ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  


آخرین نقدها
نام ارسال کننده : جابر ترمک
درود جناب محمد صالحی عزیز - استاد سخن نیز چنین شگردی را بکار بردند - پسران وزیر ناقص عقل لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : رضا محمدصالحی
درود بر شما - چون /ه/ در گواه ملفوظ است گواه با خدا و عزا قافیه نمیشه ِِ - ضمن آنکه پیغمبر هم جز   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : هادی ارغوان
با سلام و عرض ادب. - - نیست مخصوص به خورشید, به خون غلتیدن - عشق بسیار ازین طایر بسمل دارد...   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : رضا محمدصالحی
سلام - در رباعی اول واژه ی « بقیع» هیچ نقشی در جمله ها ندارد، ببینیم : - زهرا غزل ناب الهی ست   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : جابر ترمک
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : جابر ترمک
درود بانو بهرامچی گرامی - - هر دو پیام شما را خواندم . به نظرم هر دو یک نظر ساده و غیر فنی است   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
سلام استاد گرامی - چرا در مورد بیت مطلع که مصرع هایش کاملا بی ربط هستند چیزی نکفتید ؟و حتی بیت س   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : هادی ارغوان
سلام به شاعر محترم و منتقدان عزیز - بنده هنوز نمی دانم صفت زیبایی, زمانی که در مورد یک اثر هنری به   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
تا اساس دل به روی آجری بی فایده ست - عشق یک عمراست با ما دم خوری بی فایده ست - سلام آقای نرمک گ   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : ابراهیم حاج محمدی
درود - مصرع آخر را اگر می گفتید: - {{تازه می فهمم که دل هم عنصری بی فایده است}} - از حشو مورد   ....    لینک شعر مورد نظر


آرشیو کامل



Share



پدرم!خانه،خراب است بیا
پدرم!خانه خراب است بیا شهر در رنج و عذاب است بیا غصه ی بی پدری پیرم کرد پسرت خانه خراب است بیا جور این ناپداران،ما را کشت رنج این درد گران،ما را کشت خشم طوفان خزان ما را کشت حال فرزند،خراب است بیا تا تو رفتی طپش شادی رفت نغمه ی بلبل آزادی رفت روضه شد نغزترین نغمه ی شهر حال خوش،خواب و سراب است بیا خارها بر تن حق،پوشاندند از در حق،همه را کوچاندند مرغ شبگیر وطن ،شد خاموش مرغ حق،ساکت و خواب است بیا مرغکان را به قفس خو دادند به قفس رونق شب بو دادند پدرم بعد تو هر مرغ رها بی قفس،مجرم ناب است بیا پدرم،بی تو هبل،سلطان است شهر،در دست ابوسفیان است باز انگشتری اشعریان سهم ارباب کتاب است بیا شیر از بیرق غیرتها رفت مرد با رفتن آن بابا رفت رستم از گریه میهن جان داد رخش،بی یار و رکاب است بیا کاروان،در خطر گمراهیست ساربان،چون تو کسی اینجا نیست مانده ام در عطش آب حیات کاروان تشنه ی آب است بیا
کلمات کلیدی این مطلب :  پدرم ، خانه ، خراب ، است ، بیا ، شهر ، جور ، ناپدران ، هبل ، سلطان ،

موضوعات :  اجتماعی ،

   تاریخ ارسال  :   1399/2/23 در ساعت : 16:47:23   |  تعداد مشاهده این شعر :  174


کسانی که این شعر را می پسندند :

ارسال نقد و نظر برای اعضا

   
ارسال نظر برای غیر اعضا







متن های ارسالی برای "نقد" توسط دارنده دفتر شعر قابل مشاهده و تایید نخواهد بود و تنها توسط مسئول بخش نقدها بررسی و تایید خواهند شد. در صورتی که میخواهید نظری را خصوصی برای صاحب اثر ارسال کنید از بخش نظرات استفاده بفرمایید.

بازدید امروز : 11,913 | بازدید دیروز : 34,250 | بازدید کل : 127,284,257
logo-samandehi