ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  


آخرین نقدها
نام ارسال کننده : جابر ترمک
درود جناب محمد صالحی عزیز - استاد سخن نیز چنین شگردی را بکار بردند - پسران وزیر ناقص عقل لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : رضا محمدصالحی
درود بر شما - چون /ه/ در گواه ملفوظ است گواه با خدا و عزا قافیه نمیشه ِِ - ضمن آنکه پیغمبر هم جز   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : هادی ارغوان
با سلام و عرض ادب. - - نیست مخصوص به خورشید, به خون غلتیدن - عشق بسیار ازین طایر بسمل دارد...   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : رضا محمدصالحی
سلام - در رباعی اول واژه ی « بقیع» هیچ نقشی در جمله ها ندارد، ببینیم : - زهرا غزل ناب الهی ست   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : جابر ترمک
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : جابر ترمک
درود بانو بهرامچی گرامی - - هر دو پیام شما را خواندم . به نظرم هر دو یک نظر ساده و غیر فنی است   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
سلام استاد گرامی - چرا در مورد بیت مطلع که مصرع هایش کاملا بی ربط هستند چیزی نکفتید ؟و حتی بیت س   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : هادی ارغوان
سلام به شاعر محترم و منتقدان عزیز - بنده هنوز نمی دانم صفت زیبایی, زمانی که در مورد یک اثر هنری به   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
تا اساس دل به روی آجری بی فایده ست - عشق یک عمراست با ما دم خوری بی فایده ست - سلام آقای نرمک گ   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : ابراهیم حاج محمدی
درود - مصرع آخر را اگر می گفتید: - {{تازه می فهمم که دل هم عنصری بی فایده است}} - از حشو مورد   ....    لینک شعر مورد نظر


آرشیو کامل



Share



زخم کاروان
عشق را کوچاندند مرد را میراندند نقشه میهن را در دل آینه ی دست چپاولگر بیگانه پرستان وطن گنجاندند خوان جنگاوری و شوق شهادت به میان،آوردند لاله ها در دل آن جا کردند وز پس آینه ها صف به صف،بیرق خونین شده را از دل سنگر خونابه پرستان وطن یکسره برپا کردند کاوه خاموش،تهمتن در بند آرش آزرده و حیرت زده ی غربت البرز، دماوند،در آغوش گزند پهلوانان وطن،جمله در آغوش کفن و چنین شوکت میهن جان باخت اشک غیرت زدگی بوسه بر خاک گل آلود وطن زد و چنین شد که ندای ایران بر لب بسته ویرانه نشینان به کلامی جان داد اشک میهن سر گلدسته،اذان گوی شماست درد میهن لب تیغ تب خاموشی و نااهلی ماست درد ما از تب خاموشی ماست کاروان،زخمی یک قافله سالار دغاست در چنین قافله ای ساربان،جای خداست
کلمات کلیدی این مطلب :  عشق ، کوچاندند ، آرش ، ساربان ، جای ، خداست ، البرز ، دماوند ، آغوش ، گزند ،

موضوعات :  اجتماعی ،

   تاریخ ارسال  :   1399/10/20 در ساعت : 22:31:52   |  تعداد مشاهده این شعر :  40


کسانی که این شعر را می پسندند :

ارسال نقد و نظر برای اعضا

   
ارسال نظر برای غیر اعضا







متن های ارسالی برای "نقد" توسط دارنده دفتر شعر قابل مشاهده و تایید نخواهد بود و تنها توسط مسئول بخش نقدها بررسی و تایید خواهند شد. در صورتی که میخواهید نظری را خصوصی برای صاحب اثر ارسال کنید از بخش نظرات استفاده بفرمایید.

بازدید امروز : 6,350 | بازدید دیروز : 28,095 | بازدید کل : 127,533,488
logo-samandehi