ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  


آخرین نقدها
نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
در وفای عشق تو مشهور خوبانم چو شمع - شب نشین کوی سربازان و رندانم چو شمع - (حافظ شيرازى) -    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : مهران ساغری
حالا چرا اساتید بزرگوار سایت شاعران پارسی زبان به این مورد اشاره نکردند الله اعلم .. ایضا در عجبم چ   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : مهران ساغری
درود بر شما . همه ما ایرانی هستیم ... - و اما بعد ... - بسیاری از قوافی انتخابی تان در شعر فوق   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : طارق خراسانی
سلام و درود - در پاسخ به عزیزانی که به این اثر با شکوه ایراد می گیرند باید گفت اولا حضرت استاد ابر   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : ابراهیم حاج محمدی
درود و سپاس - اولا برای کسی که در سرودن حتی یک مصرع در این وزن درمانده و ناتوان است چنین احساسی د   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
سلام آقای حاج محمدی شاعر گرامی - قافیه هایی که در غزل به زور به کار برده اید زیبا ننشسته اند: انگ    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
سلام آقا.... همین که متن نظرم را انعکاس دادید کافیست آنان که باید بخوانند و می خوانند و می فهمند م   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : رضا محمدصالحی
سلام - سروده با اشاره به/ این عید/ ( بدون قرینه - کدام عید؟) ضعیف شروع شده است و در مصرع بعد به ج   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : یوسف شیردژم «افق»
با عرض سلام مجدد - منظورم این دو بیت بود: - - اینجا اگر چه رو به فراوانی است شیخ - امّا چه    ....    لینک شعر مورد نظر


آرشیو کامل



Share



«همسایه با نیشابور»
به بهانه ی 10 تیر، سالروز آمدن امام رضا، درود خدا بر او باد، به نیشابور:
 
 «همسایه با نیشابور»
 
 امیرکاروان می آمد از دور   
به روی شانه هایش شالی از نور
میان شهر، حرف مردم این بود
که روشن می شود چشم نشابور!
 
کسی دلواپس آیینه ها بود
به غربت آمد، اما آشنا بود
برای شهر من یعنی نشابور
یقین دارم، ره آورد خدا بود !
 
به نیشابور آمد آفتابی
زمین خالی شد از هر اضطرابی
قلمدان ها رصد کردند اورا
به هر یک داد از محمل جوابی
 
قلم ها از گُل و باران نوشتند
برای درد ها درمان نوشتند
به چشم خویش می دیدم که آن روز
حدیث عشق را با جان نوشتند !
 
هنوز از شوق می گرید قدمگاه
که دارد خاطراتی خوب از آن ماه
میان برکه می بیند خودش را
دلش را می برد تا آن سحرگاه !
 
تورا می دیدم از نزدیک و از دور
که می انداختی در کوچه ها شور
اگرچه تا «سرخس و مرو» رفتی
شدی همسایه آخر با نشابور !
 
کتابی کامل از توحید هستی
در اوج آسمان خورشید هستی
برای این همه دلتنگی ما
تو، صبحی روشن از امّید هستی !
 
دعا کن باز هم باران بگیرد
خراسان بار دیگر جان بگیرد
دعا کن تا شب دلتنگی ما
به امّید خدا پایان بگیرد !
 
مرا هم فرض کن، آقا، کبوتر
پناه آورده است امشب به این در
ندارد غیر از این درگاه امیدی
به رویش باز کن یک بار دیگر! 
 
دلم مشتاق پیچ دلبران بود 
برای من همیشه مهربان بود
همان پیچی که هنگام رسیدن 
پر از صلوات های نا گهان بود!
کلمات کلیدی این مطلب :  دلبران ، خراسان ، نیشابور ، قدمگاه ، کبوتر ، سرخس ، مرو ،

موضوعات :  آیینی و مذهبی ،

   تاریخ ارسال  :   1400/4/12 در ساعت : 10:52:11   |  تعداد مشاهده این شعر :  393


کسانی که این شعر را می پسندند :

ارسال نقد و نظر برای اعضا

   
ارسال نظر برای غیر اعضا







متن های ارسالی برای "نقد" توسط دارنده دفتر شعر قابل مشاهده و تایید نخواهد بود و تنها توسط مسئول بخش نقدها بررسی و تایید خواهند شد. در صورتی که میخواهید نظری را خصوصی برای صاحب اثر ارسال کنید از بخش نظرات استفاده بفرمایید.

رضا محمدصالحی
1400/4/13 در ساعت : 0:35:25
قلم ها از گُل و باران نوشتند
برای درد ها درمان نوشتند
به چشم خویش می دیدم که آن روز
حدیث عشق را با جان نوشتند !

درود استاد
بازدید امروز : 13,518 | بازدید دیروز : 26,703 | بازدید کل : 142,623,854
logo-samandehi