ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  


آخرین نقدها
نام ارسال کننده : ابراهیم حاج محمدی
درود حضرت دوست - مصرع هفتم {{در حیرتم که دل غرق خون ما}} لغزش وزنی دارد عزیز . - این تقطیعِ این    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : مهدی صدری دولق
سلام استاد گرامی.بسیار عالی شد.ممنونم از لطف شما - با اجازتون طبق ویرایش شما این شعر را منتشر کنم   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : عباس خوش عمل کاشانی
بهترین خصلت انسان ادب است - هدیه از حضرت لقمان ادب است - بی ادب را به خدا کاری نیست - جز ادب    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : سیدرضاموسوی راضی
درود. - بعنوان مثال عرض کردم بانوجان. - قطعا ذوق سرشار و قریحهء شما راه بهتری برای حذف آن ضم   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : پروین برهان شهرضایی
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : سیدرضاموسوی راضی
💖💖💖👏👏👏 - با درود خدمت شما بانوی فرهیخته و تبریک بابت سرودن این غزل شیوا بنظرم مصرع اول بیت ش   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : کریم شاهزاده رحیمی
سلام بر شما وقت بخیر - در مصرع - در کوچه باغ زندگی ماندم به انتظار - وزن شکسته - و باز هم د   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
در وفای عشق تو مشهور خوبانم چو شمع - شب نشین کوی سربازان و رندانم چو شمع - (حافظ شيرازى) -    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : مهران ساغری
حالا چرا اساتید بزرگوار سایت شاعران پارسی زبان به این مورد اشاره نکردند الله اعلم .. ایضا در عجبم چ   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : مهران ساغری
درود بر شما . همه ما ایرانی هستیم ... - و اما بعد ... - بسیاری از قوافی انتخابی تان در شعر فوق   ....    لینک شعر مورد نظر


آرشیو کامل



Share



معرفت ابالفضل

مظهر معرفت و عشق ، ابوالفضل رشید
در وفاداری و در مهر به دوران فرید

به برادر همهء عمر خودش مولا گفت
تا به آن لحظه که در خون عزیزش می خفت

از پس پردهء خون دید که زهرا آمد
روح عباس در آن لحظه به نجوا آمد

که بپا خیز و ببین مادر مولا اینجاست
همهء عمر دلت دیدن او را میخواست

سعی بنمود که از بستر خون برخیزد
از وفا در قدم و دامن او آویزد

گفت آورده ام از کوثر رضوان آبی
تا بنوشی و سپس سوی پدر بشتابی

گفت ای جان جهان آب ننوشم هرگز
بهر رفع عطش خویش نکوشم هرگز

گفت زهرا که بنوش آب ز دستم پسرم !
جرعه آورده ام این لحظه به امر پدرم

پسرم ، چون ز لب ام ابیها بشنید
شوق در جان و تن روح وی آن لحظه دوید

گفت مادر بزدی تاج هم اکنون به سرم
که خطابم ز سر مهر نمودی ؛ پسرم

مادرم فاطمه ایی بود ولی زهرا نه
باشم از نسل علی ، مام ولی عَذرا نه

چون خطابم بنمودید ز رحمت ، پسرم
رخصت اینک بگرفتم ز شما و پدرم

رو به گلزار حرم گفت برادر جانم
سویتان آمدن و عرض ادب نتوانم

مادرت لطف بفرمود و پسر خواند مرا
آبرو بر تن صد پاره بپوشاند مرا

نرساندم به حرم آب و از آن میسوزم
چشم با تیر از این خجلت خود میدوزم

کودکان منتظر آب و تمامی عطشان
من به خون و عرق و شرم در اینجا غلطان

لطف کن پیکر من را به همین جا بگذار
خجل از روی تو و اهل حرم از دیدار

گر از این جرم حلالم نکنید واویلا
خجل از روی تو و مادر اکبر لیلا

خجلم تا ابد از هر که بود در پی آب
و نشانی بدهندش به دروغ و به سراب

آری ای دوست ابالفضل که مصداق وفاست
باب حاجات از این رو و در مهر و دعاست

بود عطشان ولی بهر وفا آب نخورد
آبرو با خود از این دایره تا مینو برد.

سیدرضاموسوی راضی
کلمات کلیدی این مطلب :  معرفت ، عشق ، وفا ، خون ، مادر ، کوثر ، جنت ، جنان ، روح و روان ، برادر ،

موضوعات :  عاشورایی ، آیینی و مذهبی ،

   تاریخ ارسال  :   1401/5/19 در ساعت : 12:3:20   |  تعداد مشاهده این شعر :  49


کسانی که این شعر را می پسندند :

ارسال نقد و نظر برای اعضا

   
ارسال نظر برای غیر اعضا







متن های ارسالی برای "نقد" توسط دارنده دفتر شعر قابل مشاهده و تایید نخواهد بود و تنها توسط مسئول بخش نقدها بررسی و تایید خواهند شد. در صورتی که میخواهید نظری را خصوصی برای صاحب اثر ارسال کنید از بخش نظرات استفاده بفرمایید.

بازدید امروز : 1,298 | بازدید دیروز : 40,073 | بازدید کل : 144,816,029
logo-samandehi