ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  


آخرین نقدها
نام ارسال کننده : معین حجت
سلام و عرض ادب خدمت استادم بزرگوارم جناب حاج محمدی ... - مثل همیشه عالی ...درود بر شما ... - این   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : کریم شاهزاده رحیمی
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : ابراهیم حاج محمدی
درود حضرت دوست - مصرع هفتم {{در حیرتم که دل غرق خون ما}} لغزش وزنی دارد عزیز . - این تقطیعِ این    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : مهدی صدری دولق
سلام استاد گرامی.بسیار عالی شد.ممنونم از لطف شما - با اجازتون طبق ویرایش شما این شعر را منتشر کنم   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : عباس خوش عمل کاشانی
بهترین خصلت انسان ادب است - هدیه از حضرت لقمان ادب است - بی ادب را به خدا کاری نیست - جز ادب    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : سیدرضاموسوی راضی
درود. - بعنوان مثال عرض کردم بانوجان. - قطعا ذوق سرشار و قریحهء شما راه بهتری برای حذف آن ضم   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : پروین برهان شهرضایی
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : سیدرضاموسوی راضی
💖💖💖👏👏👏 - با درود خدمت شما بانوی فرهیخته و تبریک بابت سرودن این غزل شیوا بنظرم مصرع اول بیت ش   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : کریم شاهزاده رحیمی
سلام بر شما وقت بخیر - در مصرع - در کوچه باغ زندگی ماندم به انتظار - وزن شکسته - و باز هم د   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
در وفای عشق تو مشهور خوبانم چو شمع - شب نشین کوی سربازان و رندانم چو شمع - (حافظ شيرازى) -    ....    لینک شعر مورد نظر


آرشیو کامل



Share



باید از حق گفت

مثل قصابی که قبل از ذبح ، بسم الله گفت
با نقاب آمد گذشت و رفت و یا الله گفت
زندگی آنقدر نامرد است که ، حتی علی
نیمه شبها درد دلهای خودش با چاه گفت
تا برادر می کند سر از برادر زیر آب
باید ازغم کور شد، یک گوشه وبا راه گفت
سفره ی دل را گره زد ،زیر خاکش کرد وبعد
پیش محرم بغض کرده گاهی و، ناگاه گفت
کوه ها را میشود بر گرده ها برد و، رسید
گاهی اما له شده، باید که از یک کاه گفت
تا ابد تصمیم ها بی انقضا که نیستند
گاه باید ساکت و خاموش بود و گاه گفت
شک که تیر سمی در قلب جا خوش کرده است
گر نباشد ،می شود از درد با همراه گفت
از تعصببهای کور و بدوی و پست و پلید
تا تفکر رفت و ، با یک آدم اگاه گفت
وانمود سر به راهی ،از کمی عقل هاست
باخود خود ، می شود از پرده و اکراه گفت
اصل دین گردن زده بر کوی و برزن ریخته
فرع آن در بوق و کرنا کرد و، نا اگاه گفت
مردم و سالاری اش ،شد قصه و از یاد رفت
باید از حق ،تاابد ،چه خواه و چه نا خواه گفت.
کلمات کلیدی این مطلب :  ،


   تاریخ ارسال  :   1401/5/10 در ساعت : 8:2:35   |  تعداد مشاهده این شعر :  165


کسانی که این شعر را می پسندند :

ارسال نقد و نظر برای اعضا

   
ارسال نظر برای غیر اعضا







متن های ارسالی برای "نقد" توسط دارنده دفتر شعر قابل مشاهده و تایید نخواهد بود و تنها توسط مسئول بخش نقدها بررسی و تایید خواهند شد. در صورتی که میخواهید نظری را خصوصی برای صاحب اثر ارسال کنید از بخش نظرات استفاده بفرمایید.

بازدید امروز : 9,442 | بازدید دیروز : 24,325 | بازدید کل : 146,484,072
logo-samandehi