ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  
آخرین اخبار
۞ :: یدالله امینی متخلص به «مفتون» در 96 سالگی درگذشت
۞ :: هفدهمین جشنواره بین‌المللی شعر فجر فراخوان داد
۞ :: ابوالقاسم حسینجانى شاعر و نویسنده در ۷۳ سالگی درگذشت
۞ :: اشعار شاعران آئینی درباره حوادث اخیر کشور
۞ :: ماجرای خداحافظی اجباری قیصر امین‌پور
۞ :: سروده‌ 2 شاعر در پی حمله تروریستی شیراز
۞ :: سروده احمد بابایی برای عملیات تروریستی شیراز
۞ :: نابغه‌ای که نامش زیر سایه «فروغ» پنهان ماند
۞ :: ماجرای سرودن یک شعر معروف توسط مرحوم موید
۞ :: فراخوان دومین دوره‌‌ی جشنواره‌ی هنری «انسـانِ تمـام»
۞ :: محدثی خراسانی: تجزیه‌طلبان نمی‌توانند با ایران متحد مقابله کنند
۞ :: 14 ترکیب‌بند آیینی از نغمه مستشار نظامی به بازار آمد
۞ :: ماجرای آشنایی آیت‌الله خامنه‌ای با شهریار
۞ :: پاسخ جالب شهریار برای اقامت در اروپا
۞ :: شاعر شعر ناب در چامه‌ی بیست و پنجم
۞ :: تولید محتوا هدف اصلی کنگره‌های شعر آیینی
۞ :: توجه مقام معظم رهبری در ارتقای شعر معاصر
۞ :: کیومرث عباسی قصری شاعر غزل‌سرا در گذشت
۞ :: بیست و چهارمین کنگره سراسری شعر دفاع مقدس
۞ :: سلام شاعران فارسی‌زبان به ماه عزای حسینی

Share

به گزارش خبرنگار کتاب و ادبیات خبرگزاری فارس، گرامی داشت شهدای حادثه‌تروریستی حرم شاهچراغ با حضور شاعران پیشکسوت و جوان آیینی برگزار شد. در این برنامه افرادی چون حاج علی انسانی،وسفعلی میرشکاک، علیرضا قزوه، ولی‌الله کلامی زنجانی، مرتضی امیری اسفندقه، ناصر فیض، افشین علاء، علی محمد مؤدب، علی داودی، احمد بابایی، محسن ناصحی، مرتضی حیدری آل کثیر، محمود حبیبی کسبی، قاسم صرافان، میلاد عرفان‌پور، مجید لشگری، سورنا جوکار، رضا قاسمی، محمدمهدی خان‌محمدی، محمدحسن جمشیدی، حسن خسروی وقار،‌هادی ملک‌پور، مجتبی خرسندی، حسین خزایی، فریباوسفی، الهام صفالو، سیده فرشته حسینی، الهام نجمی و سمانه خلف‌زاده به اشعار خود را خواندند در ادامه بخشی از اشعار خوانده شده را باهم مرور می‌کنیم.

دربخشی برنامه احمد بابایی شاعر سرشناس کشورمان در واکنش به حمله‌تروریستی شیراز شعری را خواند که به شرح زیر است:

موجم، دخیل بسته بر آن ساحلی که نیست
در حیرت، آه می‌کشم، آه از دلی که نیست

در بین بغض و ضجّه، گره خورده کار من
زخمی شده‌ست باز دل من، دیار من

آن‌سان که خون ما ز حرم، ناز می‌کشد
کار غزل، همیشه به شیراز می‌کشد

آیینه جز به آه مکدّر نمی‌کنم
لب را به‌جز به خونِ جگر،‌تر نمی‌کنم

تا زیر سایه‌ وطنِ زخم‌خورده‌ایم
شُبهه بر این درخت تناور نمی‌کنم

صدبار خوانده‌ام خبر داغ و تازه را
جانم به لب رسیده و باور نمی‌کنم

حافظ کجاست تا غزلی تازه رو کند
من بی‌مرور روضه، شبی سر نمی‌کنم

شیراز... قتلگاه... غروب حرم... اذان...
«گفتم کنایتی و مکرّر نمی‌کنم»

