سلام بر سعای قمی
درست خواندمتان ؟
شعر زیبایی است . اگر با مرامنامه ی شما سراغ این شعر برویم شعر موفقی ست . نه تنها موفق که شعر معیار است . درست می فرمایید خواننده برای خواندنِ شعر شما در بعضی ابیات فقط سواد خواندن و نوشتن می خواهد و چون همچون حافظ انگشت روی دردهای مشترک انسان های دردمند گذاشته اید بی شک شعرتان دلخواه عام و خاص خواهد بود . اما وقتی به بیت هایی چون دوبیت اول و بیت سوم :
شیطان نفس خویشم و نمرود حال خود
واکن ز پای خستهی من عقدهی عقال
می رسیم ، اینگونه نیست . این روایت شماست از نفس و شیطان . نه روایتِ همه . و به نظر من اینجاست که شعر آغاز می شود .
اما بیتی مثلا چون بیت :
یر از فراق و خسته از این فرصت کمم
نه پیر دلشکستهی هر روز و ماه و سال
در عین حال که یادآور مصرعِ ضرب المثلِ «من پیر سال و ماه نیم یار بی وفاست » است ، چیزی بران نیفزوده است . استفاده از امثال بدونِ هرگونه تصرفی موجدِ چه ذوقی ست ؟ زبان قاعده مند است درست . معنی را می رساند درست . اما کدام معنی تازه و بکری که خواننده خود را محتاج خواندن احساس کند ؟
اشتباه تایپی به گمانم در این مصرع وزن را مخدوش کرده است :
دلتنگ ناز بینیاز توام، ای تمام ناز
اگر سهوِ قلم یا انحراف ادبی صورت گرفت :
مستحق کرامت گناهکارانند
یاعلی
-------------------------------------------------------------------
سلام و درود وسپاس
دوبرابر آنچه مرقوم کرده اید را پاسخ نوشتم هنگام فرستادن
سایت " ارور " داد و حذفش کرد.
متاسفانه فعلا "حالش" نیست تا بعد ان شاء الله
یا حق
در پناه حق باشید