ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  
آخرین اخبار
۞ :: 14 ترکیب‌بند آیینی از نغمه مستشار نظامی به بازار آمد
۞ :: ماجرای آشنایی آیت‌الله خامنه‌ای با شهریار
۞ :: پاسخ جالب شهریار برای اقامت در اروپا
۞ :: شاعر شعر ناب در چامه‌ی بیست و پنجم
۞ :: تولید محتوا هدف اصلی کنگره‌های شعر آیینی
۞ :: توجه مقام معظم رهبری در ارتقای شعر معاصر
۞ :: کیومرث عباسی قصری شاعر غزل‌سرا در گذشت
۞ :: بیست و چهارمین کنگره سراسری شعر دفاع مقدس
۞ :: سلام شاعران فارسی‌زبان به ماه عزای حسینی
۞ :: تا هندوستان به ضیافت خلافت علی(ع)
۞ :: انتقاد میرشکاک از محمدرضا شفیعی کدکنی
۞ :: شعر جدید افشین علاء "در غم افغانستان"
۞ :: شاعر زمانه - پیرامون حمید سبزواری
۞ :: محفل ادبی «کریمانه» به مناسبت دهه کرامت برگزار شد
۞ :: سومین دوره جشنواره شعر «مباهله» با دبیری علی انسانی برگزار می‌شود
۞ :: تعجب شاعر اصلاح‌طلب از دلسوزی آمریکا برای داغدیدگان آبادان
۞ :: جدیدترین سروده علی‌محمد مودب درباره «متروپل»/
۞ :: شعر میلاد عرفان‌پور برای شهید حسن صیاد خدایی
۞ :: «مظفّر النّواب» ؛ شمشیری بیرون از نیام...
۞ :: تاریخ شعر فارسی در قصیده‌‌ای فاخر از شفیعی کدکنی

Share

به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، شب شعر «قدس تنها نیست»، همزمان با گرامیداشت روز قدس و حمایت از مردم مظلوم فلسطین با حضور شاعران فارسی‌زبان از کشورهای مختلف ایران، افغانستان، هندوستان و پاکستان به صورت مجازی برگزار شد. بخشی از این برنامه به شعرخوانی شاعران در حمایت از مردم فلسطین و همراهی با آرمان قدس شریف اختصاص داشت. بخشی از سروده‌های ارائه شده در این مراسم را می‌توانید در ادامه بخوانید و ببینید:

محمدحسین انصاری‌نژاد

در دستت امشب مبادا، سنگ از فَلاخَن بیفتد
زین سنگ‌ها باید آتش، بر جانِ دشمن بیفتد

از خوانِ هشتم گذر کُن، آن سو شغاد ایستاده
نگذار ناگاه در چاه، نعشِ تهمتن بیفتد

پیداست در آسمانت، ابری که سجّیل دارد
تا از فرودِ اَبابیل، شوری مُطَنطَن بیفتد

این باغ تشنه‌ است تشنه، در قوم آب‌آوری نیست
تا چند چشمش فقط بر ابری سِتَروَن بیفتد

بینِ فَلاخَن بچرخان، بی‌تاب‌تر سنگِ دیگر
بگذار هر دَم گسل در، آن سَدِّ آهن بیفتد

این دایه‌ مهربان را، وقتِ خطر می‌شناسی
روزی که "خُردَک شراری"، او را به دامن بیفتد

مرگت به بستر مبادا، این مرگِ کوچک گناه‌ است
سیب‌ است این سَر مبادا، سیب از نچیدن بیفتد

این کوچه‌ها مرگ‌ خیزند، یکسر کبوتر ستیزند
حق دارد این شعرِ زخمی باز از تَتَن تَن بیفتد

***

رضا اسماعیلی

قدس است به فتنه مبتلا، بسم الله
ای خیل مجاهدان! به پا، بسم الله
امروز ظهور کربلا در قدس است
برخیز به شوق کربلا، بسم الله

*
ای قدس! ظهور مُنتَظر نزدیک است
خورشید دمیده و سحر نزدیک است
در سنگر انتفاضه پا بر جا باش
یک سنگ دگر بزن، ظفر نزدیک است

*
راز دل خسته را نگهدار، ای قدس!
این ساز شکسته را نگهدار، ای قدس!
پیروزی دل نواز تو نزدیک است
این شور خجسته را نگهدار، ای قدس

*
تو خانه به خانه، با ستم می‌جنگی
بی عذر و بهانه، با ستم می‌جنگی
در دست تو سنگ و در گلویت آواز
با سنگ و ترانه، با ستم می‌جنگی

*
در دست تو سنگ و در نگاهت ایمان
همزاد حماسه، همنشین طوفان
پیروزی انتفاضه‌ات نزدیک است
ای بغض شکسته در گلوی انسان

***

علیرضا قزوه

بار دیگر نیز می‌گویم
این ستاره‌های شش پر
در مسیر ماه چون مین‌اند
ای دریغا نام داوود
ای دریغاتر ستاره
ای دریغا ماه
قدس ـ خون یحیی در دل تشت است
قصه یوسف درون چاه
سنگ‌ها بگذار چون باران فرود آیند
سنگ‌ها آبستن ابرند
باران کم نخواهد شد
هرشهید ـ ابری است
جمعه‌ها در سجده خونین
از شهیدان کم نخواهد شد
بار دیگر نیز می‌گویم
سیدی زخمی است اینک قدس
و خبرها هم چنان خونین
دردها سنگین
سنگ‌ها بُراتراز تیغ صلاح الدین!

