ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  


آخرین نقدها
نام ارسال کننده : عباس خوش عمل کاشانی
با این همه توضیح واضحات که داده ایم و گفته ایم «امیدی» را بدون تشدید بخوانید باز سرکار خانم بهرامچی    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
سلام - فقط بیت آخر وزنش به هم ریخته و زیبایی مفهوم و ترکیب ب   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : محمد دهقانی هلان
درود وعرض ادب جناب استاد خوش عمل کاشانی ارجمند - سپاس از نگاه پر مهر و بزرگوارانه تان .. چه پربها   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : محمد دهقانی هلان
درود و عرض ادب جناب حجت عزیز - ممنون و متشکرم از حضور ارزشمندتان و نقدی که برای این چند خط بنده د   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : معین حجت
سلام ...عرض ادب و احترام ، استاد خوش عمل با توضیحات ارزنده شما آگاه و مجاب گردیدم ، سپاسگزارم از شما   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : عباس خوش عمل کاشانی
شعر دلربای جناب دهقانی اصلا اشکال وزن ندارد....در مصراع اول بیت دوم حرف «ر» از کلمه ی «جریانها» را ن   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : پروین برهان شهرضایی
سلام وخیلی ممنون.،درمصرع اول ،شاعرداره ازخولی میگه که ازشهرنامردان داره عبورمیکنه،باکیسه ای که سرمقد   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : معین حجت
سلام ... - عرض ادب و احترام خدمت جناب دهقانی گرامی و بزرگوار ... - درود بر ذوق سرشار و طبع شیری   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اله یار خادمیان
باسلام و درود بانوی بزرگوار. - در مصرع مطلع : از شهر نا مردان به نامردی گذر کرد ، یعنی چه؟ غل   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : هادی ارغوان
سلام - اتفاقا در این فاصلهٔ ده‌سال هم اشعار زیادی خونده‌ام و هم کمی مطالعه داشته‌ام. - حتی به    ....    لینک شعر مورد نظر


آرشیو کامل



Share



تو وقتی راه افتادی

تو وقتی راه افتادی

ابراهیم گوشه ای ایستاده بود و با حسرت اسماعیلش را تماشا می کرد که تا قربانگاهِ امتحان رفت و خدای رسالتش را ناتمام نهاد تا اکبرت برخیزد برای اتمامِ آن
و اسماعیل اکبرت را نظاره می کرد که می رود قربانگاهِ حقیقت تا معنا کند حق را و ارزش گذارد بر آن.
دیدی ابراهیم را غسل می داد  چشم هایش را برای بهتر دیدنت و زیباتر تماشا کردنت
اکنون تویی که ارزش دادی بر دار باشد که دارا و ندار در پیشگاهت ایستاده  باشند برای یافتن؛
یافتن نایافته هایی که فقط در هزار پرده ی تویافت می شود
مطرب عشق عجب ساز و نوایی دارد
نقش هر پرده که زد راه به جایی دارد

تو بودی که یافتی؛یافتنی ها را
و بافتی به قامتِ انسان لباسی
از تارِ فهم
و پودِ درک

کیست که تو را ببیند
ایستاده بر قله ی تاریخ
و کلاه از سر بر ندارد
احترامت واجب است
چون نماز بر درگاهِ دوست

کلمات کلیدی این مطلب :  ،

موضوعات : 

   تاریخ ارسال  :   1392/8/19 در ساعت : 2:58:36   |  تعداد مشاهده این شعر :  469


کسانی که این شعر را می پسندند :

ارسال نقد و نظر برای اعضا

   
ارسال نظر برای غیر اعضا







متن های ارسالی برای "نقد" توسط دارنده دفتر شعر قابل مشاهده و تایید نخواهد بود و تنها توسط مسئول بخش نقدها بررسی و تایید خواهند شد. در صورتی که میخواهید نظری را خصوصی برای صاحب اثر ارسال کنید از بخش نظرات استفاده بفرمایید.

بازدید امروز : 13,858 | بازدید دیروز : 31,407 | بازدید کل : 135,259,798
logo-samandehi