ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  


آخرین نقدها
نام ارسال کننده : فیروزه سمیعی
درودتان باد جناب استاد پور حفیظ فرهیخته ی گرامی 🌞 - به دیده ی لطف مهر می خوانید مهربان 🌺🍃🌹🍀    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : پروین برهان شهرضایی
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : حفیظ ( بستا) پورحفیظ
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : حفیظ ( بستا) پورحفیظ
درودها بانوی فرهنگ و ادب استاد سمیعی⁦🙏🏻⁩⁦🙏🏻⁩⁦🙏🏻⁩⁦🙏🏻⁩🌹🌹🌹🌹 - بسیار زیبا می‌سرایید و مخاط   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : حفیظ ( بستا) پورحفیظ
بانو جاویدنیا درودها!🌹🌹🌹🌹 - بسیارزیبا ودلنشین بود،تقریبن غزل عاشقانه درحرمش ازاین حقیر هم همچن   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : کریم شاهزاده رحیمی
سلام بر شما - واقعا تا گفتن شعر سپیدی اینچنین - رگ به رگ می گردد آدم را کمر تا آستین - هرچند    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : کریم شاهزاده رحیمی
سلام بر شما، گاهی فاصله است میان رئالیسم ادبی و دنیای واقعی، شعرتان زیبا بود اما شاید ضروری ترین نیا   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : کریم شاهزاده رحیمی
سلام بر شما - بله اگر از نظر وزنی در نظر بگیرید درو و از باید پشت سر هم و به شکل (دوراز) خونده ب   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : علیرضا حکیم
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : پروین برهان شهرضایی
   ....    لینک شعر مورد نظر


آرشیو کامل



Share



بیرق ماتم

چهل روز است زینب در فراق یار می گرید
بحال زینب مضطر در و دیوار می گرید
 
چهل روز است تاریکی به عالم سایه فکنده
چهل روز است چشم  ثابت و سیار می گرید
 
چهل روز است آوای  اناالعطشان بگوش آید
فرات آتش گرفتست از غم و نیزار می گرید
 
چهل روز است گردون کرده برپا بیرق ماتم
بیادبیرق خونین پرچمدار می گرید
 
گهی درمطبخ خولی گهی درقصر شام شوم
کنار راس خونین  دیده ای خونبار می گرید
 
چهل روز است پیغمبر درون روضه رضوان
نموده روضه ماتم به پا و زار می گرید
 
بچاه محنت افتاده است یارب یوسف زهرا 
که سر در چاه کرده حیدر کرار می گرید
 
چه ظلمی رفت در آن ظهر خونین بر شه عطشان 
که دائم بر ملالش  دیده ی  اعصار می گرید
 
صدای نوحه گرم سلیم از دور می آید
تمام شهر با او همصدا و زار می گرید
 
غمی  تبریز را اکنون چنان در خودفرو برده است 
بیاد اجتماع عاشقان بازار می گرید
 
به خیمه رفتم و دیدم که خیمه اشک می ریزد
به موکب رفتم و دیدم که موکب دار می گرید
 
شهودی می کنم چون یاد از آن غوغای رستاخیز
قلم فریاد بر می دارد و اشعار می گرید
 
 
علی شهودی
اربعین سال1399

کلمات کلیدی این مطلب :  زینب ، -کربلا ، گریه ، علم ، شهودی ، بیرق ، شعر ، تبریز ، اشعار ، چهل ،

موضوعات :  عاشورایی ، آیینی و مذهبی ،

   تاریخ ارسال  :   1399/7/20 در ساعت : 22:28:19   |  تعداد مشاهده این شعر :  607


کسانی که این شعر را می پسندند :

ارسال نقد و نظر برای اعضا

   
ارسال نظر برای غیر اعضا







متن های ارسالی برای "نقد" توسط دارنده دفتر شعر قابل مشاهده و تایید نخواهد بود و تنها توسط مسئول بخش نقدها بررسی و تایید خواهند شد. در صورتی که میخواهید نظری را خصوصی برای صاحب اثر ارسال کنید از بخش نظرات استفاده بفرمایید.

بازدید امروز : 19,973 | بازدید دیروز : 31,698 | بازدید کل : 155,558,264
logo-samandehi