ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  
آخرین اخبار
۞ :: سعدی بهتر است یا حافظ؟
۞ :: فراخوان نوزدهمین دوره جشنواره قلم زرین منتشر شد
۞ :: محفل شعر فاطمی در جشنواره شعر «فجر»
۞ :: رونمایی از کتاب تازه رضا اسماعیلی
۞ :: در ستیز با تحریف‌ها و باژگونگی‌های شعر آیینی
۞ :: رونمایی از «فخر ایران»
۞ :: صالحی: پیوند حیات ایران و انقلاب با شعر
۞ :: «زنده بادا عشق» رونمایی شد
۞ :: بر مزار شهید فخری‌زاده جشنواره شعر فجر را افتتاح می شود
۞ :: معرفی دبیر نوزدهمین جشنواره قلم زرین
۞ :: «رضا اسماعیلی» دبیر علمی «کنگره ملی شعر دفاع مقدس» شد
۞ :: شب شاعر به یاد «سپیده کاشانی»
۞ :: «باقی بقای تو» عاشقانه‌ای عرفانی است
۞ :: حکایت شاعری که «خورشید را در مشت» دارد
۞ :: شاعری پر از پنجره
۞ :: گزارش رونمایی از تازه‌های نشر در هند
۞ :: جشنواره بین‌المللی شعر فجر فراخوان داد
۞ :: بیانیه شاعران و نویسندگان تبریز
۞ :: دبیران پانزدهمین جشنواره بین‌المللی شعر فجر منصوب شدند
۞ :: رونمایی از تازه های نشر در دهلی نو

Share
تأملی در دنیای شاعرانه عبدالرحیم سعیدی‌راد
شاعری پر از پنجره
 

به قلم رضا اسماعیلی:
 

«آفریدگار مهربانم!