***

 

 

***

فاطمه صغری زیدی از هندوستان

قلم هنوز ز زخم تو می‌شود خونبار
به رنگ خون شده الفاظ شعر من انگار

کجا نشسته‌ای ای عهده‌دار عقل و شعور
که دم از آمدن صلح می‌زنی هر بار

به خاک و خون تن رنجور کودکان غریب
به غم نشسته ببین مادری به روی مزار

بیان قصه نمرود و آتش کوه است
خلیل در دل این آتش جفا پیکار 

خرابه، خون، تن بی سر، اسیر دست جفا
به چشم من همه کرب و بلا شده تکرار

کنار قبر پدر آرمیده یک دختر
پدر که رفت شده همدم تو سنگ مزار

هنوز قصه ایتام کوفه دیدنی است
أناالیتیم که می‌گفت طفل در آوار 

شبی که زینت سقفش شده گلوله و توپ
شده اسیر غم و درد، صبح تیره و تار

به حسرت شب پر از ستاره‌های امید 
چه چشم‌ها که به خون گشته تا سحر بیدار

ببین که زخم فلسطین چه تازه مانده ولی
دوای زخم تو باشد به دست حضرت یار 

هنوز جمله سردار مانده در گوشم
مسیر لشکر قدس است، قدس محنت‌بار

 حریم امن خدا می‌شود دوباره حرم
دوباره قصه معراج می‌شود تکرار

چه سامری و چه جالوت‌ها که خاک شدند
اسیر گور شود صهیون جنایتکار

به دست حضرت طالوت شد عدو در بند
بدان که می‌شود این‌بار واقعه تکرار

دوباره طیر ابابیل می‌رسند از راه
مسیر لشکر اسلام می‌شود هموار

***

عبدالرحیم سعیدی راد

وقتی که خون بمب می‌شود 
باروت می‌شود 
پرنده می‌شود و گاهی گلوله می‌شود 
به ماجد ابراهیم  گفتم
نگران نباش!
خون شریفت هر روز
در رگ‌های آتشناک غزه می‌چرخد
در خان یونس
فواره می‌شود
 و در بیت المقدس پرچم اسراییل را آتش می‌زند
به ماجد گفتم
درخت‌های زیتون 
کفش‌های تو را می‌پوشند و به راه می‌افتند
این روزها
حتی میوه‌های زیتون 
موشک شده‌اند 
و جای ماه و ستاره 
در آسمان 
" بدر 3 "روییده است

***

فاطمه ناظری

یک گوشه از خاک زمین انگار رنگین است
لبنان‌ترین سیب جهان امروز خونین است

پیداست بر آن سیب جای وحشی دندان
آدم! نه... حوا! نه...کاری است از شیطان

چنگی است وحشی کال‌ها را سرخ می‌چیند
حتی بهشت سیب لبنان را نمی‌بیند

کافر شده آیات ناب تین و زیتون را
بر سرزمین‌های مقدس مرزی از خون را

هی می کشد از آتش و ضجه نواری سرخ
بر زخم‌های خاک "غزه" پنبه‌زاری سرخ

ابری فرو خورده "بلندی‌های جولان" را
اما نه تعریفی نخواهد کرد باران را

برشاخه زیتون‌ها باروت می‌روید
جای همه گهواره‌ها تابوت می‌روید

ساکت! صدای انفجار بغض می‌آید
شاید بیاشوبد شبی خواب جهان، شاید!

می‌بارد از چشمان سرخ بندر "حیفا"
باران خون دسته‌دسته شاه‌ماهی‌ها

***

مهدی باقرخان از هندوستان

شکوه قبله اوّل، وقار حرمت دین را
ببین سوریه را بحرین را ارض فلسطین را

سلام ِ لاله‌زار قدس، بر آن کودک زخمی
ببوسد سرخی گل‌های تو آن زخم شیرین را

از این‌که نان‌شان در روغن است از خون مظلومان
نمی‌دانم چه باید کرد شاهان و سلاطین را

سقوط آل نفت و آل شیطان را تماشا کن
خدا لعنت کند چون آل مروان، آل نفرین را

برای حفظ تخت و تاج، آن شاهان بی‌غیرت
نثار مسلمین کردند هر دشنام و توهین را

بیا بنگر! بدون تو شده محصور، بیت‌القدس
بیا تا بشکنیم این هیبت سیمان و پرچین را

فلسطین عاقبت با عزم ما آزاد خواهد شد
مبر از یاد خود امید و فتح و عشق و آمین را

***

سیده کبری حسینی از افغانستان

تا شب، رفیق چشم‌های کور باشد
قوم عرب، تسلیم مکر و زور باشد

تا در حجاز و مصر و سودان و امارات 
کار امارت شغل هر مزدور باشد

«بیت‌ عتیق» و «مسجداقصی» همیشه 
در گرد غربت همچنان مهجور باشد

مردانگی شرط است در پیکار دشمن
مستی نه از آب جو و انگور باشد

ای قدس، ای گلواژۀ بشکوه تاریخ     
تا کی حریمت جای مار و مور باشد

از برگ و بارت دست دشمن دور بادا
چشم بخیل دشمنانت کور باشد

تا چکمه بیداد صیهون بر تن توست 
زخمت به قلب دوستان ناسور باشد

تا کی کبوتر‌های خونین بال صیدا 
در دام استبدادیان محصور باشد?