دور ضریح، خون... دم در، خون... مسیر، خون!
چشمم به خون نِشسته و سر بر نمی‌کنم

می‌گفت حافظانه، شهیدی به شاه شهر:
«من‌ترک خاکبوسی این در نمی‌کنم»

در حیرت، آه می‌کشم، آه از غمی چنین
شیراز را مباد دگر ماتمی چنین

در شهر راز، روضه‌ای آوازه کرده است
این زخم، داغ فاطمه را تازه کرده است

شیراز، نه! صدای اذان در افق شکست
در‌های‌وهوی فتنه، حرامی، قُرُق شکست

الله اکبر... از تو چه پنهان، محرّم است
«باز این چه شورش است که در خلق عالم است»

آیینه‌ها به خاک، پر و بال دیده‌اند
شاه چراغ را ته گودال دیده‌اند...

الله اکبر... ای دل غافل! اذان ماست
این‌های‌و‌هوی فتنه، همه، امتحان ماست

آشوب خام بی‌جگران، خوان داغ شد
بی‌حرمتی به خیمه‌ شاهِ چراغ شد

خون شهید، اشهدُ انَّ گواه گشت
عطر محمد آمد و لب، بوسه خواه گشت

در‌های‌وهوی فتنه، تماشای داغ کن
چشمی بیار و گریه به شاهِ چراغ کن

نام علی به مأذنه آمد، شفق گرفت
خیرالعمل، شهادت خون داد و حق گرفت

دارد اذان به ساعت دیدار می‌رسد
دل، بد مکن کهار به اصرار می‌رسد

حیّ علی الفلاح! گلوله شتاب کرد
«با ما به جام باده صافی خطاب» کرد

با داغ روی داغ، چه سازم که سر شود
«ترسم که اشک در غم ما پرده‌در شود»

عریان شود که فتنه و تکفیرکدلند
«آری شود ولیک به خون جگر شود»

در غربتیم و آه پی آه می‌کشیم
«باشد کز آن میانهکی کارگر شود»

شاهِ چراغ! جان مرا هم قبول کن...
«آری بهُمن لطف شما خاک زر شود»

من شک نمی‌کنم که فقط مُردنی چنین
«مقبول طبع مردم صاحب‌نظر شود»

ما اصلاً آمدیم بگوییم واجب است
«سرها بر آستانه‌ی او خاک در شود»

ای جان زخم‌خورده‌ ما! مرهم توایم
شیراز! شهر راز! شریک غم توایم

جانا! قسم به خون شهید و به داغ تو
سوگند می‌خوریم به شاهِ چراغ تو

مُردارِ فتنه مانده به هر کرکسی که هست
باید تقاص پس بدهد هر کسی که هست

مرتضی حیدری آل کثیر شاعر عرب زبان و اهل خوزستان  نیز درخصوص حادثه شاهچراغ  سروده‌ای را خواند:

به رگبارِ ستم بستند، در باغِ حرم «دین» را
به خون خویش آغشتند چندین مرغ آمین را

بپا خیزید ای فریادها هنگام ماتم نیست
به بیرق‌ها بدل سازید چادرهای خونین را

خبرها زرد ،باورها همه خاکستری ...پیداست
که باد از دور آورده ست این ایمان رنگین را

نخواهد کاشت، بذرِ فتنه دیگر خاک بیدار است
وطن زنده ست، شب دیگر نگیرد جشن، تدفین را

دروغ و فتنه و تزویر...سمت کیستند اینها؟
اجابت کرده‌اند اینگونه نجوا شیاطین را

اگر چه جاده بوران است، رقص شعله‌ای در ماست
که با هر گام، بر هم می‌زند این برف سنگین را

تبی ازنور می‌آید زمان خواهد گرفت آن را
طنین سوره فتح است، شب خواهد شنید این را

ولی‌الله کلامی شاعر‌ترک زبان نیز درخصوص ایران قدرتمند شعری خواند:

