ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  


آخرین نقدها
نام ارسال کننده : سیدرضاموسوی راضی
درود. - بعنوان مثال عرض کردم بانوجان. - قطعا ذوق سرشار و قریحهء شما راه بهتری برای حذف آن ضم   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : پروین برهان شهرضایی
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : سیدرضاموسوی راضی
💖💖💖👏👏👏 - با درود خدمت شما بانوی فرهیخته و تبریک بابت سرودن این غزل شیوا بنظرم مصرع اول بیت ش   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : کریم شاهزاده رحیمی
سلام بر شما وقت بخیر - در مصرع - در کوچه باغ زندگی ماندم به انتظار - وزن شکسته - و باز هم د   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
در وفای عشق تو مشهور خوبانم چو شمع - شب نشین کوی سربازان و رندانم چو شمع - (حافظ شيرازى) -    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : مهران ساغری
حالا چرا اساتید بزرگوار سایت شاعران پارسی زبان به این مورد اشاره نکردند الله اعلم .. ایضا در عجبم چ   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : مهران ساغری
درود بر شما . همه ما ایرانی هستیم ... - و اما بعد ... - بسیاری از قوافی انتخابی تان در شعر فوق   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : طارق خراسانی
سلام و درود - در پاسخ به عزیزانی که به این اثر با شکوه ایراد می گیرند باید گفت اولا حضرت استاد ابر   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : ابراهیم حاج محمدی
درود و سپاس - اولا برای کسی که در سرودن حتی یک مصرع در این وزن درمانده و ناتوان است چنین احساسی د   ....    لینک شعر مورد نظر


آرشیو کامل



Share



جمعه بازار
جمعه بازار است
سفره ها چشمِ به نانِ گذرآلودِ زمان، گسترده
چشمه ی حنجره ها در طلب آب روان، تب کرده
سفره داران همه فریادگرِ نانِ گِره خورده به جان
کوزه گردان، به لب آب روان، سرگردان
شب سرایان همگی در طلب نغمه ی نور
کودکی در پی هر رهگذری
پی نان،کاسب تبدارِ تنوری تبدار
کاسبان ِ آیین...
همه بر منبر ابلیس زمان
همه در قامت محراب، به دنبال نشانِ یزدان.
سفره ها در دل بازارچه، پر نام و نشان
و پر از حال و هوای گذری در پی نان
سفره ای گوشه ی بازار اما-
هست خالی تر از احوال زمان
خالی از هر چه در این بازار است
خالی از نور و تهی از لبخند
خالی از زمزمه و غرق سکوت
خالی از نغمه قوت
و به پهنای فروش شَرَفی، گسترده
و زنی غمزده در آتش فریادگران
همنوا با غم خاکستر حراجگران
گرم فریاد زمان؛
بشتابید که حرّاجگر کالبدی از شَرَفم
آی مردم! به حراج شَرَفم بشتابید
شرَفَم تکه ی نانی است سزاوار غمِ گشنگی فرزندم
بشتابید، بهای شرَفم...
شده هم قیمتِ جانِ لب گورِ مَردَم..
شده هم قیمتِ گرمای وجود سردم
آی مردم!بشتابید
شَرَفم از کف رفت
شرف من دیریست
شده محتاج  گدا
شرف من دیریست
شده بازار خطیب و ملا
شرف من آنروز...
که برای گذر زندگیم
شدم ابزارِ هوسبازی شیخ، از کف رفت
‌شرف من آنروز
که بساط مردان
سوخت در آتش نااهل وطن، از کف رفت
شرف من آنروز
که دلِ قامتِ خورشید شکست از کف رفت
شرف من آنروز...
که شدم کشته ی نااهلی شب، از کف رفت
شَرَفَم از آن روز...
که شدم در پیِ فحشای کَسان
بهرِ یک تکه ی نان، از کف رفت
بشتابید که مَردِ وطنم از کف رفت
بشتابید که در جمعه ی بازار کَسان
کَس و کارِ  وطنِ بی کفنم از کف رفت
قدرت و اوج شکوه وطنم از کف رفت
وطن بی کفنم از کف رفت
شَرَف بی وطنم از کف رفت
کلمات کلیدی این مطلب :  شب سرایان ، سفره دار ، کوزه گرد ، بازار ، جمعه ،

موضوعات :  اجتماعی ،

   تاریخ ارسال  :   1400/9/10 در ساعت : 2:17:52   |  تعداد مشاهده این شعر :  140


کسانی که این شعر را می پسندند :

ارسال نقد و نظر برای اعضا

   
ارسال نظر برای غیر اعضا







متن های ارسالی برای "نقد" توسط دارنده دفتر شعر قابل مشاهده و تایید نخواهد بود و تنها توسط مسئول بخش نقدها بررسی و تایید خواهند شد. در صورتی که میخواهید نظری را خصوصی برای صاحب اثر ارسال کنید از بخش نظرات استفاده بفرمایید.

بازدید امروز : 15,582 | بازدید دیروز : 20,758 | بازدید کل : 143,815,442
logo-samandehi