ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  


آخرین نقدها
نام ارسال کننده : فیروزه سمیعی
درودتان باد جناب استاد پور حفیظ فرهیخته ی گرامی 🌞 - به دیده ی لطف مهر می خوانید مهربان 🌺🍃🌹🍀    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : پروین برهان شهرضایی
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : حفیظ ( بستا) پورحفیظ
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : حفیظ ( بستا) پورحفیظ
درودها بانوی فرهنگ و ادب استاد سمیعی⁦🙏🏻⁩⁦🙏🏻⁩⁦🙏🏻⁩⁦🙏🏻⁩🌹🌹🌹🌹 - بسیار زیبا می‌سرایید و مخاط   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : حفیظ ( بستا) پورحفیظ
بانو جاویدنیا درودها!🌹🌹🌹🌹 - بسیارزیبا ودلنشین بود،تقریبن غزل عاشقانه درحرمش ازاین حقیر هم همچن   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : کریم شاهزاده رحیمی
سلام بر شما - واقعا تا گفتن شعر سپیدی اینچنین - رگ به رگ می گردد آدم را کمر تا آستین - هرچند    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : کریم شاهزاده رحیمی
سلام بر شما، گاهی فاصله است میان رئالیسم ادبی و دنیای واقعی، شعرتان زیبا بود اما شاید ضروری ترین نیا   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : کریم شاهزاده رحیمی
سلام بر شما - بله اگر از نظر وزنی در نظر بگیرید درو و از باید پشت سر هم و به شکل (دوراز) خونده ب   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : علیرضا حکیم
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : پروین برهان شهرضایی
   ....    لینک شعر مورد نظر


آرشیو کامل



Share



من زنده ام آخر که دمی بنشینی ...

 
ای کاش همیشه در کنارت باشم
یا چشم به در، در انتظارت باشم
من زنده ام آخر که دمی بنشینی
پهلوی منی که بی قرارت باشم
.
من زنده ام آخر به بهاری که تویی
آرام بگیرم از قراری که تویی
این کوپه نمی رود به راهی دیگر ...
با اینکه جدا شد از قطاری که تویی
.
مفهوم قشنگ ِ روسپیدی هستی
پایان سکوت و نا امیدی هستی
من زنده ام  انگار که در قلب خودت 
هر روز به دنبال کلیدی هستی
.
این صبح به عشق تو دمیدن دارد
درد تو و ناز تو کشیدن دارد
من زنده ام آخر به امید رویت
برگرد که این معجزه دیدن دارد
.
من زنده ام و نفس کشیدن سخت است
تقصیر تو نیست ، مشکل ِ این بخت است
جان من و موی تو گره خورده به هم
از بابت  ، عشق من ، خیالت تخت است
.
من زنده ام و برای مردن زود است
این شهر بدون روی تو نابود است
خندیدن قاه قاه را خرده مگیر...
پشت سر خنده ، گریه ای موجود است
.
می جنگی و من نه زنده ام نه مرده
دلتنگی و من شبیه یک سر خورده
با سنگ نشسته ام سخن می گویم
این عشق تو آبروی من را برده
.
چشم تو مرا به جنگ خود تنها برد
در پیش من و تو آبرویم را برد
من زنده ام آخرش ، شبیه آنکه
دسمال سپید خویش را بالا برد
.
 امروز مرا به چشم خود فردا کن 
این رود به هم تنیده را دریا کن 
هرچند که خود را زده ام بر مردن 
من زنده ام آخر این قفس را وا کن 
سید مهدی نژادهاشمی
 
 

 
کلمات کلیدی این مطلب :  ،

موضوعات :  اجتماعی ،

   تاریخ ارسال  :   1393/11/1 در ساعت : 23:20:45   |  تعداد مشاهده این شعر :  821


کسانی که این شعر را می پسندند :

ارسال نقد و نظر برای اعضا

   
ارسال نظر برای غیر اعضا







متن های ارسالی برای "نقد" توسط دارنده دفتر شعر قابل مشاهده و تایید نخواهد بود و تنها توسط مسئول بخش نقدها بررسی و تایید خواهند شد. در صورتی که میخواهید نظری را خصوصی برای صاحب اثر ارسال کنید از بخش نظرات استفاده بفرمایید.

اله یار خادمیان
1393/11/2 در ساعت : 6:16:43
سلام و درود احسنت بر شما بسیار روان و موثر بود زنده باشی
خدابخش صفادل
1393/11/2 در ساعت : 9:19:29
درود!قشنگ بود.
محسن ناصحی
1393/11/11 در ساعت : 23:46:17
سلام سید

زنده باشی
........
سلام بر جتاب ناصحی عزیز زنده باشید سپاسگزار اساتید و دوستان
مژگان روحانی
1393/11/12 در ساعت : 23:12:44
درود بر شما
بسیار زیبا بود لذت بردم
بازدید امروز : 6,130 | بازدید دیروز : 19,998 | بازدید کل : 156,741,096
logo-samandehi