تا کی خدایا باغ سبز کوچک من
دور از بهار آب و رنگ و نور باشد
 
کاش آخر این قصه سهم کشورم نور
سهم شغال سلطه‌جو هم گور باشد

***

محمدمهدی عبدالهی

چقدر داغ صنوبر به سینه می‌کاریم 
بگو به باد صبا بی صدا عزاداریم

خبر رسیده خبرهاى داغ، پی در پی 
به آهِ بیت مقدّس شکسته مى‌باریم

دوباره آتش نمرودها به راه افتاد 
میان شعله نامردها گرفتاریم

چقدر آه کبوتر گرفته دنیا را 
بر آشیانه آتش گرفته، بیداریم؟!

سکوت پشتِ سکوت اى رفیق جایز نیست! 
بگو ز حرمله‌ها تا همیشه بیزاریم

به داد این همه مظلوم، دادخواهی کو! 
به بوم حادثه‌اى سرخ نقش تکراریم

صداى ناله َهل ِمن مُعین، تو نشنیدى؟! 
چقدر پاى امام زمان وفاداریم؟

خلیل بت شکن از قتلگاه می‌آید 
از این عقیده دمی دست برنمی‌داریم

دعاى خسته‌دلان مستجاب خواهد شد 
به سوز مسجدالأقصی به او بدهکاریم

به صبحگاه فلسطین طلوع خواهد کرد 
در انتظار قدومش در این چمن‌زاریم

به حاج قاسِم عاشق قسم که در این راه 
دو چشم محوِ اشارات رهبرى داریم

همیشه مرد نبردیم و مرد میدانیم
 نه اهل سازش و تسلیمِ نابهنجاریم

براى فتح قریب الوقوع اى یاران 
همیشه در همه احوال با علمداریم

شهاب و موشک سجّیل و ذوالفقار آرى 
به سوى دشمن زخم خورده باز می‌باریم

بخوان که لشکر صهیون سقوط خواهد کرد
 قسم به صبح ظهور از امید سرشاریم

در اقتداى شهیدان کنار قدس شریف 
نماز جمعه عشاق را به پا داریم

***

علی اصغر الحیدری از هندوستان

سلام خاک رسولان! سلام ارض فلسطین!
چقدر زخم به تن داری ای ستارۀ خونین

تو رازدار پیام‌آوران مهد تمدن
تو آرمان مسلمان تو قبله‌گاه نخستین

به ذره ذرۀ خاکت هزار راز نهفته‌ است
کشیده‌اند به دورت ز ترس این همه پرچین...

قسم به کعبه که آزاد می‌شوی تو به زودی
قسم به آیۀ زیتون، قسم به آیۀ والتین

مقاومت کن و بار دگر حماسه به پا کن
و گفته‌اند ملائک هزار مرتبه آمین

قسم به قدس که یک روز، روز فتح می‌آید
قسم به خاک رسولان... سلام ارض فلسطین!

***

غلامعلی حداد عادل

ای قدس! ای نگین سلیمان گمشده!
روزی زِ دست اهرمن آزاد می‌شوی

آری به دست مردم آزادهٔ جهان
از بند غم رهیده و آباد می‌شوی

مردانِ مرد عاقبت از راه می‌رسند
ناگاه غرق آهن و پولاد می‌شوی

امروز اگر ز چشم تو خون می‌چکد ز غم،
فردا، به یمن همّت ما، شاد می‌شوی

ای قدس! ای کبوتر محبوس در قفس!
روزی رها ز حیلهٔ صیّاد می‌شوی

ای قبلهٔ شریفِ نخستینِ مسلمین!
بی‌شک رها ز سلطهٔ بیداد می‌شوی

هرگز گمان مبر که تو از یاد رفته‌ای
هر صبح و شام، در دل ما، یاد می‌شوی

فریاد انتقام تو خاموش کی شود؟!
تا «روز قدس» هست، تو فریاد می‌شوی...

تاریخ ارسال خبر :   1401/2/10 در ساعت : 18:26:34       تعداد مشاهده این خبر : 156




یوسف شیردژم «افق»  1401/2/11 در ساعت : 15:10:24
با سلام
این دوبیتی را تقدیم به فلسطین عزیز می کنم:

شکوه و عزت دینی فلسطین
فلسطینی فلسطینی فلسطین

برای هر کتاب استقامت
هزاران برگ زرینی فلسطین

برقرار باشید

بازدید امروز : 29,046 | بازدید دیروز : 29,956 | بازدید کل : 144,803,704
logo-samandehi