ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  
آخرین اخبار
۞ :: امیری اسفندقه از خوش لفظ گفت
۞ :: «شهر هزار موشک» به روایت شاعر دزفولی
۞ :: میزگرد شعر دفاع مقدس
۞ :: «پنج‌ عکس و پنج‌ روایت» از شهریار
۞ :: سوگواره شعر «پلک صبوری» در آستانه روز شعر و ادب
۞ :: سعید بیابانکی در روزهای پایانی مبارزه با «کرونا»
۞ :: شعرخوانی شاعران ایرانی و فارسی‌سرایان غیرایرانی
۞ :: جایزه ۱۰ هزار یورویی برای بهترین شعر عاشورایی
۞ :: تمجید رهبر انقلاب از شعر عاشورایی «سعید بیابانکی»
۞ :: اختصاصی : نخستین سوگواره مجازی به میزبانی محافل ادبی با عنوان «ده شب ده محفل» برگزار می‌شود
۞ :: اختصاصی : رونمایی شش کتاب فارسی شاعران ایران منتشر شده در هندوستان
۞ :: اختصاصی : فرصتی برای شنیدن صدای شعر انقلاب/معرفی آثار شاعران فارسی‌زبان در دانشگاه‌های هند
۞ :: پویش ادبی اقتراح ماسک راه اندازی شد
۞ :: اختصاصی :  گزارشی از برپایی نقد کتاب " زعفران و صندل" سروده دکتر بلرام شکلا از هند 
۞ :: گزارشی از برپایی نقد کتاب نگارخانه گنگا سروده نقی عباس کیفی از هند
۞ :: نهاد کتابخانه‌ها در حوزه شعر راهی را می‌رود که دیگران نرفته‌اند
۞ :: پیکر علیرضا راهب روز شنبه (هفتم تیرماه) تشییع می‌شود
۞ :: مومنی، حوزه هنری را «مومنانه» اداره کرد
۞ :: قزوه: تغییر مدیریت در حوزه هنری، آرام، حساب‌شده و عاقلانه بود
۞ :: مجموعه سروده‌های سیده بلقیس حسینی،‌ شاعر فارسی‌زبان هندوستانی، در مجموعه‌ای با عنوان «در انتظار جمعه آخر» منتشر شد.

Share
به نام خداوند جان آفرین
 
حکیم سخن در زبان آفرین
 
 
گزارشی از برپایی نقد کتاب
 
" زعفران و صندل" سروده دکتر بلرام شکلا از هند 
 
🔹
 
"زعفران و صندل " سروده ی دکتر "بلرام شکلا" شاعری پارسی سرا از هندوستان  است که به همت "مؤسسه فرهنگی شاعران پارسی زبان " چاپ شده و در شامگاه روز جمعه ۲۰ تیرماه ۱۳۹۹
 
در گروه بین المللی هندیران به صورت مجازی برگزار شد. 
 
 
ابتدای جلسه دکتر علیرضا قزوه ضمن خوش آمد به حضار شروع جلسه را اعلام نمودند.  در این برنامه یک ساعته که مانند برنامه های قبلی به علت استقبال بیش از حد حدود دو و نیم ساعت به درازا کشیده شد بیش از هفتاد ادیب و استاد و شاعر و هنرمند خوشنویس و منتقد از ایران و هند و تاجیکستان و افغانستان حضور داشتند.  
 
 
🔹️
 
 
دکتر رضا اسماعیلی  :
 
 
در آن ‌جایی که بت را دید زاهد
 
همان‌ جا چشم من «الله‌» بین است
 
 
به نام حضرت دوست، با سلام و آرزوی سلامتی و آرامش برای همه شما همراهان همدل و صمیمی: اصحاب فکر و فرهنگ، و طلایه داران علم و ادب و هنر.
 
برنامه این هفته هندیران به نقد و بررسی اشعار شاعر، ادیب و پژوهشگر پارسی گوی سرزمین هند، دکتر بلرام شکلا اختصاص دارد. 
 
این برنامه به انگیزه چاپ اولین مجموعه شعر ایشان به زبان پارسی با پیشانی نوشت "زعفران و صندل" برگزار می شود که توسط انتشارات موسسه شاعران پارسی زبان چاپ و منتشر شده است.
 
ضمن عرض تبریک به دوست شاعرم جناب دکتر بلرام شکلا، همچون آدینه های پیش، به همراه دوست و برادر شاعرم دکتر علیرضا قزوه در خدمت شما خوبان خواهیم بود.
 
ان شاءالله خواهران شاعرم خانم دکتر مستشار نظامی، خانم مرضیه فرمانی و خانم وحیده افضلی در این سفر شاعرانه ما را همچون گذشته همراهی خواهند کرد. 
 
حضور پر مهر و فروتنانه استاد قزوه که حلقه وصل شاعران پارسی گوی هند، پاکستان، افغانستان و تاجیکستان هستند، مایه برکت این برنامه است.
 
 
به نام خدا
 
 
هندوی «مسلمان» پارسی گو
 
رضا اسماعیلی
 
________
 
 
     «بلرام منتظر یک جرقه بود و من هم آتش ‌بازی‌ام خوب بود. هندوها هم که لابد می‌دانید از آتش هراسی ندارند و در آتش می‌سوزند به راحتی! و من به شیوه مُرده سوزان هر روز بلرام را به آتش می‌کشیدم. یک ‌بار با کبریت «خیام» و یک ‌بار با فندک «حافظ» و یک‌ بار با بنزین «مولانا» و کارمان رسیده بود به جایی که جز با شعر سخن نمی‌گفتیم.»
 