سلام ایران من ای کشور مظلوم قدرتمند
تو را خوانم حرم از حق خود محروم قدرتمند

تو کانون تولایی دیار عشق و تقوایی
به دل داری ولای چهارده معصوم قدرتمند

تو مردانه به میدانی و علی را اسوه می‌دانی
تو حاکم بر دل احراری ای محکوم قدرتمند

گناه‌ات چیست؟ جزء دلداگی بر عترت و قرآن
زدندات صد محال ای قهرمان مصدوم قدرتمند

حفاظت از حرم واجب بود ایران حرم باشد
چه خوش گفت آن شهید خادم مخدوم قدرتمند

قسم بر جام زهری که به روح الله نوشاندند
که پی برده بر اسرار امت مرحوم قدرتمند

نه ایران می‌شود سوریه و نه سید علی تسلیم
ندارد بیم موج آن ناجی مغموم قدرتمند

تو گفتیا رسول الله علی باشد ولی الله
همین آوای غیرت باشد مفهوم قدرتمند

دو نیرو از دو سو حامی بود بر رهبر ایران
حسین آن کشته زنده و حسن مسموم قدرتمند

خبر کن امپراتوری شرق و غرب عالم را
که سبقت دارد ایران از روم قدرتمند

کلامی این همه آوازها از شه بود
برخیز که مهدی می‌رسد آن قائم قیوم قدرتمند

در بخش دیگر برنامه حسین خزائی شاعر کرمانشاهی درخصوص اغتشاشات اخیر سروده‌ای را خواند که به قرار زیر است:

من از تو معترض‌تر هستم امّا اعتراض این نیست
و  با سوزاندنِ قرآن و شهر و بانک و ماشین نیست

من از تو معترض‌تر هستم امّا اعتراض من
بیانش با چماق و سنگ و بطری‌های بنزین نیست

سزای حافظ امنیت و ناموس این ملّت
شعار بی‌شرف  فحش ناموسی و توهین نیست

من از تو معترض‌تر هستم امّا خوب می‌دانم
که کام هیچکس جز دشمن از آشوب شیرین نیست

دلی پُر دارم از برخی سران سُست و می‌گویم
فقط ارشاد مال مردم بدبختِ پایین نیست

فقط ارشاد را محدود در پوشش نباید کرد
گناهی بدتر از مسئولِ هم شکلِ سلاطین نیست

چرا خوابید مسئولین ارگان‌های فرهنگی
چرا نسل جوان درباره آینده خوشبین نیست

چرا خوابید! هشتک‌های دشمن بوی خون دارند
جهاد اکبری واجب‌تر از تنویر و تبیین نیست

من از تو سفره‌ام خالی‌تر و کوچکتر است امّا
برای گریه کردن شانه  بیگانه تسکین نیست

اگر ایراد در کار است، ایراد از مسلمانی ست
مسلمان! کار ما ایراد دارد، مشکل از دین نیست

اگر دیدی عوض شد جای جلّاد و شهید امروز
اگر چون قبل‌تر‌ها حرمت عمّامه سنگین نیست

اگر در زاهدان بعد از نماز جمعه‌ها بَلواست
اگر دیگر نشان از وحدت یاران دیرین نیست

اگر گیسو مهسا دستِ داعش شد کلاشینکف
اگر مادر پدر روی سر آن طفل! آرتین نیست

اگر صحن حرم را قتلگاه زائرین کردند
اگر دیگر کسی از ذبح خلق الله غمگین نیست

اگریک بی وطن مامور ما را زیر می‌گیرد
اگر اخبار داغِ شهر جز تشییع و تدفین نیست

تو که شمشیر از رو بسته‌ای و در خیابانی
تو که اَسبت برای قلع و قمع اجنبی زین نیست؟

مقصر هستی و باید تقاصش را بپردازی
غلط کرده! کسی که گفته دستان تو خونین نیست

به دِه زَد دزد! در آن شب که ما درگیر هم بودیم
می آید هرکس و ناکس به آن باغی که پرچین نیست

تو ضدّ انقلابی! معترض دلسوزِ ناراضی ست
تو ضدّ انقلابی! معترض ضدّ قوانین نیست

صفِ مردم همیشه از صفِ دشمن سوا بوده
منافق! اسم این پاتخت تهران است، برلین نیست 

سپس میلاد عرفان پور شعری را درباره «آرتین» بازمانده حادثه‌تروریستی شاهچراغ خواند:

