ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  


آخرین نقدها
نام ارسال کننده : هادی قربانی
۱۶:۳۶ - کیفیت بی‌نام حالتی است غیرقابل توضیح. - سال‌ها قبل از این که نویسندۀ کتاب معماری و راز ج   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اله یار خادمیان
با سلام استاد معصومی عزیز - مصرع پایانی را دریاب - چرا که پیام گویا و رسا نیست - چه   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : کریم شاهزاده رحیمی
رسالت شعر بیان حق هست و اغراق هم جزو صنایع ادبی است اما وقتی از محدوده انصاف در حد سال نوری خارج می   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : علیرضا حکیم
با سلام - من این شعر را در تاریخ 9/8/1402 ارسال کردم اما تاریخ ارسال آن را 24/4/1402 زده‌اند چطو   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : فیروزه سمیعی
درودتان باد جناب استاد پور حفیظ فرهیخته ی گرامی 🌞 - به دیده ی لطف مهر می خوانید مهربان 🌺🍃🌹🍀    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : پروین برهان شهرضایی
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : حفیظ ( بستا) پورحفیظ
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : حفیظ ( بستا) پورحفیظ
درودها بانوی فرهنگ و ادب استاد سمیعی⁦🙏🏻⁩⁦🙏🏻⁩⁦🙏🏻⁩⁦🙏🏻⁩🌹🌹🌹🌹 - بسیار زیبا می‌سرایید و مخاط   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : حفیظ ( بستا) پورحفیظ
بانو جاویدنیا درودها!🌹🌹🌹🌹 - بسیارزیبا ودلنشین بود،تقریبن غزل عاشقانه درحرمش ازاین حقیر هم همچن   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : کریم شاهزاده رحیمی
سلام بر شما - واقعا تا گفتن شعر سپیدی اینچنین - رگ به رگ می گردد آدم را کمر تا آستین - هرچند    ....    لینک شعر مورد نظر


آرشیو کامل



Share



عشق غیور
 
 
چشم هایم می شوند، از این شب دیجور، کور
آرزوی دیدنت را می برم آخر به گور ...
 
باد هم از من نمی گیرد سراغی سال هاست
خانه، این ویرانه ام، بد جور مانده سوت و کور
 
بختکی انگار روی سینه ام افتاده است
مانده ام، این روز ها، از چشم هایت بس که دور
 
خاطراتی را که باقی مانده از آن فصل ها
می نشینم، گاهگاهی می کنم باخود مرور
 
گنج شایانی، به دور از چشم مردم، داشتم
سرنوشت آمد گرفت این گنج را از من به زور
 
 بیش از این، ازمن شکیبایی مخواه ای آفتاب
صبحِ دیدار تو را، آیینه دارم، ناصبور!
 
می کشانی عاقبت تا مرز ویرانی مرا
در تو، انگاری مروّت مرده، ای عشقِ غیور!
 
باز کن چشمان خودرا، روزگارم را ببین!
آتشی در جان من افکنده ای با این غرور
 
اتفاقی تازه در خورشید می افتاد، کاش
پیش پایم، در مسیر عشق، می پاشید نور
 
آرزوی ساده ای دارم، چه می شد بازهم  
مثل آن ایام، ازاین ویرانه، می کردی عبور
 
کلمات کلیدی این مطلب :  غیور ، دیجور ، سوت و کور ، مرور ، مسیر ، ناصبور ،

موضوعات :  عاشقانه و عارفانه ،

   تاریخ ارسال  :   1400/5/4 در ساعت : 0:10:10   |  تعداد مشاهده این شعر :  603


کسانی که این شعر را می پسندند :

ارسال نقد و نظر برای اعضا

   
ارسال نظر برای غیر اعضا







متن های ارسالی برای "نقد" توسط دارنده دفتر شعر قابل مشاهده و تایید نخواهد بود و تنها توسط مسئول بخش نقدها بررسی و تایید خواهند شد. در صورتی که میخواهید نظری را خصوصی برای صاحب اثر ارسال کنید از بخش نظرات استفاده بفرمایید.

علی نظری سرمازه
1400/5/4 در ساعت : 7:58:40
درود شاعر گرامی
چه عاشقانه ی زیبایی...!!
بازدید امروز : 13,027 | بازدید دیروز : 20,312 | بازدید کل : 158,612,040
logo-samandehi