ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  


آخرین نقدها
نام ارسال کننده : صادق ایزدی گنابادی
چه بیدارست و بی خوابست و بی تابست شب ها را - کسی که تر کند با جام لبهای تو ، لب ها را - الا یا   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
سلام آقای صالحی گرامی - پاسخ من گویای همه چیز است به جز آزرده شدن و من نیز پاسخم دقیقا همانست که ن   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : رضا محمدصالحی
سرکار خانم بهرامچی ارجمند - ابتدا از اینکه درگیر بیماری هستید بسیار ناراحت شدم و برایتان صمیمانه   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : عباس خوش عمل کاشانی
با سلام و عرض تبریک و تهنیت پیشاپیش به مناسبت سیزدهم ماه رجب المرجّب سالروز ولادت فرخنده ی امیرالمؤم   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
سلام - - از اینکه نتوانستم نقد شما را بخوانم باز هم عذرخواهی میکنم . در شرایط سلامتی خوبی نیست   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : رضا محمدصالحی
سلام . از سرکار خانم بهرامچی شعرهایی به مراتب بهتر از این خوانده ام و فکر می کنم این غزل را بدون تام   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : صادق ایزدی گنابادی
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : صادق ایزدی گنابادی
سلام - - بحث صامت اضافی "چراغانی است" نیست ؛ چرا که وزن دوری به شاعر چنین امکانی را می دهد که   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : هادی ارغوان
سلام - دیدگاه مسئول ستون نقد: - گلدانهای خالی از گل ....استخرهای خالی از آب....چشمهای خالی از اش   ....    لینک شعر مورد نظر


آرشیو کامل



Share



(شراب)
#
شراب برای محسن و تشنگی هایمان
لطیف عمران پور
...بازآمدیم/
ما کاروان ابر و عطش/
از رمل های تبدار /
با بچه های تشنه ی مهتاب /
باز آمدیم / بر تل خاک /
بر آفتاب بسیار /
ما امتداد یافته بودیم /
تا باغ های زیتون /
تا صحن مسجدالاقصی /
تا دشت های شام و حجاز /
اردن و یا عراق.../
_ آنجا هنوز ، غیبت آب /
حرف نخست رهگذران است /
_ آنجا هنوز ، مرد عرب ایستاده سرخ /
در دست نیزه های بلند /
در سر هوای دوختن رود /
ما تشنگان که بودیم /
یک آن شتاب کردیم /
با برق چشم هایش بی تاب /
محسن دوید جانب گودال /
تا انبساط ظهر /
آن وقت/
خوابید در میان نمکزار /
در امتداد جاده ی معراج /

#
ما کاروان پارس گذشتیم /
از پیچ های تند حلب /
از نخل های سوخته ی سوگوار /
محسن ولی نشست در آفاق رنگ /
و این سوال با ما بود : /
آن وقت ظهر /
آن چشم های ناب درشت /
آیا کدام طعم طهور شراب بود /
در خاطر کویر بلند /
در جلگه ی عظیم میان دو رود... /                تابستان ۹۶ سرپل زهاب
کلمات کلیدی این مطلب :  شراب ، ماکاروان ، محسن ، پارس ، رود ، جلگه ،

موضوعات :  اجتماعی ،

   تاریخ ارسال  :   1396/10/17 در ساعت : 3:35:19   |  تعداد مشاهده این شعر :  728


کسانی که این شعر را می پسندند :

ارسال نقد و نظر برای اعضا

   
ارسال نظر برای غیر اعضا







متن های ارسالی برای "نقد" توسط دارنده دفتر شعر قابل مشاهده و تایید نخواهد بود و تنها توسط مسئول بخش نقدها بررسی و تایید خواهند شد. در صورتی که میخواهید نظری را خصوصی برای صاحب اثر ارسال کنید از بخش نظرات استفاده بفرمایید.

بازدید امروز : 1,334 | بازدید دیروز : 29,886 | بازدید کل : 128,729,599
logo-samandehi