(بخشی از مقدمه مجموعه شعر «زعفران و صندل» به قلم علیرضا قزوه)
 
 
در سفری که در سال 1391 به هند داشتم، در انجمن ادبی بیدل، افتخار آشنایی و دوستی با هندوی پارسی گو، دکتر بلرام شکلا را پیدا کردم. شاعر و ادیب توانمندی که به زبان های هندی، سانسکریت، اردو و انگلیسی مسلط است و به پارسی شعر می گوید. 
 
بَلرام شُکلا که در روز ۲۹ دی ۱۳۶۰ خورشیدی در هندوستان چشم به حقیقت جهان گشوده است، هندو مذهب است و زبان تخصصی اش «سانسکریت». زبان پارسی برای هندیان هندو مذهب، زبانی ناآشنا و دشوار است،  ولی برای بلرام زبانی شیرین و دوست داشتنی که به آن عشق می ورزد و با واژگان آن شعر می سازد. علاقه او به زبان و ادبیات پارسی باعث شده است که آثار قله های شعر و ادب پارسی را به زبان سانسکریت ترجمه کند. آثار شاعرانی چون مولانا جلال الدین رومی، محتشم کاشانی و... وی هم اکنون نیز در حال ترجمه ی اشعاری از حافظ و مولانا به زبان های سانسکریت است .
 
بلرام عزیز که دارای دکترای دستور و زبان‌شناسی سانسکریت و از مُدرسان دانشگاه دهلی نوست، به خاطر عشق و علاقه ای که به تاریخ و فرهنگ ایران دارد، موفق به دریافت مدرک کارشناسی ارشد در زبان پارسی شده است. وی در مورد عشق و علاقه اش به زبان پارسی که در نگاهش حُکم جواهری ناب و نایاب را دارد، می گوید: « هفتصد سال زبان رسمي هندوستان فارسي بوده است و بعدها انگليسي و هندي زبان‌هاي رسمي هندوستان شده‌اند. اگرچه امروز ديگر كسي فارسي صحبت نمي‌كند، اما باز زبان فارسي يك زبان خارجي و بيگانه محسوب نمي‌شود و تقريبا همه با محاوره‌ها و اصطلاحات زبان فارسي آشنا هستند. زبان اردو نيز تحت‌تأثير زبان فارسي رواج پيدا كرد. مشتركات زبان فارسي و زبان‌هاي هندي و اردو بسيار است و اين دادوستد زباني هميشه وجود داشته است. به‌ خاطر شباهت‌هايي كه زبان اردو با فارسي دارد و اكثر وزن‌ها و اطلاعات شعر فارسي در اين زبان هم به‌ كار برده مي‌شود، شعر فارسي اصلا براي من شعري غريبه و ناآشنا نبود.»
 
او خانه فرهنگ ايران در دهلي و آشنایی با دکتر علیرضا قزوه را از مشوقان‌ اصلي خود برای شعر گفتن به زبان پارسی می داند و با شوقی زاید الوصف در باره سفر به ایران و شعرخوانی اش در محضر مقام معظم رهبری در سال 1393 می گوید:
 
«آشنايي من با آقاي قزوه باعث شد كه من دوبار به مناسبت جشن غدير به ايران دعوت شوم. براي بار اول مقاله‌اي همراه من بود كه در وصف مولا علي(ع) نوشته بودم. اما قلب من آنقدر مالامال از محبت حضرت علي(ع) شده بود كه شعري را براي ايشان سرودم و خواندم. اين شعر مورد استقبال دوستان قرار گرفت و من هم خيلي زياد اين شعر را در سفرم به ايران ارائه كردم؛ در مشهد، طوس، اصفهان و چند شهر و محفل ديگر شعرم را خواندم و ديگر شعرهاي من در سايه اين شعر كمرنگ شد. در محضر رهبر معظم ايران هم همين شعر:«به من رساند نسيم سحر، سلام علي/ برهمنم كه شدم چون عجم، غلام علي» را خواندم كه بسيار هم مورد استقبال ايشان قرار گرفت.»
 
نکته مهم دیگری که اشاره به آن ضروری است، تاکید بر این دقیقه است که بلرام هر چند به ظاهر و صورت «هندو» مذهب است، ولی در باطن و سیرت مسلمان است. زیرا بر اساس آیات و روایات، همه انسان ها – فارغ از این که پیرو چه دین و آیینی باشند - بر فطرت خداشناسی و توحید آفریده شده اند. چنان که در آیه 30 سوره روم می خوانیم: «اسلام سرشتی است که خداوند مردمان را بر آن آفریده است.» پیامبر اکرم(ص) نیز در حدیثی می فرماید: «همه انسان ها بر فطرت اسلام به دنیا می آیند». از این منظر، بلرام - به شهادت اشعاری که برای خاندان رسالت سروده است - در شمار شاعرانی است که دل به ندای فطرت الهی خویش سپرده است و در صراط مستقیم «توحید» و «یکتاپرستی» حرکت می کند. تجلی این مسلمانی فطری را در آیینه اشعار دینی و آیینی این ادیب جان آگاه می توان به تماشا نشست، اشعار روشن و زلالی که در مدح و منقبت بزرگان دینی و خاندان رسالت سروده است. از این رو، وی را به اعتبار فطرت پاک و خداجویی که دارد، باید «هندوی مسلمان» نامید. چنان که حضرت لسان الغیب حافظ شیرازی با تاکید بر این حقیقت روشن می فرماید:
 