چشمه قنوتم سرشار از نیاز است و چشم‌هایم به خورشید لطف و کرم‌ات خیره مانده است. 
ای خدایی که تنها با اشاره تو، سیب از درخت می‌افتد و ماه از چشم آسمان!
... و اشک‌ها و لبخند‌ها از کرامت بی بدیل تو شکل می‌‌گیرند. 
چراغ علاقه و امید را در دلم روشن نگهدار!
ای بی‌همتایی که عشق را آفریدی تا پلی باشد میان تو و شیفتگان با صفایت 
نه بی‌دانه گندم، دنیا معنایی دارد، نه بی‌عشق!
که دنیا خود خوشه‌ گندمی‌ست بر منقار پرنده‌ای عاشق. 
پس ای عشق مطلق!
پایداری در مسیر خودت را به من بیاموز1
***
در زندگی ما آدم‌های زیادی وجود دارند. آدم‌هایی که می‌توان آنها را به ۳ دسته تقسیم کرد: آدم‌های روشن، آدم‌های تاریک و آدم‌های خاکستری. 
آدم‌های تاریک- همچنان که از نام‌شان پیداست- آدم‌های منفی‌باف، سیاه‌اندیش و نومیدند. آدم‌های به آخر دنیا رسیده‌ای که درها را به روی خود بسته‌اند و چیزی برای دل بستن در این دنیا نمی‌بینند. قلب‌شان از نور عشق و ایمان خالی و دنیای‌شان پوشالی است. از همین رو به همه چیز و همه کس با عینک بدبینی نگاه می‌کنند؛ آدم‌هایی که نه خودشان را دوست دارند و نه دیگران را. آدم‌هایی از این دست اگر نام هنرمند و شاعر را نیز با خود یدک بکشند، محصول هنرشان برای جامعه چیزی شبیه فاجعه است. 
آدم‌های خاکستری اما آدم‌هایی هستند که در وادی حیرت سرگردانند و تکلیف‌شان نه تنها با خودشان، بلکه با دیگران و جهان اطراف‌شان نیز روشن نیست. به نوعی پا در هوا و آویزانند. آدم‌هایی که هنوز خود را نیافته‌اند و از وجود گنجینه‌هایی که خداوند در وجودشان به امانت سپرده، بی‌خبرند. بین نور و ظلمت در رفت‌وآمدند و هنوز به یگانگی و فرزانگی نرسیده‌اند. این آدم‌ها، اگر هنرمند باشند، مخاطبان خویش را نیز به برزخ گمراهی و سرگردانی می‌کشانند، در دنیای شعر و شاعری، این آدم‌ها همان شاعرانی هستند که خداوند در آیات 224 تا 226 سوره شعرا به آنها اشاره کرده و فرموده است: «و شاعران را گمراهان پیروی می‌کنند. مگر نمی‌بینی که آنان در هر وادی سرگردانند و چیزهایی می‌گویند که خود عمل نمی‌کنند».
حکایت آدم‌های روشن
اما آدم‌های روشن به اتاقی پر از پنجره می‌مانند که نشست و برخاست با آنها روشنی در جان و جهانت می‌ریزد. آدم‌هایی که جان و جهان‌شان به نور عشق و ایمان روشن است و هیچ نقطه تاریکی ندارند. زلالند و پر از نور و حضور. ظاهر و باطن‌شان یکی است. به همین خاطر در همان نخستین دیدار، احساس می‌کنی سال‌هاست آنها را می‌شناسی. زبان‌شان را می‌فهمی و بی‌هیچ هول و هراسی می‌توانی در کنارشان بنشینی، سفره دلت را باز کنی و با آنها از هر دری سخن بگویی. 
به خاطر آیینگی و روشنی این دسته از آدم‌ها، ما از نزدیک شدن به آنها نمی‌ترسیم و براحتی با آنها ارتباط برقرار می‌کنیم. همنشینی و هم‌نفسی با چنین آدم‌هایی به انسان انرژی می‌دهد، حال آدم را خوب می‌کند و انسان را به زندگی امیدوار. این آدم‌ها اگر شاعر باشند، بر صورت دنیا روشنی می‌پاشند. این شاعران، همان شاعرانی هستند که خداوند در آیه 227 سوره شعرا، ویژگی‌های آنان را بر می‌شمارد و در وصف آنان می‌گوید: 
«إِلاَّ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ وَ ذَکَرُوا‌الله کَثیراً وَ انْتَصَرُوا مِنْ بَعْدِ ما ظُلِمُوا وَ سَیَعْلَمُ الَّذینَ ظَلَمُوا أَیَّ مُنْقَلَبٍ یَنْقَلِبُونَ»
مگر کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته کرده و خدا را بسیار به یاد آورده و پس از آنکه مورد ستم قرار گرفته‌اند، یاری خواسته‌اند. 
 شاعری «سعید» و «روسپید»
«عبدالرحیم سعیدی‌راد»2 در چشم و دل من، یکی از همین آدم‌های روشن است؛ شاعری که به تعبیر سهراب سپهری، وارث «آب و خرد و روشنی است». شاعری که وجودش پر از پنجره است و نشست و برخاست با او حال تو را خوب می‌کند. دوستی زلال و صمیمی، شاعری روشن و فروتن، و انسانی «سعید» و «روسپید». شاعر نجیب و اصیلی که فارغ از نفسانیت است و بزرگ‌ترین هنرش، انسانیت اوست. به همین خاطر، زیستی شاعرانه و نگاهی عاشقانه دارد. شاعری که با «حضوری عاشقانه»3، در هوای شعر نفس می‌کشد. با کلمات رفیق است و به دور از هر گونه تکلفی، کنار روشنی کلمات می‌نشیند، «ساعت را به وقت دلتنگی»4 کوک می‌کند و در بیداری آنات و کلمات، به روایت «دانایی» و «بینایی» می‌پردازد. به خاطر همین صمیمیت، کلمات نیز با او رفیقند و بی‌هیچ خوف و هراسی- همچون گنجشکان بازیگوش- بر شانه‌اش می‌نشینند و احساسات زلالش را واگویه می‌کنند؛ احساساتی که به روانی آب است و به روشنی آفتاب، چنانکه در پیشانی‌نوشت نثر زیر می‌بینیم:
