ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  


آخرین نقدها
نام ارسال کننده : جابر ترمک
درود جناب محمد صالحی عزیز - استاد سخن نیز چنین شگردی را بکار بردند - پسران وزیر ناقص عقل لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : رضا محمدصالحی
درود بر شما - چون /ه/ در گواه ملفوظ است گواه با خدا و عزا قافیه نمیشه ِِ - ضمن آنکه پیغمبر هم جز   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : هادی ارغوان
با سلام و عرض ادب. - - نیست مخصوص به خورشید, به خون غلتیدن - عشق بسیار ازین طایر بسمل دارد...   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : رضا محمدصالحی
سلام - در رباعی اول واژه ی « بقیع» هیچ نقشی در جمله ها ندارد، ببینیم : - زهرا غزل ناب الهی ست   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : جابر ترمک
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : جابر ترمک
درود بانو بهرامچی گرامی - - هر دو پیام شما را خواندم . به نظرم هر دو یک نظر ساده و غیر فنی است   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
سلام استاد گرامی - چرا در مورد بیت مطلع که مصرع هایش کاملا بی ربط هستند چیزی نکفتید ؟و حتی بیت س   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : هادی ارغوان
سلام به شاعر محترم و منتقدان عزیز - بنده هنوز نمی دانم صفت زیبایی, زمانی که در مورد یک اثر هنری به   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
تا اساس دل به روی آجری بی فایده ست - عشق یک عمراست با ما دم خوری بی فایده ست - سلام آقای نرمک گ   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : ابراهیم حاج محمدی
درود - مصرع آخر را اگر می گفتید: - {{تازه می فهمم که دل هم عنصری بی فایده است}} - از حشو مورد   ....    لینک شعر مورد نظر


آرشیو کامل



Share



بیرق ماتم

چهل روز است زینب در فراق یار می گرید
بحال زینب مضطر در و دیوار می گرید
 
چهل روز است تاریکی به عالم سایه فکنده
چهل روز است چشم  ثابت و سیار می گرید
 
چهل روز است آوای  اناالعطشان بگوش آید
فرات آتش گرفتست از غم و نیزار می گرید
 
چهل روز است گردون کرده برپا بیرق ماتم
بیادبیرق خونین پرچمدار می گرید
 
گهی درمطبخ خولی گهی درقصر شام شوم
کنار راس خونین  دیده ای خونبار می گرید
 
چهل روز است پیغمبر درون روضه رضوان
نموده روضه ماتم به پا و زار می گرید
 
بچاه محنت افتاده است یارب یوسف زهرا 
که سر در چاه کرده حیدر کرار می گرید
 
چه ظلمی رفت در آن ظهر خونین بر شه عطشان 
که دائم بر ملالش  دیده ی  اعصار می گرید
 
صدای نوحه گرم سلیم از دور می آید
تمام شهر با او همصدا و زار می گرید
 
غمی  تبریز را اکنون چنان در خودفرو برده است 
بیاد اجتماع عاشقان بازار می گرید
 
به خیمه رفتم و دیدم که خیمه اشک می ریزد
به موکب رفتم و دیدم که موکب دار می گرید
 
شهودی می کنم چون یاد از آن غوغای رستاخیز
قلم فریاد بر می دارد و اشعار می گرید
 
 
علی شهودی
اربعین سال1399

کلمات کلیدی این مطلب :  زینب ، -کربلا ، گریه ، علم ، شهودی ، بیرق ، شعر ، تبریز ، اشعار ، چهل ،

موضوعات :  عاشورایی ، آیینی و مذهبی ،

   تاریخ ارسال  :   1399/7/21 در ساعت : 8:58:19   |  تعداد مشاهده این شعر :  83


کسانی که این شعر را می پسندند :

ارسال نقد و نظر برای اعضا

   
ارسال نظر برای غیر اعضا







متن های ارسالی برای "نقد" توسط دارنده دفتر شعر قابل مشاهده و تایید نخواهد بود و تنها توسط مسئول بخش نقدها بررسی و تایید خواهند شد. در صورتی که میخواهید نظری را خصوصی برای صاحب اثر ارسال کنید از بخش نظرات استفاده بفرمایید.

بازدید امروز : 13,291 | بازدید دیروز : 32,615 | بازدید کل : 127,210,276
logo-samandehi