آرتین! خوش‌آمدی! ما چشم‌انتظار بودیم
بهتر شده‌ست دستت؟ ما بی‌قرار بودیم

یادت می‌آید آرتین؟ در آن حرم در آن شب
مثل ستاره‌های دنباله‌دار بودیم

آن شب قطاری از نور سوی بهشت می‌رفت
ما را تو خوب دیدی، در آن قطار بودیم

آرتین! بگو به خواهر، در جشن ازدواجش
پای قرار هستیم، پای قرار بودیم

آرشام، در بهشت است اما هنوز با تو
همبازی‌است و همراه، ما ماندگار بودیم 

ما را خدا صدا کرد رفتیم سمت دریا 
ما رود رود رفتیم ما آبشار بودیم 

بر روی تخت وقتی از ما سؤال کردند
دیدیم بغض کردی، ما آن‌ کنار بودیم 

آرتین! ببین برایت باران شده‌ست ایران
ما نیز گریه‌های بی‌اختیار بودیم 

آرتین! گلم! از امشب  تو مرد خانه هستی
محکم بمان عزیزم! ما استوار بودیم 

آرتین! برای ایران، سردار دیگری باش
ما عاشقانهک‌عمر با این دیار بودیم 

بهتر شده‌ست دستت؟ بهتر شده ست حالت؟
آرتین خوش‌آمدی، ماچشم انتظار بودیم

در ادامه علی محمد مودب غرل خود را درباره حوادث اخیر کشور خواند:

سخن چون از سر درد است باری دردسر دارد
خوشا مردی کزینسان دردسرها زیر سر دارد

تو ایران، مسجد شیراوژنان و رادمردانی
بگو با این و آن نام تو را بردن خطر دارد

ز اشک مادرانت موج‌های خون خروشیدند
زن این خاک، عزم و هیبت از زینب مگر دارد

به اهواز تو دلگرم است کردستان زیبایت
بلوچ و‌ترک و لر سوی خراسانت سفر دارد 

درخشد بر جهان تا هست خورشید خراسانت
 جهان را حضرت سیمرغ حُسنت زیر پر دارد

اگر دردی استا حرفی، شفای ابن‌سینا هست
که منت تا ابد بر خاور و بر باختر دارد 

به درمان خود اندیشیم و در درمان خود کوشیم 
همانا نسخه فارابی و طوسی اثر دارد

تو را چون جان شیرین خاک میهن دوست می‌داریم
که هر خار و گلت در سرنوشت ما اثر دارد

نبیند کاخ دشمن، ذلت کوخ و کلوخت را
که از خاک تو جان‌هامان طپش دارد اگر دارد

دماوند من ای چادرنماز مادر میهن 
کجا کس می‌تواند چادر از دوش تو بردارد؟

رضا قاسمی نیز دو سروده خود را درخصوص رحلت حضرت معصومه(س) و حوادث اخیر کشور خواند که به شرح زیر است:

دلباختگان همیشه دل‌سوخته‌اند
از مال جهان فقط غم اندوخته‌اند

لبخند، غریبه‌ی دیار لب ماست
بر قامت‌ ما رخت عزا دوخته‌اند

کار خودشان است همان جانی‌ها
آن تشنه‌لبان خون ایرانی‌ها

آنان که به فکر انتقام افتادند
هنگام شکست از سلیمانی‌ها

این است بها گربه‌رقصانی‌ها
آزادی بی‌دلیل زندانی‌ها

آنان که به نام وحدت آزاد شدند
کار خودشان است همان جانی‌ها

تو شعرِ آمده از آسمان، تو بارانی
که مصرعی به زمین آمدی به مهمانی

کویر، قبل تو با مرگ‌ و‌ میر قافیه داشت
سلام بر تو که این شعرِ مرده را جانی

بمان و گرد و غبار مدینه را بتکان
تو سهمِ مردمِ ما از مزار پنهانی

ببخش ما را دست کویر، پاگیر است
ببخش قم را ای زائرِ خراسانی!

ببخش لهجه‌ ما را سرِ تلاوت‌تان
ای استخاره‌ خوب ای فصیحِ قرآنی!

