود دارد تقاضای حقیر نوشتن در مورد شعر دوستان به شکل مصداقی است
محمد یزدانی جندقی
1392/9/9 در ساعت : 11:57:55
با عرض سلام و ادب محضر شما جناب استاد ایزدی گنابادی :
دکتر عبدالحسین زرین کوب در نقد ادبی نقل قول جالبی دارد از آناتول فرانس می گوید: " اگر همگان به تحسین یک اثر ادبی بپردازند نشانه ی آن است که آن اثر به درستی بررسی نشده است"/ بنابراین وقتی حضرت عالی در خوانش دقیق متن بی مقدار این حقیر نقاط تاریکی از ضعف تالیف را روشن ساخته اید یعنی اینکه به بررسی متن پرداخته اید ضمن سپاس فراوان از این نگاه دقیق و متعهد به اصول نقد لازم است به مرور موارد شاخص انتقادی از منظر شما بپردازم و نقطه نظرات خود را نیز بیان دارم
در نقد سطر دوم و سوم شعر مرقوم فرموده اید که : واژه های تازه و اشاره قابل حذف هستند این تصویر بدون این دو نیز روشن است و نیازی به صفت سازی نیست .تازه گی ستاره با واژه ی کشف به مخاطب القا می شود و سرانگشت ، ستاره و شب برای عینی سازی مضمون اشاره کافی به نظر می رسند
در باره اضافه ی تفصیلی تازه بر ستاره حق بی کم و کاست با منتقد محترم است و این از همان موارد حشو های پنهان است که حتی در شعر کلاسیک نیز می تواند مورد انتقاد باشد چه رسد به این متن که طبق نشانه های موجود در ردیف متن های نو قرار دارد اما در حذف "اشاره "با شما موافق نیستم البته با احترام به نظر شما مثلا سر انگشت اتهام سرانگشت شهادت و از این قبیل مفهوم سازی ها با انگشت یا در صورت ادبی آن سرانگشت از طرفی اشاره با ستاره یک جور موسیقی درونی پدید می آورد و باعث می شود این نوشته مجال حرکت از منطق نثر به سمت زبان معیار در شعر سپید را پیدا کند و این حد اقل تلاشی است که توانسته ام در این باره انجام دهم و همچنین است وجود بامداد به جای صبح در عبارت بامداد در اسکله ی بارانی که واج آرایی صورنت پذیرفته و مشکل دیگری به نظرم پدید آمده که ظرافت لفظ بامداد است اگرچه می تواند بار نوستالژیک هم داشته باشد به هر حال بهتر از صبح به نظرم رسید و همچنین است حکایت چشم های گرد که به راه سفید شد و سوخته ضمن واج آرایی در هم نشینی سفید و سوخته این سوخته از مصدر سوختن را مترادف از بین رفتن گرفته ام و از شما استاد محترم چه پنهان تا آخرین لحظه ترکیب لفظی مورد علاقه ام این بود / سفید و سرخ و سوخته / اما سرخ به نظرم خیلی تصنعی آمد و کنار گذاشتم به عدم هم نشینی " جملات "هیچ ندید و نفهمید " به طور کلی در متن نو و از جمله این شعر تاکید دارید که نقدی است در کمال انصاف به واقع در اینجا شاگرد رنگرزی هستم که با سر به میان خم در افتاده ام و چنین سهل انگاری از من بعید بود حتما برای ویرایش این بخش برنامه دارم ,در پاسخ این بخش از نقد حضرت عالی :
"به ساحل نشستگان هی انتظار می کشیدند و هی جار"اگر ساحل و نشستگان را دو واژه ساده تصور کنیم "به "در اغاز این سطر وجهی پیدا می کند و اما اگر ساحل نشستگان واژه ای مرکب باشد انگاه دریافت این سطر برای حقیر مشکل است و با توضیح شاعر عزیز و محترم مشخص می شود که تقصیر از نا اشنایی راقم این سطوربا کد های شاعرانه است و یا خدای ناکرده نارسایی از پرداخت این پاره است "
به عرض می رسانم :
,ساحل نشستگان را با نیت مرکب خوانی مورد استفاده قرار داده ام در مقابل کشتی شکستگان و با توجه به بنیان ماهوی عبارت به شرح رویداد پرداخته ام انتظار کشیدن برای گمگشته و جار کشیدن در جستجوی گم شده که هیچ یک از این دو تصور دور ذهن نیست ساحل نشستگان از ابتدا در متن حضور داشته اند اما دیده نمی شدند در واقع همان سوسوی ستاره از سوی ساحل نشستکان است که منتظر کشتی گمشده و اسیر در گرداب و توفان هستند اما با شما موافقم که این دو مفهوم پرداخت شاعرانه و موفق در این متن ندارد دیگر اینکه به نظر می آید پایانبندی هم چندان مورد رضایت حضرت عالی نیست در ورود مصرع " خدا کشتی آنجا که خواهد برد در این مورد نیز دوست دارم چانه ای بزنم از این قرار که این عبارت در واقع نه متعلق به سعدی بزرگ و نه کمی دورتر از فردوسی نامدار است بلکه این عبارت همان تکیه کلام ناخدای هر کشتی و از جمله این کشتی گمشده در توفان و تخته پاره شده ی این متن است که من برای آفرینش آن زحمت بسیار برده ام و تاحدی نیز موفق بوده ام همچنان که آن استاد محترم در نقد صریح و دقیق خود بر این موفقیت نسبی مهر تایید زده اید در پایان با تشکر مجدد از شما در خوانش این متن ابتدایی جا دارد از دسته بندی دقیق استاد در معرفی گونه های مختلف روایی در شعر نیز بی تقدیر نگذرم و البته در این باره حقیر نیز حرف هایی دارم و به ویژه بررسی این گونه روایات در شعر شاملو که مجال و حوصله ایی دیگر می طلبد :از جناب استاد ایزدی و سایر مخاطبین ارجمند که در مطالعه این اضافه نویسی حوصله به خرج دادند قدر دانی به عمل می آورم
دکتر آرزو صفایی
1392/9/8 در ساعت : 1:3:55
درود استاد نیکو سرشت
سروده تان بر دل نشست
نویسا بمانید
/////////////////////////////////
سرکار خانم دکتر صفایی
درود بر شما صاحب نظر اندیشمندو فرهیخته ...سپاس
ابوالقاسم افخمی اردکانی
1392/9/8 در ساعت : 2:52:52
خدا کشتی آنجا که خواهد برد
وگر ناخدا جامه بر تن دَرَد ...

