ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  


آخرین نقدها
نام ارسال کننده : ابراهیم حاج محمدی
درود حضرت دوست - مصرع هفتم {{در حیرتم که دل غرق خون ما}} لغزش وزنی دارد عزیز . - این تقطیعِ این    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : مهدی صدری دولق
سلام استاد گرامی.بسیار عالی شد.ممنونم از لطف شما - با اجازتون طبق ویرایش شما این شعر را منتشر کنم   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : عباس خوش عمل کاشانی
بهترین خصلت انسان ادب است - هدیه از حضرت لقمان ادب است - بی ادب را به خدا کاری نیست - جز ادب    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : سیدرضاموسوی راضی
درود. - بعنوان مثال عرض کردم بانوجان. - قطعا ذوق سرشار و قریحهء شما راه بهتری برای حذف آن ضم   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : پروین برهان شهرضایی
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : سیدرضاموسوی راضی
💖💖💖👏👏👏 - با درود خدمت شما بانوی فرهیخته و تبریک بابت سرودن این غزل شیوا بنظرم مصرع اول بیت ش   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : کریم شاهزاده رحیمی
سلام بر شما وقت بخیر - در مصرع - در کوچه باغ زندگی ماندم به انتظار - وزن شکسته - و باز هم د   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
در وفای عشق تو مشهور خوبانم چو شمع - شب نشین کوی سربازان و رندانم چو شمع - (حافظ شيرازى) -    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : مهران ساغری
حالا چرا اساتید بزرگوار سایت شاعران پارسی زبان به این مورد اشاره نکردند الله اعلم .. ایضا در عجبم چ   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : مهران ساغری
درود بر شما . همه ما ایرانی هستیم ... - و اما بعد ... - بسیاری از قوافی انتخابی تان در شعر فوق   ....    لینک شعر مورد نظر


آرشیو کامل



Share



عشق غیور
 
 
چشم هایم می شوند، از این شب دیجور، کور
آرزوی دیدنت را می برم آخر به گور ...
 
باد هم از من نمی گیرد سراغی سال هاست
خانه، این ویرانه ام، بد جور مانده سوت و کور
 
بختکی انگار روی سینه ام افتاده است
مانده ام، این روز ها، از چشم هایت بس که دور
 
خاطراتی را که باقی مانده از آن فصل ها
می نشینم، گاهگاهی می کنم باخود مرور
 
گنج شایانی، به دور از چشم مردم، داشتم
سرنوشت آمد گرفت این گنج را از من به زور
 
 بیش از این، ازمن شکیبایی مخواه ای آفتاب
صبحِ دیدار تو را، آیینه دارم، ناصبور!
 
می کشانی عاقبت تا مرز ویرانی مرا
در تو، انگاری مروّت مرده، ای عشقِ غیور!
 
باز کن چشمان خودرا، روزگارم را ببین!
آتشی در جان من افکنده ای با این غرور
 
اتفاقی تازه در خورشید می افتاد، کاش
پیش پایم، در مسیر عشق، می پاشید نور
 
آرزوی ساده ای دارم، چه می شد بازهم  
مثل آن ایام، ازاین ویرانه، می کردی عبور
 
کلمات کلیدی این مطلب :  غیور ، دیجور ، سوت و کور ، مرور ، مسیر ، ناصبور ،

موضوعات :  عاشقانه و عارفانه ،

   تاریخ ارسال  :   1400/5/4 در ساعت : 0:10:10   |  تعداد مشاهده این شعر :  277


کسانی که این شعر را می پسندند :

ارسال نقد و نظر برای اعضا

   
ارسال نظر برای غیر اعضا







متن های ارسالی برای "نقد" توسط دارنده دفتر شعر قابل مشاهده و تایید نخواهد بود و تنها توسط مسئول بخش نقدها بررسی و تایید خواهند شد. در صورتی که میخواهید نظری را خصوصی برای صاحب اثر ارسال کنید از بخش نظرات استفاده بفرمایید.

علی نظری سرمازه
1400/5/4 در ساعت : 7:58:40
درود شاعر گرامی
چه عاشقانه ی زیبایی...!!
بازدید امروز : 39,284 | بازدید دیروز : 29,956 | بازدید کل : 144,813,942
logo-samandehi