تو جان بخواه، که مهمانی و حبیبِ خدا
که پای هر نفست می‌دهیم قربانی

سپرده‌ایم گدایان صدا به در نزنند
نشسته‌ایم درِ خانه‌ات به دربانی

مراقبیم که گردی به چادرت نرسد
به تارِ معجرتان پودی از پریشانی

مراقبیم نگاهی به سمت‌تان ندود
اگر چه چشمه‌ی پاکی‌ست، چشمِ ایرانی

سپرده‌ایم به آتش مراقبت باشد
شنیده‌ایم برای که روضه می‌خوانی!

در ادامه محمد مهدی خان‌محمدی سروده خود را با عنوان هیاهو خواند:

به رغم شایعه سازی و قارقار کلاغ
از اغتشاش خزان دورباد ساحت باغ

و خواستند که آتش زنند مزرعه  را
به فکریونجه خویش ست این میانه الاغ

شب ست و در دل آشوب، کودکان شلوغ
میان سنگ پرانی شکسته‌اند چراغ

مباد از بد ما اجنبی شود قاضی
که حکم ریختن خونمان شود ابلاغ

نشان مردم ما را اگر نمی‌دانی
ز کربلا حسین علی بگیر سراغ

من الغریب برای که نامه آوردند؟
کبوتران شهید حریم شاهچراغ

در بخشی دیگر سیده فرشته حسینی شاعر جوان کشورمان سروده خود با مقدمه‌ای خواند که به قرار زیر است:
ای دل تو چگونه نشکنی با این داغ 
آتش زده است دست شب بر تن باغ

یک زخم دگر به زخم مان افزودند
با این خبری که آمد از شاهچراغ

غم است و هرچه بگویم از این حدیث کم است 
نگو دروغ که راوی کبوتر حرم است 

به بال خونی گلدسته حرم بنگر 
از این شهادت صادق چه شاهدی بهتر 

شکسته آینه کاری عزا گرفته حرم 
به دوش پیکر زوار را گرفته حرم 

اگر چه  مصحف جان‌ها ورق ورق شده است 
ولی زیارت زائر قبول حق شده است

کجاست آنکه تسلی دهد دل ما را 
که غم گرفته دل احمد ابن موسی را 

یه این شکسته دلی ای شکسته دل تو مساز
تفألی بزن اینک به خواجه شیراز 

تفألی زدم و گریه کرد دیوان گفت
شکسته سینه حافظ ز داغ ایران گفت

«ز گریه مردم چشمم نشسته در خون است 
ببین که در طلبت حال مردمان چون  است »

چه کرده‌اند که امروز ما پر از درد است 
چه کرده اند که رخسار لاله‌ها زرد است

در این زمانه سفله دگر دلی خوش نیست 
و کام سعدی شیرین سخت پر از تلخی است 

دلا خموش دلا خون بخور در این غوغا 
که گفته سعدی شیراز شرح این غم را 

«دل شکسته که مرهم نهد دگر بارش 
یتیم خسته که از پای برکند خارش » 

حریم دوست همیشه محل  احرام است 
گلوله خورده ببین کودکی که بی نام است

گلوله خورده خدایا سرور و سبزی باغ 
گرفته شاه خراسان عزای شاهچراغ

و خادمی که از این داغ شعله ور شده بود 
شهید بود و در آن دم شهید‌تر شده بود 

گلوله خورده در این بین نخبه ایران 
آهای نخبه پرستان کجاست غیرت تان

گلوله خورده زن مهربان آبادی 
بگو به مدعی زندگی زن آزادی

گلوله می‌زند و سینه منفجر شده است 
دوباره درد در این خطه منتشر شده است 

مباد مرثیه ما را اسیر غم سازد
حماسه شهدا را مباد کم سازد

و روی سرخ شقایق مباد زرد شود
و خون گرم شهیدان مباد سرد شود

به دشمنان قسم خورده حرف ما این است 
که ضرب سیلی مردم مهیب و سنگین است

برای دزدی از این سرزمین تلاش نکن 
در این قبیله دگر فکر اغتشاش نکن

مجتبی خورسندی شاعر جوان کشورمان دوغزل برای حضرت معصومه (س) و حادثه تروریستی شیراز خواند:

