ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  


آخرین نقدها
نام ارسال کننده : معین حجت
سلام و عرض ادب خدمت استادم بزرگوارم جناب حاج محمدی ... - مثل همیشه عالی ...درود بر شما ... - این   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : کریم شاهزاده رحیمی
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : ابراهیم حاج محمدی
درود حضرت دوست - مصرع هفتم {{در حیرتم که دل غرق خون ما}} لغزش وزنی دارد عزیز . - این تقطیعِ این    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : مهدی صدری دولق
سلام استاد گرامی.بسیار عالی شد.ممنونم از لطف شما - با اجازتون طبق ویرایش شما این شعر را منتشر کنم   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : عباس خوش عمل کاشانی
بهترین خصلت انسان ادب است - هدیه از حضرت لقمان ادب است - بی ادب را به خدا کاری نیست - جز ادب    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : سیدرضاموسوی راضی
درود. - بعنوان مثال عرض کردم بانوجان. - قطعا ذوق سرشار و قریحهء شما راه بهتری برای حذف آن ضم   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : پروین برهان شهرضایی
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : سیدرضاموسوی راضی
💖💖💖👏👏👏 - با درود خدمت شما بانوی فرهیخته و تبریک بابت سرودن این غزل شیوا بنظرم مصرع اول بیت ش   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : کریم شاهزاده رحیمی
سلام بر شما وقت بخیر - در مصرع - در کوچه باغ زندگی ماندم به انتظار - وزن شکسته - و باز هم د   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
در وفای عشق تو مشهور خوبانم چو شمع - شب نشین کوی سربازان و رندانم چو شمع - (حافظ شيرازى) -    ....    لینک شعر مورد نظر


آرشیو کامل



Share



«همسایه با نیشابور»
به بهانه ی 10 تیر، سالروز آمدن امام رضا، درود خدا بر او باد، به نیشابور:
 
 «همسایه با نیشابور»
 
 امیرکاروان می آمد از دور   
به روی شانه هایش شالی از نور
میان شهر، حرف مردم این بود
که روشن می شود چشم نشابور!
 
کسی دلواپس آیینه ها بود
به غربت آمد، اما آشنا بود
برای شهر من یعنی نشابور
یقین دارم، ره آورد خدا بود !
 
به نیشابور آمد آفتابی
زمین خالی شد از هر اضطرابی
قلمدان ها رصد کردند اورا
به هر یک داد از محمل جوابی
 
قلم ها از گُل و باران نوشتند
برای درد ها درمان نوشتند
به چشم خویش می دیدم که آن روز
حدیث عشق را با جان نوشتند !
 
هنوز از شوق می گرید قدمگاه
که دارد خاطراتی خوب از آن ماه
میان برکه می بیند خودش را
دلش را می برد تا آن سحرگاه !
 
تورا می دیدم از نزدیک و از دور
که می انداختی در کوچه ها شور
اگرچه تا «سرخس و مرو» رفتی
شدی همسایه آخر با نشابور !
 
کتابی کامل از توحید هستی
در اوج آسمان خورشید هستی
برای این همه دلتنگی ما
تو، صبحی روشن از امّید هستی !
 
دعا کن باز هم باران بگیرد
خراسان بار دیگر جان بگیرد
دعا کن تا شب دلتنگی ما
به امّید خدا پایان بگیرد !
 
مرا هم فرض کن، آقا، کبوتر
پناه آورده است امشب به این در
ندارد غیر از این درگاه امیدی
به رویش باز کن یک بار دیگر! 
 
دلم مشتاق پیچ دلبران بود 
برای من همیشه مهربان بود
همان پیچی که هنگام رسیدن 
پر از صلوات های نا گهان بود!
کلمات کلیدی این مطلب :  دلبران ، خراسان ، نیشابور ، قدمگاه ، کبوتر ، سرخس ، مرو ،

موضوعات :  آیینی و مذهبی ،

   تاریخ ارسال  :   1400/4/12 در ساعت : 10:52:11   |  تعداد مشاهده این شعر :  621


کسانی که این شعر را می پسندند :

ارسال نقد و نظر برای اعضا

   
ارسال نظر برای غیر اعضا







متن های ارسالی برای "نقد" توسط دارنده دفتر شعر قابل مشاهده و تایید نخواهد بود و تنها توسط مسئول بخش نقدها بررسی و تایید خواهند شد. در صورتی که میخواهید نظری را خصوصی برای صاحب اثر ارسال کنید از بخش نظرات استفاده بفرمایید.

رضا محمدصالحی
1400/4/13 در ساعت : 0:35:25
قلم ها از گُل و باران نوشتند
برای درد ها درمان نوشتند
به چشم خویش می دیدم که آن روز
حدیث عشق را با جان نوشتند !

درود استاد
بازدید امروز : 6,201 | بازدید دیروز : 29,686 | بازدید کل : 146,774,972
logo-samandehi