همه کس طالب یارند، چه هشیار و چه مست
 
همه جا خانه عشق است، چه مسجد چه کنشت
 
 
شیخ بهایی(حکیم، فقیه، عارف، و ادیب نامدار سده دهم و یازدهم هجری) نیز در مخمس معروف خویش، همین مضمون را به زبانی دیگر بیان کرده است:
 
 
هر در که زنم، صاحب آن خانه تویی تو
 
هر جا
 
 
که روم، پرتو کاشانه تویی تو
 
در میکده و دیر که جانانه تویی تو
 
مقصود من از کعبه و بتخانه تویی تو
 
مقصود تویی، کعبه و بتخانه بهانه
 
 
با عرض تبریک به مناسبت چاپ مجموعه شعر «زعفران و صندل» که نخستین مجموعه شعر بلرام عزیز و دوشت داشتنی به زبان پارسی است، و به امید آن که چشم جامعه ادبی ایران در آینده نزدیک به چاپ و انتشار آثار دیگری ازاین استاد ارجمند روشن گردد، در پایان، شما را به زمزمه غزلی توحیدی از او دعوت می کنم:
 
 
بت من، آن خدای نازنین است
 
که کفر من  از ایمانش حصین است
 
مگو از ترک دین و ترک ایمان
 
که کفرم عین ایمان، عین دین است
 
در آن ‌جایی که بت را دید زاهد
 
همان‌ جا چشم من «الله‌» بین است
 
برای تو همان است و همان است
 
برای من همین است و همین است
 
به گِردَش هندوان گرم فغان‌ اند
 
به راه او جبین ها، گرم چین است 
 
به چشم پارسای مردم پارس
 
اگر کشمیر، فردوس برین است
 
تمام هندوان، هندوی رویش
 
دل ما برخی آن نازنین است
 
بُود زنّار من از تار زلفی 
 
که نورش قشقه‌ ی زیبِ جبین است
 
به سوگند تمام آسمان‌ها
 
کسی چون او، نه بر روی زمین است
 
مگو غارتگر مُلک دلم کیست
 
خدای لامکان اینجا مکین است
 
صدایش، رستخیز آفرینش
 
نگاه محشرش حشرآفرین است
 
 
 
در ادامه دکتر بلرام شکلا  صحبت های زیر را بیان فرمودند :
 
 
سلام و سپاس عرض می کنم که کتاب من را مورد بحث قرار داده اید 
 
و تشکر ویژه از استاد قزوه که با همت ایشان این کتاب چاپ شده و پیش از چاپ شدن این کتاب گردآوری این غزل هاو تصحیح این غزل ها همه به عهده ایشان بوده و سپاسگزار ایشان هستم 
 
 
 
🔹
 
دکتر علیرضا قزوه یادداشتی را که در مقدمه کتاب نوشته بود  به اشتراک گذاشت که به شرح زیر می باشد 
 
تکیه داده‌ام به درختی به نام بلرام
 
 
نخستین بار در خانه فرهنگ قدم می‌زدم در آخرین روزهای اسفندماه حوالی سال‌های 1386 شمسی و در کنار استاد پروفسور چهندر شکهر که استاد و رییس گروه زبان فارسی دانشگاه دهلی بود و روزهای شنبه‌اش را به مرکز ما می‌آمد و با تنی چند از پژوهشگران فرهنگ چهار زبانه را تدوین می‌کردند و ماحصلش در مرکز ما چاپ می‌شد. باهم قدم می‌زدیم در حیاط بزرگ خانه فرهنگ ایران در دهلی و به درختان تناور و سایه‌دارش فکر می‌کردم که بزرگ‌ترین درخت را به نام استاد پروفسور امیر حسن عابدی کرده بودم و هرکدام از استادان و شاعران بزرگ هند در ذهن من درختی سایه‌دار بودند. درست در کنار درخت استاد عابدی بود که جهندرشکهر به من گفت: راستی یک دانشجوی جوان دارم که هم دکترای زبان سانسکریت است و هم فوق‌لیسانس زبان فارسی می‌خواند و کمی به زبان فارسی هم تسلط دارد و شاعر است. می‌خواهی بگویم بیاید پیشت؟
 
گفتم نیکی و پرسش و دو سه روز بعد جوانی خوش قد و بالا با حدود کمتر از سی سال سن با تیلکی سرخ بر پیشانی که نشان می‌داد هندوست به دیدنم آمد. نام کوچکش را که پرسیدم بلرام بود؛ یعنی خدای بزرگ. فارسی را آن‌گونه حرف می‌زد که کبوتری تازه بال درآورده به شوق پریدن و این کبوتر کبوتر لجوجی بود که می‌خواست بپرد و پرید و اشتیاق سرودن و گفتن داشت و حس و حال خوب و اهل شوخی و خنده و از همان نخستین دیدار تخلصش را به شوخی گذاشتم بلرام کافرکیش!
 
به انجمن ادبی بیدل آمد. مولانا و حافظ می‌خواند و از برمی‌کرد. شعر را بلد بود و بیشتر به زبان سانسکریت می‌گفت. کم‌کم ترجمه‌هایی از حافظ و سعدی و مولانا را به همان وزن در زبان سانسکریت ترجمه می‌کرد و یک‌چند بیت شعر پارسی هم سروده بود.
 