«هر بامداد با تو آغاز می‌شوم و در نفس‌های پر‌تپش خیابان‌ها به راه می‌افتم. برای کاج‌ها و کلاغ‌ها لبخند می‌فرستم و برای غریبه‌ها و راه‌‌‌گم‌کرده‌ها نشانی تو را شرح می‌دهم. می‌دانم هنوز هم کودکان بازیگوش؛ پرنده‌های حوصله را می‌آزارند و به شیشه‌های دل‌‌شکسته سنگ می‌زنند اما هنوز از پشت پنجره‌های همسایه آواز دسته‌جمعی اطلسی‌ها بلند است. می‌دانم این واژه‌های زبان ‌بسته هر روز آنقدر باید از نردبان خیال بالا بروند تا به آرامش چشمان بهاری تو برسند. حالا لازم نیست خودت را به آن راه بزنی، از درنگ لحظه‌ها هم می‌توان مفهوم سکوت تبسم‌های تو را حدس زد. اعتراف می‌کنم هنوز هم کندو کندو طعم خاطراتت در رگ خواب‌هایم جریان دارد. همین».5
این سعادت بزرگی است که نصیب هر شاعری نمی‌شود؛ اینکه با الهه شعر آنقدر رفیق باشی که او در هر ساعت از شبانه‌روز- بدون وقت قبلی- سراغت بیاید و تو در اوج کار، در اوج خستگی، در وسط جلسه، در حال سخنرانی، در حین مکاتبات اداری و... با آغوش باز او را بپذیری، با او «دورهمی» بگذاری و با مشارکت کلمات، شعری بگویی که ارباب جراید با جان و دل پذیرایش باشند و برای چاپ و انتشارش از هم سبقت بگیرند. 
۲ رکعت عشق
نکته دیگر اینکه سعیدی‌راد، هم‌قدم و هم‌قلم شاعران بزرگی چون علیرضا قزوه است. شاعر معترضی که داغدار، «از نخلستان تا خیابان» را دویده است و در روز و روزگاری که آسمانخراش‌های تفرعن و تجمل و اشرافی‌گری آسمان روشن انقلاب را تیره و تار کرده بود، ابوذروار در گوش نامردان و بی‌دردان فریاد می‌کشید: «مولا، ویلا نداشت». محصول خجسته این همنشینی و هم‌نفسی در 8 فصل عشق و سال‌های خوف و خطر و حماسه، اقامه «۲ رکعت عشق»6 بر آستان جانان بود که این شاعر دل‌‌شده با لهجه خون می‌خواند. روایت این داستان، از زبان شاعر شنیدنی‌تر است: 
«قزوه را از سال ۶۸ یا ۶۹ می‌‌شناسم. در آن موقع که در روزنامه اطلاعات بود و صفحه «بشنو از نی» را داشت من آن صفحه را می‌‌خواندم. ضمن اینکه «۲ رکعت عشق» را برایش می‌فرستادم. ایشان هم مرتب چاپ می‌کرد. وقتی که به تهران آمدم نخستین کسی که با هم شروع به رفت‌وآمد خانوادگی کردیم و با او ارتباط برقرار کردیم آقای قزوه بود و دومین نفر هم آقای عبدالجبار کاکایی بود که ایشان هم در خیابان پیروزی می‌نشستند. من از قبل هم با اینها یک رفت‌وآمدی داشتم و حتی خانه‌‌شان هم رفته بودم ولی بعدش خانواده‌ها با هم آشنا شدند و رفت‌و‌آمد بیشتر شد. این ۲ شاعر، جزو نخستین کسانی بودند که من با آنها رفت‌وآمد خانوادگی داشتم».7
راوی «هزار لبخند»
سعیدی‌راد شاعری است که «خورشید را در مشت»8 دارد، «راز ستاره‌ها»9 را می‌داند و همیشه «حق را به آفتابگردان‌ها»10 می‌دهد. شاعری که «بعد از باران»11، برای نوازش «زخم‌های خورشید»12، «بر بلندای عشق»13 می‌ایستد و با اشتیاق تمام به «انعکاس آفتاب»14 می‌اندیشد. شاعری که در سنگر عشق، راوی «هزار لبخند»15 است. تشنه بودن و سرودن است و بی‌قرار عاشقانه پر گشودن و همچون «حافظ»، در گوش جانش هیچ سخنی خوش‌تر از «صدای سخن عشق» نیست. از همین رو با لهجه عشق، راوی داستان کسانی است که «بی‌پروا عاشق شدند»16 و ناگهان در ناگهانی از گل و لبخند، در بیکرانه آسمان سبز، بال و پر گشودند. سعیدی‌راد... شاعری که همشهری قیصر است و داغدار لاله‌های پرپر. از همین رو، وصف شهیدان خدایی را، «عاشقانه‌ترین وصف عالم»17 می‌داند. 
آهسته می‌آید صدا: انگشترم آنجاست!
این هم کمی از چفیه‌ام... بال و پرم آنجاست
یک تکه از روح صدایم را زمین خورده‌ست
آن تکه دیگر کنار سنگرم... آنجاست
قرآن جیبی، قدری از پیراهنی خاکی
یک ساعت کهنه کنار دفترم آنجاست
پاهای طوفانی من دور از همند اما 
یک پای من اینجا و پای دیگرم آنجاست
 دست و خشابی خالی و مشتی گره کرده
عکس امام و قطعه‌ای از باورم آنجاست
 یک قمقمه، یک فین غواصی و یک لبخند
یک یادگاری از نگاه مادرم آنجاست
 مهر نمازم لای شب‌بوها نمایان است
«یک چشمه، یک رود» از دو چشمان ترم آنجاست
 حالا ببند آن چشم‌های نازنینت را
تا ننگری که استخوان پیکرم آنجاست18
من سال‌هاست با این اتاق پر از پنجره رفیقم و از دوستی و رفاقت با او، به خود می‌بالم. با شاعر دوست‌داشتنی و نازنینی به نام سعیدی‌راد که انسانی پاک‌نهاد است و از دولت عشق، جان و جهانش، آباد:
1
پنجره را می‌گشایم
تهران
با همه شلوغی‌ها و بدی‌هایش
وقتی تو را به یاد من می‌آورد زیباست 
 