غزلی برای حضرت معصومه سلام‌الله‌علیها؛

بی‌دل

گنبدت تا که به خورشید کمی مایل شد
کار تشخیص برای شعرا مشکل شد

زشت و زیبا و بد و خوب ندارد، وقتی
«اُدخُلوها بِسَلامٍ» همه را شامل شد

با دل خالی و با دست پر از صحن تو رفت
هرکه با دست تهی و دل پر داخل شد

چه منافات قشنگی‌ست که صاحبخانه
بیشتر شد کرمش هرچه گدا کاهل شد

از دم «حجره‌ پروین» تو برخاسته است
هرکسی محتشم و مفتقر و مقبل شد

رتبه‌ها پیش تو تعریف جدیدی دارند
شاه تا زائر درگاه تو شد، سائل شد

غبطه‌ها خورده بهشت و حرم و عرش خدا
به زمینی که در اطراف حرم منزل شد

با دل آمد به حرم شاعر دل‌داده، ولی
در مضامین تو جاماند دلش، بی‌دل شد 

برای وطن

برای خاک، برای شرف، برای وطن
برای خون شهیدی که ریخت پای وطن

برای عزّت ایران، برای ایرانی
که خطّ‌وخال نیفتد به جای‌جای وطن

برای ترک، عرب، لر، بلوچ، گیلک، کرد
برای آن همه جانی که شد فدای وطن

برای «گریه‌ هرروز مادران شهید»
برای «حسرت بابا» بچه‌های وطن

برای «فرّخی» و«عشقی» و«نسیم شمال»
برای هرکه دلش می‌تپد برای وطن

برای هرکه وطن را رها نکرد و نرفت
که گردوخاک نگیرد پر قبای وطن

برای جمله‌ «حبُّ الوَطَن مِنَ الایمان»
چه بیش‌ازاین بنویسیم در ثنا وطن؟

برای این که بدانیم اوج خوش‌بختی‌ست
که می‌شود ریه‌هامان پر از هوای وطن

برای رقص جنون در میان آتش‌وخون
برای رد شدن از خویش در اِزای وطن

برای این که اگر خسته شد، زمین نخورد
که شانه‌های من‌ و ما شود عصای وطن

برای شاهرگ زیر تیغ رفته‌ ما
اگر که خون بشود ضامن بقای وطن

برای این که اگر تن‌به‌تن کفن بشویم
مباد بر تن ما جامه‌ عزای وطن

برای آن که می‌آید به یاری من و ما
که فتح قاف شود ختم ماجرای وطن...

تاریخ ارسال خبر :   1401/8/16 در ساعت : 16:28:4       تعداد مشاهده این خبر : 102




سید محمدرضا لاهیجی  1401/8/16 در ساعت : 16:50:2
سگِ تفنگِ هار تا به دستِ شر سوار شد

هوایِ خدعه در سرش نشست و آشکار شد

سفارشی تر از همیشه چلچراغِ باغ را

نشان گرفت و منکرِ ادامه‌ٔ بهار شد

خسی که پشتِ پرده‌ٔ دروغ لانه کرده بود

مساحتِ حقارتش بدونِ استتار شد

نگاهِ عنکبوتِ شک دچارِ ارتفاعِ پست

فشنگِ جنگِ عقرب و خشابِ زهرِ مار شد

کبوتر و چکاوک و هُما و فنچ و مرغِ عشق

شکارِ شرک و شهوتِ شغالِ جیره‌خوار شد

مسلسلِ فسیلِ غم درونِ سینه زد قدم

دقیقه‌ای که سهمِ گُل گلوله، انفجار شد

خدایِ شاچراغ را حواسِ کور و کر ندید

که بنده‌ٔ نقاهتِ قشونِ نابکار شد

درختِ شهرِ عِطرِ سیب امید بار داد و باز

دهانِ قاصدک پُر از روایتِ انار شد

دلِ شهید پَر کشید و اجتماعِ سینه‌سرخ

پیامِ پرچمِ سه رنگ و رازِ لاله‌زار شد

ـــــــــــــــــــــــ
سید محمدرضا لاهیجی

بازدید امروز : 13,120 | بازدید دیروز : 28,377 | بازدید کل : 146,627,643
logo-samandehi