بیشتر که با او آشنا شدیم کم‌کم در فیس‌بوک با زبان شعر باهم گپ و گفت‌هایی داشتیم و در خیال خودمان یکی مولانا بودیم و یکی شمس و با همان وزن فاعلاتن فاعلاتن فاعلات باهم حرف‌های روزمره را بازمی‌گفتیم و از هر دری سخن می‌راندیم موزون.
 
بلرام منتظر یک جرقه بود و من هم آتش‌بازی‌ام خوب بود و هندوها هم که لابد می‌دانید از آتش هراسی ندارند و در آتش می‌سوزند به‌راحتی! و من به شیوه‌ی مرده سوزان هرروز بلرام را به آتش می‌کشیدم. یک‌بار با کبریت مولانا و یک‌بار با فندک حافظ و یک‌بار با بنزین خیام و کارمان رسیده بود به‌جایی که جز با شعر سخن نمی‌گفتیم.
 
یک‌بار به هندوهایی چون بلرام و دهرمیندرنات و راجندر کومار و دیگران که گوشت نمی‌خوردند قول داده بودم که برایشان غذای وج تهیه کنم چون بیشتر اعضای انجمن بیدل مسلمان بودند و گوشت می‌خوردند و بریانی و آن روز هم طبق معمول یادم رفت غذای دوستان هندو را تدارک ببینم و به شوخی بلرام و دوستان هندو را گفتم با من بیایید و بردمشان کنار ظرف آب و به آب اشاره کردم که یعنی بخورید و بیاشامید و اسراف هم نکنید! و همان وقت به بلرام با زبان شعر چیزی گفتم در مایه‌ی:
 
این آب‌ها هم وج بود از این بخور دردت به جان!
 
وج اصطلاحی است انگلیسی به معنی سبزیجات در مقابل نان وج که به معنی غذاهای گوشتی است. بلرام بلافاصله پاسخم را با این مصراع مولانا داد که:
 
ای جان جان جان جان ما نامدیم از بهر نان...
 
بعدها با بلرام به همراه شاعران به دیدار حضرت آقا رفتیم و بلرام با شعر به من رساند نسیم صبا پیام علی (ع)
 
ما را سربلند کرد. بعدها در چند شعرخوانی در ایران و سمینار باران غدیر به همراه استاد دکتر دهرمیندرنات هم به ایران سفر کردند و هر بار موفقیتی تازه برای شعر فارسی هندوستان به ارمغان می‌آورد. کم‌کم کتاب‌های ترجمه و تحقیقی‌اش را شروع کرد و بعد از بازگشت من از هند نیز بلرام ارتباطش را با من قطع نکرد. برای این‌که مرا خوشحال کند هرچند وقت یک‌بار به بهانه تصحیح کردن شعرهایش غزلی زیبا برایم می‌فرستاد. کم‌کم بلرام داشت قد می‌کشید و میوه می‌داد. در ایران بودم که کتاب غزلیات مولانا به هندی را ترجمه و چاپ کرد. ترکیب‌بند محتشم را به هندی برگردان کرد و بعدها شعرهای زیبایی برای امام رضا (ع) و امام حسین (ع) هم نوشت. کم‌کم با تأسی از شعرهای حافظ و مولانا غزل‌های عارفانه نغزی سرود و حتی در محافل شعری مسلمانان با اشتیاق بلرام را نیز دعوت می‌کردند. یادش به خیر یک‌بار باهم در شب‌شعری در امروهه رفتیم و آنجا مسلمانان بزم شعر داشتند و چقدر بلرام خوب شعر خواند و چقدر تشویق شد. سفر به شیراز و مشهد و کیش و دوباره سفرهای من به دهلی و کشمیر و باز ارتباط با دوستان شاعر در مدت هفت سالی که نبودم در دهلی برقرار بود و این درخت‌ها قد می‌کشیدند و میوه‌های نو به نو می‌دادند.
 
حالا سال 1398 است و من دوباره به دهلی برگشته‌ام و در این چندهفته‌ای که من اینجا هستم در فصل تعطیلات بلرام در شهر پدری‌اش گهورکپور است و نقی عباس در رامپور و بعضی‌ها مثل عزیز مهدی و مهدی باقر در همین دهلی و این بار نیت کرده‌ام تا فرصت هست دفتر شعرهای فارسی این شاعران را در ایران و دهلی چاپ کنم. حتی با اشتیاق زنگ‌زده‌ام به سیدی بزرگوار در لندن که مرکز فرهنگی بزرگی را اداره می‌کند که شاید بتوانم هم‌زمان با تهران و دهلی در لندن هم هم‌زمان کتابش را چاپ کنم. نمی‌دانم حس خوبی است وقتی می‌بینی یک شاعر بزرگ زبان فارسی در هند متولدشده است. درخت‌ها گاهی پنجاه سال، گاهی صدسال عمر می‌خواهند تا قد بکشند و ریشه‌دار شوند و سایه‌گستر. قدم می‌زنم در حیاط خانه فرهنگ و نگاه می‌کنم به بزرگ‌ترین و رشیدترین درخت که از آن استاد عابدی است. خدا بیامرزدت استاد! درخت دیگر دهرمیندرنات است. آن‌یکی اظهر دهلوی و این‌یکی یونس جعفری و ناگاه درختی سربلند و سرسبز و پرشکوه چشمم را می‌گیرد. درختی که می‌توان زیر سایه‌اش آرمید و به خدا فکر کرد. درختی که صدای بلبلان و طوطیان و کویل‌ها و سارها از آن بلند است و گاه طاووسی بال می‌زند و بر شاخه‌های بلندش می‌نشیند. نام این درخت را درخت بلرام گذاشته‌ام. زنده‌باد بلرام که با وجود درخت بودن پر کشید و بال زد و آموخت و امروز میوه‌های شیرین زبان فارسی از سرشانه‌های مهربانش چون آبشاری به زمین می‌ریزد.
 