2
گمان می‌کنم
این ابرها هم عاشق باشند
که اینگونه
بر جای خالی‌ات بوسه می‌کارند 
3
... حالا با خیالی آسوده
پلک‌هایم را می‌بندم
تا بهتر تو را ببینم!... همین19
-----------------------
پانوشت‌ها
1- عبدالرحیم سعیدی‌راد، سایت شاعران فارسی‌زبان، دفتر شعر، شعر «دنیا خوشه گندمی است». 
2- عبدالرحیم سعیدی‌راد در اول فروردین‌ماه 1346 (تاریخ تولد شناسنامه‌ای) و در۲۰ آبان‌ماه سال 1345 (تاریخ تولد واقعی) در دزفول متولد شد. وی تحصیلات ابتدایی و متوسطه خود را در دزفول گذراند و سال ۶۸ به علت قبولی در دانشگاه شهید چمران اهواز، برای ادامه تحصیل از دزفول خارج شد. 
3 و 4- عناوین تعدادی از آثار منتشر شده شاعر
5- عبدالرحیم سعیدی‌راد، سایت شاعران فارسی زبان، دفتر شعر، نثر ادبی «همین»
6- نام ستونی در روزنامه اطلاعات که به مسؤولیت عبدالرحیم سعیدی‌راد بین سال‌های 1375 تا 1380 چاپ و منتشر می‌شد. 
7- سایت «تریبون مستضعفین»، مهدی بوشهریان، گفت‌و‌گو با عبدالرحیم سعیدی‌راد با عنوان «شاعر حماسه و بیداری»، جمعه اول دی‌ماه 1391
8 تا 17- عناوین تعدادی از آثار منتشر شده شاعر. 
18- عبدالرحیم سعیدی‌راد، سایت شاعران فارسی‌زبان، دفتر شعر، نثر ادبی «برای غواص‌های شهید»
19- عبدالرحیم سعیدی‌راد، سایت شاعران فارسی زبان، دفتر شعر، «چند شعرک». 
 
تاریخ ارسال خبر :   1399/9/26 در ساعت : 12:0:53       تعداد مشاهده این خبر : 99




ابراهیم حسنلو  1399/9/27 در ساعت : 20:43:27
نشست و برخاست با او حال تو را خوب می‌کند. دوستی زلال و صمیمی، شاعری روشن و فروتن، و انسانی «سعید» و «روسپید». شاعر نجیب و اصیلی که فارغ از نفسانیت است و بزرگ‌ترین هنرش، انسانیت اوست.

اوناب است چون شما

بازدید امروز : 6,435 | بازدید دیروز : 27,348 | بازدید کل : 127,442,653
logo-samandehi