یا به عبارتی دیگر:

بَرَد کشتی آنجا که خواهد خدا
وگر جامه بر تن دَرَد ناخدا

توفان کرده اید در سپید جناب جندقی عزیز
و سلام...
////////////////////////////////////////
سلام جناب آقای دکتر ابوالقاسم افخمی اردکانی
شاعر و اندیشمند گرانمایه
این نظر لطف حضرت عالی است سپاس
علی گیاهی
1392/9/8 در ساعت : 6:0:25

سراپا سروده زیبایتان را خواندم و بهره اکمل بردم /
دستمریزاد استاد ...
//////////////////////////////////////
سلام علی گیاهی شاعر هنرمند دوست گرانقدرم
این نظر لطف شماست ... سپاس
رضا محمدصالحی
1392/9/8 در ساعت : 10:54:50
سلام استاد عزیز

بسیار فکورانه و هنرمندانه

دست مریزاد
///////////////////////////
سلام بر شاعر اندیشمند جناب محمد صالحی
دوست گرانقدرم
این نظر لطف شماست ...سپاس
صمد ذیفر
1392/9/8 در ساعت : 16:4:20
سلام .
درود جناب جندقی عزیز .
تداعی تصویر خواجه .
( شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هائل.).
زیبا بود . دستمریزاد .
که {کوه کوه }پیش می آمد و پس نمی رفت
تا {تکه تکه }تکیه کلام نا خدا را
{لکه لکه }بر تخته پاره ها
به ساحل سپارد:
////////////////////////////////////
سلام بر شما شاعر اندیشمند
دوست گرانقدرم جناب ذیفر قلمرنجه فرمودید ... سپاس
مجید مه آبادی
1392/9/8 در ساعت : 19:5:10
درود شاعر
خداقوت
////////////////////////
سلام بر شاعر امروز و فردا
دوست گرانقدرم مجید مه آبادی
درودتان و سپاس
محمد حسین انصاری نژاد
1392/9/9 در ساعت : 11:53:57
سلام بردوست خوب وشاعرجان آگاه.
خیلی زیباسروده ای.
دست مریزاد.
//////////////////////////
سلام جناب استاد انصاری نژاد
حضور آن روحانی عارف و شاعر اندیشمند و برجسته را پاس می دارم
مایه ی دلگرمی این حقیر هستید ...سپاس
سارا وفایی زاده
1392/9/9 در ساعت : 21:35:20
سلام آقای جندقی
زیباست
//////////////////
سلام و درود قلمرنجه فرمودید ... سپاس
فهیم بخشی
1392/11/2 در ساعت : 22:26:24
سلام جناب اقای یزدانی عزیز

احسنت

بسیار زیباست
&&&&&&&&&&&&&
سلام و درود جناب فهم بخشی شاعر ارجمند و هنرمند فرهیخته
دوست گرانقدرم قلمرنجه فرمودید سپاس
بازدید امروز : 15,700 | بازدید دیروز : 31,451 | بازدید کل : 130,925,352
logo-samandehi