والسلام
 
علی‌رضا قزوه 
 
تابستان 1398- دهلی‌نو
 
 
🔹
 
 
 
رئیس مرکز تحقیقات زبان فارسی در هند دکتر احسان الله شکراللهی :
 
 
 سلام و عرض ادب و ارادت خدمت یکایک اعضای محترم گروه بین‌المللی هند ایران، به ویژه شاعر خوش‌سخن خوشرو و خوش‌خنده، جناب آقای دکتر بلرام شکلا، که امشب به افتخار ایشان و به مناسبت انتشار مجموعه جدیدشان، این محفل ادبی و فرهنگی در فضای مجازی شکل گرفته است. بنده به نوبه خود تبریک عرض می‌کنم این شب باشکوه را و آرزو می کنم که مانند هفته گذشته امشب هم سرشار باشد از اظهارنظرهای کارشناسانه دوستان و تبادل تصاویر و افکار و همین‌طور نقد آثار این شاعر فارسی‌دان هندوستان.
 
 
من اول‌بار جناب بلرام شکلا را در کتابخانه ملی ایران ملاقات کردم. به همراه دوستان مشترکمان جناب آقای دکتر حمیدرضا قلیچ خانی و جناب آقای دکتر هومن یوسفی. در این دیدار اتفاق عجیبی که افتاد و برای من بسیار جالب بود این که احساس می‌کردم در همان دیدار نخستین ایشان را سال‌هاست که می‌شناسم و این در سلامت نفس و صفای باطن ایشان ریشه داشت.
 
 در ادامه آشنایی پی بردم که این هندوی اصیل اهل صفا و این آشنای اهل دل از جمله متدینانی است که به دنبال پیوند فرهنگ‌ها و ادیان است و در عین اعتقاد خالصانه به دیانت خویش به سایر ادیان احترام ویژه قائل است و چنین اندیشه‌ای لازمه دنیای معاصر و لازمه زیستن در صلح و آرامش است.
 
 
دکتر نقی عباس کیفی که هفته پیش جلسه نقد کتاب ایشان برگزار شده بود صحبت های زیر را بیان فرمودند 
 
 
من و بلرام شکلای عزیز کمابیش باهم در وادی شعر فارسی قدم نهادیم، از سال ۲۰۰۹ همزمان با پایه‌گذاری انجمن ادبی بیدل در خانه فرهنگ بیشتر همدیگر را می‌دیدیم و بعدها سفرهایی نیز به ایران داشتیم و مدتی هم در دانشگاه دهلی همکار بودیم. در آینه سابقه رفاقت بیشتر از یک دهه، ایشان بدون اغراق، یک آدم نازنین و یک ادیب و شاعر پرتلاشی هستند و بگفته استاد قزوه «ایمانش قوی است». انتشار مجموعه زعفران و صندل را به ایشان تبریک می‌گویم.
 
 
 
مرتضی حیدری آل کثیر شاعر اهل خوزستان :
 
 
سلام و درود به همه ی دوستان و اساتید این گروه وزین
 
 
تبریک عرض می کنم به جناب دکتر بلرام شکلا بمناسبت چاپ و انتشار این مجموعه ی شعر پربار و شگفت و آرزوی توفیق دارم برای ایشان.
 
 
حقیقتا زبان سالم و البته ورزیده و تنوع اوزان و نگاه حکمت آمیز و عاطفه ی راستین این شاعر عزیز قابل تامل و ستایش است.
 
 
🔹
 
دکتر غلامرضا کافی استاد دانشگاه :
 
 
 
طعم زعفران و طبع صندل
 
 
 
شعر بلرام شکلا، در نگاه اول ساده است، با هندسه ی بیرونیِ قرص، که گویی الگویی از مهارت داشته است و حقیقتا هم چنین بوده است.  در این هندسه با تکیه به پیش الگوها، هنجار کلام  شایسته و سزامنداست به گونه ای که تناسب لفظ ومعنا بسیار به مقام مساوات نزدیک است.
 
همچنین نقش نمایه های تجربه شده که هرگز کهن نمی شوند و وازده نمی گردند، در ساختمان اشعار به کار گرفته شده اند. اگرچه رنگ مصالح، بومی است و انگاره ها، انگاره هایی زیسته و یگانه شده با ضمیر و جانِ شاعر است.  ترصیع و موازنه از نخستین الگوهایی است که در کتاب پیش از همه خود رانشان می دهند:
 
 
برای تو همان است و همان است
 
برای من همین است و همین است
 
 
به دست دیگران تسبیح دادی
 
به پای من ولی زنجیر کردی!
 
 
و با نظر به مجال مختصر، اینک همین اشاره، برونداد سخن بلرام شکلا را نمایان می کند. یعنی سادگی و خوش ساختی که به گذشته ای معتبر و  تجربه ای زیسته تکیه دارد.
 
