ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  


آخرین نقدها
نام ارسال کننده : جابر ترمک
درود بر اساتید گرانقدر.... - شعر زیبای استاد و نظرات خوب اساتید را خواندم. تنها چیزی که به نظرم آ   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : ابراهیم حاج محمدی
با سلام و درود. - بر خلاف دیدگاه سرکار خانم بهرامچی بر این باورم که شاعرانگی در بیت بیت این غزل که   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : صادق ایزدی گنابادی
سلام - - گرچه حقیر به استقلال بیت در غزل اعتقاد دارم و کلا چالش ایجاد کردن در خصوص عدم تناسب د   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : مهسا مولائی پناه
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : حنظله ربانی
درود - متنی ساده بود تا شعر - هم از نظر ساختار و هم از نظر محتوا - دور از شعر بود - اشعار   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : محمد یزدانی جندقی
سلام محمد علی رضا پور عزیز شاعر گرانقدر . - حقیر را به خوانش اشعارتان فرا خوانده اید ؛ از حسن اعتم   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : محمدعلی رضاپور
سلام و درود بر استاد گرانقدرم جناب خادمیان عزیز! - - استادبزرگوار! فرموده تان درست است و حقیر ه   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : صدرالدین انصاری زاده
فرد اعلی نباشیم! - """""""""""""""""""""" - نمی دانم در ادبیات این کشور چه می گذرد. بهتر بگویم:   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اله یار خادمیان
سلام و درود میلاد مسعود امام زمان بر شما مبارک باد - - جناب رضا پور عزیز بیت ششم مصرع اول   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : رضا محمدصالحی
سلام و عرض ادب - از استاد صفادل همیشه اشعار خوب خوانده ام و این بار نیز ، ضمن احترام به نظر سرکار   ....    لینک شعر مورد نظر


آرشیو کامل



Share



تضمینی در محضر حضرت حافظ (گفتم غم تو دارم...)
با او که در فراقش، بر چشم اخگر آید، آتش به سینه از غم، مانندِ مجمر آید، در حسرتِ لبش خون، از دیدهء تر آید، (گفتم غمِ تو دارم، گفتا غمت سرآید گفتم که ماهِ من شو، گفتا اگر برآید) گفتم که گریه دارم، از عشقِ تو شب و روز از هجر مانده بر دل، زخمی عمیق و جانسوز از وصلِ خود چراغی، در خانه ام بیفروز (گفتم ز مهر ورزان، رسمِ وفا بیاموز گفتا ز خوب رویان، این کار کمتر آید) گفتم که شیوه ای نو، باید به کار بندم تا مثلِ برّه آهو، بر طرّهء تو بندم آزاد گردم از غم، تا لحظه ای بخندم (گفتم که بر خیالت راه نظر ببندم گفتا که شب رو است او از راه دیگر آید) گفتم که ابرِ مهرت، کِی بر سرم ببارد؟ تا لاله در کویرِ قلبم به بار آرد؟ دستِ تو را بگو که، در دستِ من گذارد؟ (گفتم دل رحیمت کی عزم صلح دارد گفتا مگوی با کس تا وقت آن درآید) گفتم مرا نگاهت، ناکرده گفتگو کشت! هم شمعِ آرزو را، بادِ بگو مگو کشت! گنجِ وصال، ما را، در حالِ جستجو کشت! (گفتم که نوش لعلت ما را به آرزو کشت گفتا تو بندگی کن کو بنده پرور آید) وقتی که صبح بلبل، از عشق نغمه می زد می خواست گل به رویش، از برگِ خود بریزد، یک خوشهء اقاقی، آمد که مشک بیزد، (گفتم خوشا هوایی کز باد صبح خیزد، گفتا خنک نسیمی کز کوی دلبر آید) وقتی که روزِ اوّل، با خویش محرمم کرد، با عطرِ جانفزایش، مستی فراهمم کرد، با عشقِ خویش آزاد از پنجهء غمم کرد، (گفتم که بوی زلفت گمراه عالمم کرد گفتا اگر بدانی هم اوت رهبر آید) او را که بود بینِ، زیبا رخان سرآمد، سروِ چمانِ قدّش، رشکِ صنوبر آمد، وز هجرِ روی ماهش، جان از بدن در آمد، (گفتم زمان عشرت دیدی که چون سر آمد؟ گفتا خموش حافظ کاین غصه هم سر آید) محمدعلی سليمانی مقدم ۱۴-۱۲-۱۳۹۸
کلمات کلیدی این مطلب :  گفتم که ابرِ مهرت، کِی بر سرم ببارد ،

موضوعات :  سایر ،

   تاریخ ارسال  :   1399/3/3 در ساعت : 23:33:4   |  تعداد مشاهده این شعر :  64


کسانی که این شعر را می پسندند :

ارسال نقد و نظر برای اعضا

   
ارسال نظر برای غیر اعضا







متن های ارسالی برای "نقد" توسط دارنده دفتر شعر قابل مشاهده و تایید نخواهد بود و تنها توسط مسئول بخش نقدها بررسی و تایید خواهند شد. در صورتی که میخواهید نظری را خصوصی برای صاحب اثر ارسال کنید از بخش نظرات استفاده بفرمایید.

بازدید امروز : 2,883 | بازدید دیروز : 21,145 | بازدید کل : 121,963,527
logo-samandehi