ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  


آخرین نقدها
نام ارسال کننده : علی نظری سرمازه
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
سلام آقای ربانی گرامی - قسمت اول سروده ی شما هیچ ارتباطی با بخش میانی و پایانی از نظر معنا و صوَر    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : زهرا محمودی
با سلام و آرزوی سلامتی! - - استاد اقتداری بزرگوار سپاس از وقتی که برای نقد این اثر قدیمی گذاشتی   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : زهرا محمودی
با سلام و آرزوی سلامتی! - سپاس از وقتی که برای نقد این اثر قدیمی گذاشتید و عذر تقصیر در پاسخگویی    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : صادق ایزدی گنابادی
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : پروین برهان شهرضایی
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : پروین برهان شهرضایی
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : پروین برهان شهرضایی
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : رضا محمدصالحی
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : ابراهیم حاج محمدی
درود جناب صالحی عزیز - در این مصرع: - {{به من ِ جان به لب از جام بلا آشامید}} - فعل [[آشامید   ....    لینک شعر مورد نظر


آرشیو کامل



Share



برای عاشورا وعلی اکبرش


 
از قصه ی تازه ای ،سحرپرمی شد
ازثانیه های شعله ورپرمی شد
 
هستی به شگرد دیگری می بالید
از خوانشی عاشقانه تر پرمی شد
 
هستی به شروع دیگری می نگریست
ازواقعه ای عظیم تر پرمی شد
 
 
هستی که به لحظه ی سماع آمده بود
از بغض بزرگ  یک نفر پرمی شد
 
انسان به سراغ خویشتن آمده بود
آنجا که همیشه ی بشر پرمی شد
 
تا مرحله ای که می توانست رسید
عشق از تب وتاب سرختر پرمی شد
 
آن روز چقدر مثل پیغمبربود
از بغض بزرگتر پدر پر می شد
 
پر همهمه می رفت به انسان برسد
شوقی که از احساس سفر پر می شد
 
 
هستی که دلش به سمت حیرت می رفت
از هلهله ی پدرپسرپر می شد
 
 
آن روز علی واقعه ای دیگر بود
یک طور دگرشبیه پیغمبربود
 
آن روز جهان به جشن عشق آمده بود
چون آینه ای به متن عشق آمده بود
 
آن روز پدرپسرتماشابودند
یعنی که تمام عشق یکجابودند
 
عشق آمد واز حسین و عاشورا گفت
از راز به رقص آمده ی دنیاگفت
 
 
اعجازبه تشریح بشر آمده بود
با دغدغه ای بزرگترآمده بود
 
عباس حبیب قاسم اصغر اکبر
ای عشق بفرمای بخواهد دلبر
 
انسان به هر آن کجا که بایست رسید
تا مرحله ای که می توانست رسید
 
انسان که به شرح خویشتن آمده بود
یعننی به تجلی به شدن آمده بود
 
عشق آمده بود شرح انسان باشد
هستی به همین خطابه حیران باشد
 
آن روز به عشق مشق دیگر دادند
از دولت جان توان دیگر دادند
 
یعنی که همیشه حرف پایان باشد
همواره چراغ راه انسان باشد.
 
تاقصه به دست روزگاران برسد
ازعشق به قالب جهان جان برسد.
 

 
 خواهشمندم-عزیزان نقد ونظراتشان را حتما بفرمایند.
 
 
 

موضوعات :  عاشورایی ، آیینی و مذهبی ،

   تاریخ ارسال  :   1394/8/4 در ساعت : 5:56:35   |  تعداد مشاهده این شعر :  1135


کسانی که این شعر را می پسندند :

ارسال نقد و نظر برای اعضا

   
ارسال نظر برای غیر اعضا







متن های ارسالی برای "نقد" توسط دارنده دفتر شعر قابل مشاهده و تایید نخواهد بود و تنها توسط مسئول بخش نقدها بررسی و تایید خواهند شد. در صورتی که میخواهید نظری را خصوصی برای صاحب اثر ارسال کنید از بخش نظرات استفاده بفرمایید.

بازدید امروز : 10,968 | بازدید دیروز : 26,511 | بازدید کل : 133,572,438
logo-samandehi