از دیگر سو، وقتی به داخل بنا درآییم، طرحی دونبش و دو نقش می بینیم.
 
آمیزه ای از آموخته های شرقی و اسلامی. کاربست دقیق عناصری از هر دو باور عمیق و رقیق شرق و شوق، نیز اشراق و ایمان در هم تنیده اند.
 
تکلفی نیز در میان نیست. اصولا شیوه سهل و ممتنع، فقط متکی بر ساختمان نیست، بلکه ساختار نیز در القای این حس و این نرمش و رامش موثر است. وقتی تکلفِ معنا بافی و جاسازی واژگان درکار نباشد، صنعت رازناکِ سهلِ ممتنع روی می نماید. و بی گمان مهارت سخن پرداز اصل این ماجراست.
 
 
به هر روی سخن ساده جانِ بلرام شکلا،  الزاما جانِ ساده ای ندارد که هم طعمِ زعفران دارد هم طبعِ صندل.
 
باید گفت چرخش طبع در اشعار بلرام به سوی شعر مقدم طرز هندی بیشتراست. به همین دلیل عناصر ایرانی و بومْ شناسه های سرزمین فارسی نژادان در آن بیشتر هویداست. این را از جهت بسامدِ تقریبی می گویم. ضمن این که اگر چنین نباشد هم، هرگز مشکلی نخواهد بود. چرا که هم شاعر آزادیِ محض دارد و هم طبعِ شعر، دیکته بردار نیست.
 
 
باعث خرسندی است که طوطیان شکر شکن هند، به قند سخن پارسی التفات کنند و ارج گذاری براین کار کمترین وظیفه ای است که مسوولین فرهنگی ما شایسته است بدان بپردازند. دستمریزاد.
 
 
 
عزیز آذین فرد چند خطی در رابطه با اشعار  استاد بلرام شکلا نوشتند :
 
 
علاوه بر پرکار بودن‌، شاعری جامع‌الاطراف است‌، بدین معنی که در غالب اوزان صاحب اثر است‌. یک شاخصه سروده هایش تنوع محتوایی آنهاست.
 
 نوآوری های ایشان بیشتر در جزئیات است و نه کلیات‌
 
 
🔹
 
 
مهدی باقر خان از هند:
 
 
با عرض سلام و تبریک  فراوان خدمت جناب دکتر بلرام شکلا بابت چاپ و نشر مجموعه شعرشان.
 
بنده همیشه در کلاس های آموزش زبان فارسی به نو آموزان این زبان شیرین ایشون را به عنوان مثال و مصداق تشویقی ذکر می کنم چون به گمانم ایشان از جمله کسانی است که با وجود اینکه رشته تحصیلی اصلی اش فارسی نبود اما توانسته در مدت کوتاهی نه تنها فارسی را یاد بگیرد بلکه ترجمه های بسیار فنی را نیز انجام داده و امروز هم شاهد مجموعه شعر فارسی اش هستیم
 
با امید درخشش بیشتر برای بلرام عزیزمان  و دست مریزاد ها به استاد قزوه گرامی مان
 
🔹
 
 آقای مقصود حیدریان از شاعران افغانستانی :
 
 
جای شادمانی ست که فعالیت شاعران فارسی‌گوی هندوستان با گذشت هر روز گسترده‌تر می‌شود. طی چند هفته‌ی پسین شاهد چاپ و نشر سه مجموعه و کتاب از شاعران کشور دوست هندوستان هستیم که امیدوار کننده است.
 
امروز هم شاهد چاپ اثری از آقای بلرام هستیم که برای خودش و تمام شاعران هندوستان نشر این کتاب را تبریک عرض می‌کنم. در نگاه مختصری که به شعرهای این مجموعه داشتم پی بردم که آقای بلرام  در غزل امروز هندوستان دست بلند دارد. هرچند شعر امروز هندوستان چه به لحاظ فرم چه لحاظ محتوا تفاوت‌هایی با شعر امروز ایران و افغانستان دارد، ولی این کار خود جای بحث دارد و در این مجال فرصتی برای پرداختن به این مهم نیست. رویهمرفته آقای بلرام توانسته فضایی را در شعر امروز فارسی از آن خود کند که جای مسرت دارد. دست آقای بلرام را ازدور می‌فشارم، به امید موفقیت‌های بیش‌ترشان!
 
 
🔹
 
حجت الاسلام محمد حسین انصاری نژاد شاعر اهل جنوب شعری به شرح زیر برای بلرام شکلا سرودند و ارائه نمودند :
 
 
 
