ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  


آخرین نقدها
نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
سلام آقای صالحی گرامی - پاسخ من گویای همه چیز است به جز آزرده شدن و من نیز پاسخم دقیقا همانست که ن   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : رضا محمدصالحی
سرکار خانم بهرامچی ارجمند - ابتدا از اینکه درگیر بیماری هستید بسیار ناراحت شدم و برایتان صمیمانه   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : عباس خوش عمل کاشانی
با سلام و عرض تبریک و تهنیت پیشاپیش به مناسبت سیزدهم ماه رجب المرجّب سالروز ولادت فرخنده ی امیرالمؤم   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
سلام - - از اینکه نتوانستم نقد شما را بخوانم باز هم عذرخواهی میکنم . در شرایط سلامتی خوبی نیست   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : رضا محمدصالحی
سلام . از سرکار خانم بهرامچی شعرهایی به مراتب بهتر از این خوانده ام و فکر می کنم این غزل را بدون تام   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : صادق ایزدی گنابادی
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : صادق ایزدی گنابادی
سلام - - بحث صامت اضافی "چراغانی است" نیست ؛ چرا که وزن دوری به شاعر چنین امکانی را می دهد که   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : هادی ارغوان
سلام - دیدگاه مسئول ستون نقد: - گلدانهای خالی از گل ....استخرهای خالی از آب....چشمهای خالی از اش   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : هادی ارغوان
با سلام و عرض ادب. - ویراستاری می گفت به سه چیز علاقهٔ بیشتری دارد,اول خوردن, دوم خانواده و سوم وی   ....    لینک شعر مورد نظر


آرشیو کامل



Share



ترانه سکوت سرد

 

لعنت به زخمایی که جا مونده

رو قلب ِ حرفایی که جون دارند

اون واژه­ها مُردند تو ذهنم

این واژه­ها رنگ ِ جنون دارند

 

من از سکوت ِ سرد لبریزم

وقتی زمستون روی لبهامه

فکر ِ نموندن مثه یک باتوم

رو شست ِ خون­آلود ِ پاهامه

 

یک نخ همیشه بین ِ آدم­هاست

از روی ناچاری به هم وصلن

از هرکی بیزاری با قلاّده

دست ِ تو رو به گردنش بستن

 

شاید که فرق ِ ما دوتا اینه

دستای من قَدرت رو می­دونن

حتّی اگه قلاّده خونی شه

دستای من پای تو می­مونن

 

گفتی که گرگ از توبه می­ترسه!

شاید برای ترس از مرگه

اما امید ِ گرگ هم شاید

به فصل ِ آخر... آخرین برگه

 

برگی که رو این شاخه جا مونده

گاهی برا تو زندگی میشه

من آخرین برگم  که می­جنگه

با ضربه­های کاری ِ تیشه

 

دنیای کوچیک ِ تو بازاره

چوب حراج ِ آبروت سنگین

خیّاط می­اُفته داخل کوزه ش

یک روز ِ ابری، لحظه­ی غمگین

 

این چار دیواری برای تو

خوشبختیات با من برابر نیس

شاید که این، اون آخرین برگه…

که واسه­ی من برگ ِ آخر نیس

 

شاید که فرق ما دو تا اینه

دستای من قدرت رو می­دونن

حتّی اگه قلاده خونی شه

دستای من پای تو می­مونن

کلمات کلیدی این مطلب :  ترانه ، ترانه ای از آمنه نقدی پور ، ترانه ای جدید ،

موضوعات :  ترانه ،

   تاریخ ارسال  :   1392/6/19 در ساعت : 20:19:50   |  تعداد مشاهده این شعر :  1015


کسانی که این شعر را می پسندند :

ارسال نقد و نظر برای اعضا

   
ارسال نظر برای غیر اعضا







متن های ارسالی برای "نقد" توسط دارنده دفتر شعر قابل مشاهده و تایید نخواهد بود و تنها توسط مسئول بخش نقدها بررسی و تایید خواهند شد. در صورتی که میخواهید نظری را خصوصی برای صاحب اثر ارسال کنید از بخش نظرات استفاده بفرمایید.

بازدید امروز : 5,797 | بازدید دیروز : 35,742 | بازدید کل : 128,562,424
logo-samandehi