ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  


آخرین نقدها
نام ارسال کننده : یوسف شیردژم «افق»
سلام - وزن این مصرع ایراد دارد - تبريك گفت به خويش و سپس سريع - شاید به این شکل بوده - تبری   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : یوسف شیردژم «افق»
سلام - وزن بسیار سختی را انتخاب نموده اید و البته به خوبی هم از پس آن برآمده اید - - اما سرود   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : یوسف شیردژم «افق»
سلام شاعر - سعی کنید از زمین کنده شوید و بیستر از عشق های آسمانی بنویسید تا اشعارتان عمیق تر و مان   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : یوسف شیردژم «افق»
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : یوسف شیردژم «افق»
سلام - غزل زیبایی است - اگر دو بیت آخر را از عشق های زمینی پاک می کردید بهتر بود - برقرار باشی   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : یوسف شیردژم «افق»
سلام بر شما شاعر توانمند - غزل های بسیار خوبی دارید احسنت! - اما در این غزل ، - وزن مصرع اول ب   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : یوسف شیردژم «افق»
سلام بر شما - در مصرع دوم بیت اول بعد از "هست" یک هجای کوتاه کم است می توانید به این شکل مشکل را ح   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : یوسف شیردژم «افق»
سلام - با عنایت به بیت مطلع که برایش گل فرستاده اید! پیشنهاد می کنم مصرع اول ببت دوم را به شکل زی   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : غزل باران
برادر جان باصره به تنهایی یک واژه است به فرهنگ لغت مراجعه بفرمایید - و در ثانی حروف الحاقی هم وقت   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : میرویس هروی
   ....    لینک شعر مورد نظر


آرشیو کامل



Share



جمعه بازار
جمعه بازار است
سفره ها چشمِ به نانِ گذرآلودِ زمان، گسترده
چشمه ی حنجره ها در طلب آب روان، تب کرده
سفره داران همه فریادگرِ نانِ گِره خورده به جان
کوزه گردان، به لب آب روان، سرگردان
شب سرایان همگی در طلب نغمه ی نور
کودکی در پی هر رهگذری
پی نان،کاسب تبدارِ تنوری تبدار
کاسبان ِ آیین...
همه بر منبر ابلیس زمان
همه در قامت محراب، به دنبال نشانِ یزدان.
سفره ها در دل بازارچه، پر نام و نشان
و پر از حال و هوای گذری در پی نان
سفره ای گوشه ی بازار اما-
هست خالی تر از احوال زمان
خالی از هر چه در این بازار است
خالی از نور و تهی از لبخند
خالی از زمزمه و غرق سکوت
خالی از نغمه قوت
و به پهنای فروش شَرَفی، گسترده
و زنی غمزده در آتش فریادگران
همنوا با غم خاکستر حراجگران
گرم فریاد زمان؛
بشتابید که حرّاجگر کالبدی از شَرَفم
آی مردم! به حراج شَرَفم بشتابید
شرَفَم تکه ی نانی است سزاوار غمِ گشنگی فرزندم
بشتابید، بهای شرَفم...
شده هم قیمتِ جانِ لب گورِ مَردَم..
شده هم قیمتِ گرمای وجود سردم
آی مردم!بشتابید
شَرَفم از کف رفت
شرف من دیریست
شده محتاج  گدا
شرف من دیریست
شده بازار خطیب و ملا
شرف من آنروز...
که برای گذر زندگیم
شدم ابزارِ هوسبازی شیخ، از کف رفت
‌شرف من آنروز
که بساط مردان
سوخت در آتش نااهل وطن، از کف رفت
شرف من آنروز
که دلِ قامتِ خورشید شکست از کف رفت
شرف من آنروز...
که شدم کشته ی نااهلی شب، از کف رفت
شَرَفَم از آن روز...
که شدم در پیِ فحشای کَسان
بهرِ یک تکه ی نان، از کف رفت
بشتابید که مَردِ وطنم از کف رفت
بشتابید که در جمعه ی بازار کَسان
کَس و کارِ  وطنِ بی کفنم از کف رفت
قدرت و اوج شکوه وطنم از کف رفت
وطن بی کفنم از کف رفت
شَرَف بی وطنم از کف رفت
کلمات کلیدی این مطلب :  شب سرایان ، سفره دار ، کوزه گرد ، بازار ، جمعه ،

موضوعات :  اجتماعی ،

   تاریخ ارسال  :   1400/9/10 در ساعت : 2:17:52   |  تعداد مشاهده این شعر :  52


کسانی که این شعر را می پسندند :

ارسال نقد و نظر برای اعضا

   
ارسال نظر برای غیر اعضا







متن های ارسالی برای "نقد" توسط دارنده دفتر شعر قابل مشاهده و تایید نخواهد بود و تنها توسط مسئول بخش نقدها بررسی و تایید خواهند شد. در صورتی که میخواهید نظری را خصوصی برای صاحب اثر ارسال کنید از بخش نظرات استفاده بفرمایید.

بازدید امروز : 6,797 | بازدید دیروز : 21,099 | بازدید کل : 138,295,514