این باد گلفروش چه پیغام می‌برد؟
 
 
برگ از کدام باغ به هر گام می‌برد
 
 
پیغام تا سپیده دم از این پرندگان
 
 
بر برگ برگ سنجد و بادام می‌برد
 
 
در کوچه سار میکده حافظ این نسیم
 
 
شب خوانی پرنده‌ای از بام می‌برد
 
 
شاخ نبات حافظ از این سو مگر غزل
 
 
در بزم شاهدان گل اندام می‌برد
 
 
باد سحر به جنگلی از رنگ رنگ‌ها
 
 
با خود مرا به عزّ و به اکرام می‌برد
 
 
در رهگذار «تاج محل» ناگهان مرا
 
 
این سان شگفت در مه ابهام می‌برد
 
 
با خود مرا کجای بنارس نسیم صبح
 
 
در این سماع، سر خوش و پدرام می‌برد
 
دستی به سیر «شاه جهان» با اشاره‌ای
 
فارغ مرا ز هلهله عام می‌برد
 
آنجا چقدر جلوه طاووس، پیش روست
 
دل از من آن مناظر گلفام می‌برد
 
 
گویی برهمنی ست که لبیک در گلو
 
 
دل را سپید پوش در احرام می‌برد
 
 
از شور یا علی است که با آفتاب صبح
 
این نور در معابد اصنام می‌برد
 
 
می‌بینمش به هلهله، گلچرخ در افق
 
 
چشمی‌ به سوی آینه جام می‌برد
 
 
اینسان به تحفه، جانب هندوستان به شوق
 
شعر از کدام شاعر گمنام می‌برد
 
از من خطی شکسته به گاه سپیده دم
 
غرق غبار، یکسره آرام می‌برد
 
یارب کدام باد گل افشان درین پگاه
 
از من سلام جانب «بلرام» می‌برد؟!
 
 
از من همین چکامه در این صبح رازناک
 
لبریز استعاره و ایهام می‌برد
 
هنگامه‌ای است در دلش از شور حیدری
 
این جذبه‌اش به کعبه سرانجام می‌برد
 
تا نخل‌های کوفه سراسیمه می‌رود
 
 
غمگین از آن مکاشفه الهام می‌برد
 
نهج البلاغه ست که گسترده پیش رو
 
 
او را به بی کران چه بهنگام می‌برد
 
 
شاد آن برهمنی که به گلچرخ این چنین
 
با جذبه از ولی خدا نام می‌برد
 
گویی که مشق لهجه ترتیل می‌کند
 
او را ورای ابر، «الف، لام» می‌برد
 
یک شب به رغم آن همه ناقوس‌های کفر
 
در جذبه اش تجلی اسلام می‌برد
 
تا کوچه‌های کوفه شبانگاه می‌رود
 
او را کدام شعشعه هر شام می‌برد
 
 
دارالخلافه است و امیری که ناشناس
 
 
انبان نان به کوچه ایتام می‌برد
 
 
بر خانه علی دل مجروح را بر آن
 
 
دارالشفای یکسره آلام می‌برد
 
 
باد از تو هر سپیده دمان مدح بوتراب
 
تذهیب بر صحیفه ایام می‌برد
 
 
چشم تو را به سوی افق‌های باز عشق
 
 
آسوده از تهاجم اوهام می‌برد
 
 
این شاعر از ولایت مولاست کاین چنین
 
 
با چشم تر قصیده به اتمام می‌برد
 
 
گفتنی است شعری که بلرام شکلا  در مدح حضرت علی (ع) سروده بود به شرح زیر است:
 
 
به من رساند نسیم سحر سلام علی
 
 
برهمن‌ام که شدم چون عجم غلام علی
 
 
من ضعیف چگونه به شعر پردازم
 
 
کنار معجزه کامل کلام علی
 
 
چو کودکی که محبت ز مادر آموزد
 
 
خوشم که نکته می‌آموزم از مرام علی
 
 
ز بندهای جهان آن زمان رها گشتم
 
 
که اوفتادم چون مرغکی به دام علی
 
 
مساز بطن خودت را چو گور جانداران
 
 
مرا غلام کند این صدا ز کام علی
 
 
علی علی و علی عالی و علی أعلا
 
 
پر است هفت ممالک ز عطر نام علی
 
 
سلام ما به علی آن وصی پیغمبر
 
 
سلام ما و رسولان به احترام علی
 
 
علی امیر خرابات عشق و توحید است
 
 
تمام خلق به مستی کشند جام علی
 
 
چو نزد حضرت حق سجده کرده است و قیام
 
 
بود قیام همه سجده و قیام علی
 
 
خوشا که شعر من این بوی بوتراب دهد
 
 
صباح و شام معطر شد از مشام علی
 
 
خدا کند که بخوانم چو مردم آزاد
 
 
علی امام من است و منم غلام علی
 
 
 
🔹
 
علی اصغر الحیدری شاعر فارسی زبان  :
 
این غزل تازه‌ی خود را به خدمت استاد بلرام شکلا شاعر سانسکریت و فارسی تقدیم می کنم....
 
 
دیدم تجلیات صنم در حجاز عشق
 
غرق مکالمات شدم در نماز عشق
 
 
در هودج امید، سفر چون کنم عزیز!
 
دردا که مانده‌ام به نشیب و فراز عشق
 
 
در پشت پرده آنچه گرفتم ز مهربان
 
امروز جز سکوت نگویم ز راز عشق
 
 
تسلیم! عقل اولِ شه کار کبریاست
 
اما چگونه عقل شود هم تراز عشق؟
 
 
باید برای عشق شهامت و مکرمت
 
هر اهل دل که نیست به دنیا مُجاز عشق
 
 
بگذار در حضور خمار و شراب ناب 
 
عشق بتان و راز و نیاز و نواز عشق
 
 
صد مهر و ماه سجده کنان بر مزار دل
 
دیدم، به یک اشاره ی چشم گداز عشق
 
 
🔹
 
 
وحید ضیایی شاعر و پژوهشگر شعر زیرا برای دکتر بلرام شکلا سرود  :
 
 
بلرام 
 
بلرام / بلرام 
 
آنگونه که نامت به جلگه ای 
 
می رسد عتیق
 
و هر شعرت 
 
 شب ِ نخست ِ شهرزاد خوانی ِ بهرام هاست
 
در تو 
 
شب غروب می کند 
 
و در شعری تازه که می سرایی 
 
خورشید 
 
از مشرق ِ کاغذ ها 
 
در رود 
 
خودش را می شوید .
 
🔹
 
دکتر علیرضا  قزوه :
 
 خبر خوش این که کتاب شش شاعر خوب تاجیکستان در دستور چاپ قرار گرفت و نشر پارسی زبانان آنها را هم در دهلی و هم در تهران  چاپ می کند
 
 
 
🔹
 
دکتر سرویش "سرمست" از کشور هند :
 
این غزل تازه‌ به خدمت استاد بلرام شکلا تقدیم می کنم
 
 
در زبان پارسی شعرم ثناخوانی کند
 
هر ورق  ما را به باغ عرش مهمانی کند 
 
 
 یاد یار مهربان بر من چو آید  دم به دم 
 
روح و جانم را پر از شور ی خراسانی  کند
 
 
پرچم  ظلم فلک را   سر نگون  باید کنیم
 
انتظارم کی هراس از  تیغ سفیانی کند
 
 
یاد آغوش نگارم می برد دل را به  عرش 
 
حضرت غم  چشم ما را  گو که بارانی کند 
 
 
عطر  بیدل  دهلی روح مرا پر می کند
 
خامه ی نقاش ما  گر نظم عرفانی کند
 
 
از پی نام خدا شمشیر خواهم بر سرم
 
جای اسماعیل ما را کاش قربانی کند
 
 
از برای پارسی حالِ جنونم را مپرس
 
کیست  ما را غرق مولانا و خاقانی کند؟
 
 
انتظار بوی جوی مولیانم  کشته است
 
کی شود سرمست در ایران غزل خوانی کند
 
 
🔹
 
این جلسه حدودا دوساعت و نیم به طول انجامید که شاعران و اساتید نقد و نظر های بسیاری را بیان نمودند و خوشنویسان هم ابیاتی را به هنر خود آراسته کردند
 
 
در ادامه دوشعر از مجموعه شعر "زعفران و صندل 
 
"دکتربلرام شکلا" را باهم می خوانیم :
 
 
۱✍
 
ساقیا از لبت گلاب بیار 
 
از نگاهت کمی شراب بیار
 
 
مثلِ عمرم که می رود به شتاب 
 
می از آرامش و شتاب بیار
 
 
نزد من زیست نیست غیرحباب
 
پیش من موجی از حباب بیار
 
 
گرچه شد دین من خراب از تو
 
باز هم  بادۀ خراب بیار
 
 
هندویم فارغ از کباب و شراب
 
تو برایم دل کباب بیار
 
 
آن که عمّ الخبایثش خوانَند  
 
ای خدا بر سرش عذاب بیار 
 
 
ساقیا کو شراب رحمانی؟   
 
مطربا! مستی از رباب بیار  
 
 
 
برهمن بوده است پاک نهاد   
 
برهمن را شرابِ ناب بیار   
 
 
یا ابالفضل از فرات عطش  
 
بهر ما تشنگان تو آب بیار
 
 
ساقی من! به ساقی کوثر   
 
نامه ها داده ام، جواب بیار!   
 
 
 
2-
 
بهارچهره ی من جانبِ چمن آید
 
روان به پیرهنِ هفت رنگِ تن آید
 
 
گله مساز گل اندام می رسد سر صبح
 
اسیر یأس مشو یاس و یاسمن آید  
 
 
ز فرقتت به نگاهم بهار باران بود
 
زمانِ ابرِ من آزار ذوالمنن آید  
 
 
شبم به رنگ شب شام می شود روشن
 
که روزهای من از روضه ی عدن آید
 
 
تمام عمر برهمن پی بتان گردید
 
سعادتی ست که بت سوی برهمن آید
 
 
چه معجزه ست کزین شعر صندل هندی
 
شمیم مشکبوی آهوی ختن آید
 
 🔹
 
 
 دکتر رضا اسماعیلی اینگونه پایان جلسه را اعلام نمودند :
 
 
اوقات خوش آن بود که با دوست به سر رفت
 
باقی همه بی حاصلی و بی خبری بود
 
 
خدا قوت. هر چند از همنشینی و هم نفسی با شما یاران مشفق سیر نمی شیم، ولی به خاطر رعایت وقت دیگران ناگزیر به خداحافظی هستیم. 
 
با تبریک مجدد به استاد فرهیخته جناب بلرام شکلا و آرزوی موفقیت ها و درخشش های بیشتر برای ایشان. 
 
به سهم خودم، از همراهی، همدلی و هم نفسی همه شما ارجمندان (شاعران، نویسندگان، پژوهشگران، هنرمندان و اصحاب رسانه) تشکر می کنم.
 
حسن ختام برنامه را به غزلی از حافظ اختصاص می دهیم و تا برنامه ای دیگر همه شما عزیزان را به مهربانی خدای بزرگ می سپاریم. 
 
 
جان و جهان تان به نور عشق روشن باد.
 
سبز و سربلند باشید. 
 
 
 
تهیه گزارش : حمید حمزه نژاد
تاریخ ارسال خبر :   1399/4/30 در ساعت : 17:46:0       تعداد مشاهده این خبر : 95





بازدید امروز : 6,836 | بازدید دیروز : 28,229 | بازدید کل : 123,226,012
logo-samandehi